porno indir , adana escort , adana escort , porno izle , mersin escort , escort adana , adult forum , istanbul escort , hatay escort , beylikdüzü escort , bodrum escort , eskisehir escort , türk porno ,

izmir escort bursa escort izmir bayan escort istanbul escort antalya escort izmir escort bayan izmir escort bursa escort bursa escort kızlar istanbul escort bayan gaziantep escort istanbul escort istanbul escort kızlar

مبادی تربیت (اختصاصی حنفا)

بسمه تعالی

مبادی تربیت

 

کارگروه تربیتی قرارگاه حنفا:مجموعه ای که پیش روی شماست سرچشمه ها ومبادی تربیت در دوران نوجوانی و جوانی و بومی شهر شیراز و مشخصاً شمال غرب آن می باشد، که قابلیت اجرا در مساجد،هیئات،پایگاه ها بسیج و کانون ها و موسسات فرهنگی را دارد.واز آن جا که جمع آوری آن به صورت تجربی و ماحصل مطالعه ،بررسی و تحقیقات چند ساله ی میدانی و کتاب خانه ای است لذا قابل خدشه و ان قلت می باشد و مولف آن داعیه ای غیر از این ندارد. و لیکن هدف نگارنده تصحیح و ارائه ی یک نگاه مهندسی شده و با برنامه و البته واقعی در امر تربیت می باشد.نیاز به توضیح ندارد که مرحله ی پس از این ،بیرون کشیدن راه کارهای مناسب جهت عملیاتی شدن این اهداف خُرد می باشد.از این که با مطالعه و ارائه ی نقد و نظر و پیش نها و البته راه کار به تکمیل آن کمک میکنید،از شما سپاس گزارم.

موضوع: « حیا »
تعریف: حیاء از ریشه «ح ی و» یا «ح ی ی»، [خلیل بن احمد، کتاب العین، ذیل «حیو»] [سماعیل بن حماد جوهری، الصحاح: تاج اللغه و صحاح العربیه، ذیل «حیا»] به معنای شرم داشتن [محمود بن عمر زمخشری، پیشرو ادب، ج۱، ص۶۳۸] و آزَرم [دهخدا، ذیل «حیا»] و منظور از آن خودداری از انجام دادن کارهای زشت به سبب ترس از سرزنش شدن است. [فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین] «وَقاحَت» (بیشرمی)، که حقیقت آن اصرار بر انجام دادن زشتی‌هاست، [حسین بن محمد راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۸] معنای متضاد آن است.
گاهی حیاء به جای «خَجَل» (تحیّر ناشی از فرط حیاء) به کار میرود، اما حیاء در اصل شرم کردن از انجام دادن کاری است که هنوز به وقوع نپیوسته و خَجَل، شرمگین شدن در برابر امری است که انجام پذیرفته است.
ایات و روایات :
حیاء به عنوان خُلقی که مایه تمایز انسان و حیوان و جامع خصال شایسته انسانی است، [مجلسی، بحار الانوار، ج۳، ص۸۱.] در حدیث، مورد توجه جدّی قرار گرفته و بر این اساس به ارتباط نزدیک آن با دو امر دین و اجتماع تصریح شده است.
براساس حدیثی نبوی، حیاء سراسر خیر است و جز خیر نتیجه‌ای ندارد. (ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۴۰۹) ابن بابویه در توضیح معنای این حدیث گفته است که حیاء انسان را، چه دیندار باشد چه غیردیندار، از پلیدی‌ها بازمی‌دارد.
حیاء عیوب فرد را از دیگران می‌پوشاند [کلینی، اصول کافی، ج۸، ص۲۳] به کار بستن همزمان حیاء، حسن خلق، وفای به عهد، تدبیر در امور و آزادمنشی موجب برانگیخته شدن اقبال عمومی جامعه به فرد میگردد. (ابن بابویه، کتاب الخصال، ج۱، ص۲۸۴)
-در احادیث به ارتباط حیاء با عقل و دین، و به تبع آن ایمان، توجه شده است.از جمله دو حدیث «اَلحیاءُ مِنَ الایمانِ» و «اَلحیاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الایمانِ»، که بسامد بسیار دارند. (کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۶.)
-با توجه به تحلیل ماهیت و معنای حیا؛ آیه شریفه «أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللهَ یَرى‏»[علق، 14.] (مگر ندانسته که قطعاً خدا [همه کارهایش را] می‌بیند؟) با موضوع حیا رابطه تنگاتنگ دارد و بیانگر آن است؛ بدون این‌که از واژه حیا استفاده شده باشد.
-امام على(علیه السلام): «از خدایى پروا داشته باشید که در دید او هستید و زمام شما به دست اوست و حرکات شما در اختیار او است: اگر پنهان سازید، آگاه است و اگر آشکار سازید، می‌نگارد. براى این کار، نگهبانان و مراقبان ارجمندى قرار داده که هیچ حقّى را فرو نمی‌گذارند و هیچ چیزى را به باطلْ ثبت نمی‌کنند».[سید رضی ، نهج البلاغة، ، صبحی صالح، خطبه 183] – امام زین العابدین(علیه السلام): «از خداوند متعال بترس، چون بر تو قدرت دارد، و از او شرم کن، چون به تو نزدیک است».[حلوانی، حسین بن محمد، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 89،] اهمیت:
در برخی احادیث حیاء تا آن‌جا اهمیت یافته که لباس اسلام (کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۴۶.) و خُلقی که اسلام با آن شناخته می‌شود [ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۹۹] معرفی گردیده و به افراد توصیه شده است که حیاء را میزانی برای سنجش اعمال خود قرار دهند. [مجلسی، بحار الانوار، ج۶۸، ص۲۶۵.اما برتری نقش حیاء در این باب با حدیث مشهور «لاایمانَ لِمَن لاحیاءَ لَه»؛ «هر که حیاء ندارد ایمان ندارد» [کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۰۶.] به اوج می‌رسد و با روایتی تأیید می‌شود که براساس آن زایل شدن ایمان شخص، با سلب حیاء از او آغاز می‌شود. [ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۳۴۷] راغب اصفهانی [حسین بن محمد راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۹،] در شرحِ حدیثِ «مَن لاحَیاءَ لَهُ فَلا ایمانَ لَهُ» بیان می‌دارد که چون حیاء اولین نشانه ظهور عقل در انسان، و ایمان آخرین مرتبه عقل است، کسب آخرین مرتبه بدون کسب مرتبه اول ممکن نیست. احادیثی هم وجود دارد که حیاء و ایمان را در عرض هم معرفی می کند که از دست رفتن یکی موجب از دست رفتن دیگری می شود. در این میان، ابن بابویه، [ابن بابویه، معانی الاخبار، ج۱، ص۴۱۰، ] براساس حدیثی نبوی، حیاء نداشتن از مردم و مرتکب کار قبیح و زشت در ارتباط با دیگران شدن را موجب بی توجهی به حیاء از خداوند می‌داند که سرانجام شخص را از حوزه دین خارج می‌کند.
راغب اصفهانی [حسین بن محمد راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۸] حیاء را برحسب آن‌که در برابر چه کسی باشد به سه گونه تقسیم کرده است: حیای انسان از خداوند، حیای انسان از دیگر انسانها، و حیای انسان از نفس خود. به عقیده وی شرم کردن از دیگران بدون حیاء کردن از خود، نشانه پست انگاشتن نفس خویش است و حیاء نکردن از خداوند نیز موجب می‌شود شخص حق تعظیم ذات وی را چنان‌که باید به جا نیاورد؛ چیزی که ناشی از نشناختن خداوند است. بنابر نظر وی، حیاء مرکّب از دو صفت جُبن (ترس و ضعف نفس) و عفت است. بر این اساس، حیاء به دو نوع تقسیم میشود: حیایی که با شناخت صحیح پلیدی‌ها و نیکی‌ها و بجا صورت می‌گیرد، و ازاین‌رو جنبه مثبت دارد و ارزشمند است؛ و حیایی که از ترس یا خجالت شخص ناشی می‌شود و جنبه منفی دارد. اما راغب اصفهانی خجالتی بودن را در کودکان، برخلاف بزرگسالان، پسندیده می‌داند. به نظر وی، از آن‌جا که ترس با شجاعت جمع شدنی نیست، به ندرت ممکن است شخص شجاعی اهل حیاء و اهل حیایی شجاع باشد. هم از اینروست که اجتماع شجاعت و حیاء در فرد، فضیلت محسوب می‌شود.
معمولاً رفتار انسان در جمع، با رفتار او در خلوت، تفاوت می‌کند. تفاوت رفتار در خلوت و جلوت، به جهت تفاوت در حضور و عدم حضور است. آن‌جا که تنها باشد و حضور هیچ‌کس را حس نکند و هیچ چشمى را ناظر رفتار خود نداند، کارهایى را به راحتى انجام می‌دهد که ممکن است در حضور دیگران، حاضر به انجام دادن آن نباشد. اگر در تنهایى و خلوت خود، آماده انجام دادن کارى شده باشد که به نظر نادرست می‌آید و ناگهان متوجّه شود کسى وارد شده و ناظرى وجود دارد، دست از آن کار می‏کشد. یا اگر بعداً بفهمد کسى ناظر اعمال او بوده است، سرافکنده می‌شود و عرق شرم بر پیشانى او می‌نشیند.
حیا نمی‏تواند عذر شرعی برای ترک واجب یا فعل حرام باشد؛ (توضیح المسائل مراجع ج۱، ص۲۳۰) چنان که ‏نمی‏تواند برای باقی ماندن بر جهل به وظایف شرعی و ترک پرسش عذر به شمار آید. [وسائل الشیعة ج۱۲، ص۱۶۹.
حیاء مذموم، همان کم رویى است که ناشى از ضعف نفس و نشانة حقارت درونى است. امام علی(علیه اسلام) یکى از آن موارد را حیا و شرم از فراگیرى علم مى داند و مى فرماید: “هیچ کس حیا نکند از این که اگر چیزى را نمى داند یاد بگیرد”.( نهج البلاغه، فیض الاسلام، قصار 79) در این صورت حیاء و شرم موجب انحطاط فکرى و عامل رکود و عقب افتادگى انسان مى شود. امام علی(علیه السلام) مى فرماید: “ترس همراه زیان و حیاء به نومیدى پیوسته است”.( بحارالانوار، ج 68، ص 337.)
راه های نیل به آن و موانع:
خاستگاه حیاء :علم، صیانت نفس (از مکروهات و شبهات)، [ابن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول صلی‌اللّه‌علیهم، ج۱، ص۱۵ و16] تواضع [مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۱۲۱.] و توجه به این‌که خدا همواره به یاد بندگان است، [مجلسی، بحار الانوار، ج۹۰، ص۱۵۸.] از جمله خاستگاه‌های حیاء دانسته شده اند.
در حدیث دیگری از پیامبر اکرم، حیای واقعی از خداوند باید همانگونه که شایسته آن است صورت پذیرد، که این امر با یاد مرگ و مراقبت شخص از فکر و اندرون (شکم) خود تحقق می‌یابد [محمد بن عیسی ترمذی، سنن الترمذی، ج۴، ص۵۴، ج ۲، ۴] بنابراین، حیاء از خداوند در مراعات واجبات و محرّمات شرعی ظهور و بروز می‌یابد. به گفته راغب اصفهانی، [حسین بن محمد راغب اصفهانی، الذریعة الی مکارم الشریعه، ج۱، ص۲۶۹] این حدیث متضمن سفارش افراد به تلاش برای شناخت خداوند نیز هست، زیرا تا انسان خدا را نشناسد او را بزرگ نخواهد شمرد و درنتیجه از او حیاء نخواهد کرد.
عواملی چون رفت وآمد مکرر به مساجد موجب تقویت این فضیلت اخلاقی و درنتیجه ترک گناهان می‌شود، [ابن بابویه، کتاب من لایَحضُرُه الفقیه، ج۱، ص۲۳۷] و عواملی چون فقر، [ مجلسی، بحار الانوار، ج۶۹، ص۴۷۴۸.] دست نیاز به سوی دیگران درازکردن، [کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۴۸. ] شُرب خَمر، [مجلسی، بحار الانوار، ج۶۳، ص۴۹۱.] و حفظ نکردن وقار [کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۶۷۲.] مایه از دست رفتن حیاء می‌گردد. بنابر سخنی از امام علی علیه‌السلام، کثرتِ خطاهای فرد، موجب کم شدن حیای وی می‌شود. [مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۳۵. ] غضب از عواملی است که بر حیای شخص تأثیر منفی دارد، به طوری که وی در حالت غضب پرده حیاء را خواهد درید. [محمد بن محمد غزالی، احیاء علومالدین، ج۳، ص۱۶۸] همچنین به افراد توصیه کرده‌اند که حیاء صرفآ از روی اخلاص و برای کسب رضای الهی صورت گیرد و از آمیخته شدن آن با ریا پرهیز شود. [حارث محاسب، الرعایة لحقوق اللّه، ج۱، ص۲۸۱،] موضوع: « علم »
تعریف:
-علم به معناي درك كردن و فهميدن حقيقت شيء است و به تعبير ديگر، درك و دريافت حقيقت و واقعيت يك چيز را علم گويد. (العلم ادراك الشيء بحقيقته) (راغب اصفهاني، 1392ق، ص355، ماده علم) همچنين به گفته‌ي ابن فارس: «يدل علي اثر بالشي يتميز به عن غيره»، (ابن فارس، 1404 ق، ج 4، ص109، ماده علم) بر آثاري دلالت مي‌نمايد كه در اشياء وجود داشته و به واسطه‌ي آن از غير خود تميز داده مي‌شود. و عالم كسي است كه چنين دريافت و ادراكي را داشته باشدو يا آثار مميزه‌ي اشياء را بشناسد.
-علم غير از اطلاعات است. اطلاعات، مجموعه آگاهى‌هاى پراكنده‌اى را گويند كه به سامان و جهت‌دار نيست، اما علم سامان‌مند و جهت‌مند بوده و در ارتباطى منطقى، پيوسته، هدايت‌آور و روشنگر است.مثلا مسائل و قوانين خُرد علوم ،بالفرض قانون نسبيت عام يا خاص و يا قوانين نيوتن، اينها اطلاعات خوبى است و ارزشى در خور خويش دارد. اما همين امور زمانى علم است كه انسان را از كشف علل ظاهرى به علت حقيقى سير دهد و ابعاد اساسى هستى‌شناختى پديده‌ها را آشكار سازد و درك او را از عالم ارتقا بخشد و در زندگى و رفتار انسان تأثير هدايت‌گرانه‌اى بگذارد. همچنان‌كه پيامبران اين‌گونه از علم بهره مى‌بردند.
-حقيقت دانش ، نورى است كه در پرتو آن ، انسان ، جهان را آن گونه كه هست ، مى بيند و جايگاه خود را در هستى مى يابد.
علّامه طباطبائى مفهوم علم را در ادبيات قرآن چنين تعريف كرده: «اصولاً علم در زبان قرآن عبارت است از يقين به خدا و آيات او» و در جاى ديگر نوشته است: «قرآن مجيد به اين علوم دعوت مى‌كند به اين شرط كه به حق و حقيقت رهنما قرار گيرند و جهان‌بينى حقيقى را كه سرلوحه آن خداشناسى مى‌باشد، در بر داشته باشند وگرنه علمى كه انسان را سر گرم خود ساخته از شناختن حق و حقيقت باز دارد، در قاموس قرآن مجيد با جهل مرادف است.» همچنين غزالى در احياء العلوم و فيض كاشانى در محجه البيضا علم را اين تعريف كرده‌اند: «العلم و قد كان يطلق ذلك على الله تعالى و بآياته و افعاله فى عباده و خلقه.»
محققان تلاش‌هاى فراوانى براى تدوين نظريه علم در قرآن نموده‌اند، اما بايد توجه داشت كه در قرآن كريم واژه «علم» به صورت جمع به كار نرفته؛ زيرا علم يكى بيش نيست و آن شناخت حق تعالى و آثار و آيات بى‌كران اوست كه در آفاق و انفس پراكنده شده و جلوه نموده است، و شالوده آن شناخت آيه‌اى است كه همه امكانات ادراكى انسان را براى تأمين و نيل به هدف خلقت سازمان‌دهى مى‌كند و انسان را نظراً و عملاً به پيش مى‌برد.
آیات و روایات :
خداوند متعال در ۲۷ مورد در قرآن کریم با لفظ «اعلموا» مردم را به صورت آشکار، به فراگیری و شناخت دعوت نموده است مانند آیات ۲۰۳، ۲۰۹، ۲۲۳ و ۲۳۱ سوره بقره. از نظر قرآن قوام و پایداری دین بر اساس تعلیم و آموزش است و انتقال اندوخته‌های علمی به دیگران از اهم عبادات است.چرا که علم و دانش در همه ابعاد افتخارآفرین است و منشأ قدرت و پیشرفت‌ می‌شود.
قرآن علم را بصیرت و بینایی و جهل را کوری و ظلمت می‌داند؛ «… هل یستوی الأعمی والبصیر…». [ رعد/سوره۱۳، آیه۱۶. ] در جای دیگر که نعمات الهی برشمرده می‌شودقرآن می‌فرماید: «این مثال‌ها را برای مردم می‌زنیم و جز عالمان آن را درک نمی‌کنند». [عنکبوت/سوره۲۹، آیه۴۳.] -در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز آمده است: «وقتی که عالم و عابد در روز قیامت بر صراط اجتماع کنند به عابد گویند به بهشت درآی و از عبادت خویش بهره‌مند شو و به عالم گویند که اینجا بمان و از هر کسی که می‌خواهی و دوست داری شفاعت نما زیرا هر که را تو شفاعت کنی پذیرفته خواهد شد، پس عالم در مقام پیامبران می‌ایستد و از دوستان و یاران خویش تا آنجا که می‌تواند شفاعت می‌نماید. زیرا در قیامت سه گروه شفاعت می‌کنند: پیامبران، دانشمندان و شهدا» [نهج‌ الفصاحه، ج۱،ص۲۴] -رسول الله صلى ‏الله‏ عليه ‏و‏آله :طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ أَلا إِنَّ اللّه‏َ يُحِبُّ بُغاةَ العِلمِ؛ طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.(مصباح الشریعه،ص13)
-على عليه ‏السلام :كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ إِلاّ وِعاءُ العِلمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ؛ فضاى هر ظرفى در اثر محتواى خود تنگ‏تر مى‏شود مگر ظرف دانش كه با تحصيل علوم، فضاى آن بازتر مى‏گردد. (نهج البلاغه،ص505)
– على عليه ‏السلام :زَكاةُ العِلمِ بَذلُهُ لِمُستَحِقِّهِ وَإجهادُ النَّفسِ فِى العَمَلِ بِهِ؛ زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آنند و كوشش در عمل به آن است.(غرر الحکم و درر الکلم،ص391)
-على عليه‏ السلام :خَيرُ العِلمِ مانَفَعَ؛ بهترين علم آن است كه مفيد باشد. (غررالحکم و دررالکلم،ص 354)
-على عليه‏ السلام :يَنبَغى لِلعاقِلِ اَن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ وَ سُكرِ القُدرَةِ ، وَ سُكرِ العِلمِ ، وَ سُكرِ المَدحِ وَ سُكرِ الشَّبابِ ، فَاِنَّ لِكُلِّ ذالِكَ رياحا خَبيثَةً تَسلُبُ العَقلَ وَ تَستَخِفُّ الوَقارَ؛ سزاوار است كه عاقل ، از مستى ثروت، قدرت ، دانش ، ستايش و مستى جوانى بپرهيزد، چرا كه هر يك را بادهاى پليدى است كه عقل را نابود مى‏كند و وقار و هيبت را كم مى‏نمايد. (غرر الحكم، ص 797)
-علی علیه سلام: اى مؤمن! به تحقيق اين دانش و ادب بهاى جان توست پس در آموختن آن دو بكوش كه هر چه بر دانش و ادبت افزوده شود بر قيمت و قَدْرت افزوده مى‏شود ؛ زيرا با دانش به پروردگارت راه مى‏يابى و با ادب به پروردگارت خوش خدمتى مى‏كنى… )بحار الانوار(ط-بیروت)،ج1،ص180(
– پيامبر اكرم(صلی الله عليه و آله):مَن عَمِلَ بِما يَعلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلمَ ما لَم يَعلَم. هر كس به آنچه می ‏داند عمل كند، خداوند دانش آنچه را كه نمی ‏داند به او ارزانى می ‏دارد. (مرآ‌ة العقول ج3،ص286)
-از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند: «وجدت علم الناس كله في اربع؛ اولها: ان تعرف ربك و الثاني: ان تعرف ما صنع بك و الثالث: ان تعرف ما اراد منك و الرابع: ان تعرف ما يخرجك عن دينك». (كليني، 1348ش، ج 1، ص 50، ج11؛ صدوق، 1361ش، ص394، ح49؛ مجلسي، 1409ق، ج1، ص212، ح 6) : دانش مردم را در چهار چيز يافتم اول: معرفت شناسي و خداشناسي، دوم: انسان‌شناسي، سوم: وظيفه شناسي و شناخت دستورات ديني و چهارم آسيب‌شناسي و شناخت موانع و مشكلات در راه خداشناسي.که شاید خیلی از علوم کاربردی می تواند زیر شاخه هر کدام از این دسته ها باشد. از اين روايت و امثال آن، مشخص مي‌شود تمام علومي كه در راه سعادت بشر براي رسيدن به كمال انسانيت لازم به يادگيري باشد اسلام با آن موافق است (در حد منافع عموم انسان‌ها و تا زماني كه انسان را روبه رشد ببرد) جز آنچه از آن علوم که موجب نابودي بشر و موجب اختلاف و تفرقه بين جوامع و خانواده‌ها گردد. پس با توجه به سخنان معصومين و آيات قرآن اين علوم فوق‌الذكر آنگاه كه در راه رسيدن به علم حقيقي باشد قابل تحسين و ستايش است وگرنه ظاهر و پوسته‌اي بيش نبود و از خود اصالت ندارند.
-یک موضوع دیگر آنست که احاطه یافتن بر علوم کاربردی هم اهمیت دارد،طبق قائده نفی سبیل ما باید تمام راههای احاطه و سلطه کفار و تجاوزگران را بر خود ببندیم و یکی از مهمترین ها همین علوم کاربردی است .حضرت علی علیه سلام فرمودند : «العلم سلطان» (شرح‏ نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۱۹)- علم، قدرت است – «من وجده صال به و من لم یجده صیل علیه». یعنی مسئله، دو طرف دارد: اگر علم داشتید، میتوانید سخن برتر را بگوئید، دست برتر را داشته باشید – «صال» یعنی این – اگر نداشتید، حالت میانه ندارد؛ «صیل علیه». پس کسی که علم دارد، او دست برتر را بر روی شما خواهد داشت؛ در مقدرات شما دخالت میکند؛ در سرنوشت شما دخالت میکند.
اهمیت:
ارزش علم و دانش به اندازه‌ای است که خداوند متعال به قلم و آنچه می‌نویسد سوگند خورده است. آنقدر دانش در اسلام ارزشمند است که امیرالمؤمنین میان آن و ثروت، به هفت دلیل علم و دانش را انتخاب می‌نماید. هدف قرآن کریم تشویق مردم به تحصیل علم و تعمیق در اعتقادات و تعهد آنها است تا ایمانی راسخ و استوار به دنبال داشته باشد.
انسان معاصر با رويكرد اين جهانى به دانش، بناى شكوهمند و مهيب عصر جديد را برافراشت. پس از عصر نوزايى (رنسانس) توجه يك سو نگرانه انسان غربى به خود و توانايى‌هايش موجب محجوب شدن او از ساير حقايق و فروبستگى ساحت قدس گرديد و با تكيه بر اين استعدادهاى ناشكفته، شعار خرد، طبيعت و پيشرفت را سر داد و پرنده بلند پرواز انديشه را در حصار اين جهانى حيات طبيعى غافلانه به بند كشيد. به صورتى كه وقتى انسان به اندوخته‌هاى آگاهى خود نظرى دقيق و عميق مى‌افكند، در اين ترديد مى‌ماند كه آيا به راستى حقيقت علم چيزى است كه او يافته است؟علوم جديد تنها، با استفاده از حس و تجربه پيش مى‌رود و بر اين مبناى روش شناختى بنا نهاده شده است. اما خود متقکران آن علوم ، نظریاتی را داده اند که نشان از پيدايش تزلزل در اين بنيان سست و نادرست می باشد. خداوند متعال به تجربه حسى اعتبار داده،. همچنان‌كه در داستان پرندگان حضرت ابراهيم‌عليه‌السلام با تجربه، يقين و ايمان او را كامل كرد. اما اين تجربه‌ها كه همه آيات الهى است، براى كسانى ارزش علمى دارد كه اهل انديشه و ايمان باشند .مطابق بيان آيات 100 و 101 سوره يونس. در فرهنگ قرآن شالوده علم طرح جامع شناخت است كه از تجربه حسى، تعقل، ايمان و عمل صالح بر مى‌آيد. بنابراين، اگر در هر يك از اين اركان خللى پيدا شود، از مسير صحيح بندگى و شكرگذارى منحرف شده و در انجام مسئوليت آن‌ها كژى افتاده است.
تجربه عینی و عملیاتی این نگاه جامع به علم که قرآن به ما هدیه داده هم وجود دارد، اين نگرش قرآنى به علم موجب شد تمدن اسلامى در حد توسعه پاره‌اى از دانش راستين كامياب شود، دانشى كه در آن جنگ و جور، سلطه‌گرى و سياهى نبود، بلكه سراسر نور و معرفت و پاكى بود.
-انسان توانمندترين مخلوقات از حيث ظرفيت دانش است و اگر آن را در مسير حق سير دهد تا برترين مراتب هستى راه بر او هموار مى‌گردد، تا جايى‌كه در آيه 30 سوره بقره، همين دانش ملاك برترى انسان بر ملائك و شايستگى خليفه الهى براى آدمى معرفى شده است. با اين همه چند دسته از آيات قرآن مجيد محدوديت‌ها و نقص‌هاى دانش بشرى را آشكار مى‌سازد. در آيات 7 سوره روم و 67 سوره انعام و 8 سوره نحل و 36 سوره يس، (جن: 26 و 27) و (نمل: 65)، (هود: 49)، (اعراف: 188)، (انعام: 50) به جنبه‌هاى از نادانستنى‌هاى بشرى اشاره شده است همچون وجود مجهولات در قلمرو ارتباط با عالم غيب و…
-علامه طباطبایی با استناد به آیه‌ «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انما یتذکراولوالالباب» [ زمر/سوره۳۹، آیه۹.] معتقد است که در آیه فوق علم داشتن و نداشتن هر دو مطلق آمده، ولی مراد از آن برحسب مفاد آیه، علم به خداست، چون علم به خداست که آدمی را به کمال می‌رساند و به حقیقت معنای کلمه نافع است و نبود آن ضرر می‌رساند؛ ولی علوم دیگر مانند مال هستند که تنها نافع زندگی دنیوی است و با فنای دنیا فانی می‌گردد. پس مؤمنان دو دسته‌اند مؤمنان عالم و مؤمنان غیرعالم که گروه اول رجحان و برتری دارند. [المیزان، ج۱۷، ص۲۴۳. ] -انسان ، نمى تواند عالِم به مفهوم حقيقى آن باشد و مؤمن نباشد . به گفته امام على عليه السلام : الإيمانُ وَ العِلمُ أخَوانِ تَوأمانِ ، و رَفيقانِ لا يَفتَرِقانِ . [دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / ح 1489] ايمان و دانش ، برادران هم زادند و دو رفيق اند كه از هم جدا نمى شوند .
-امام علی (علیه السلام) فرمودند: «خیری نیست در دانشی که سود ندارد. » پس باید مراقبت داشت که عمر خود را در علوم نافع صرف کنیم.داستان برخورد پیامبر با کسی که علامه بود در علم انساب به همین موضوع اشاره دارد که پیامبر به او فرمودند: «این را اگر کسی نداند، زیان نمی کند و کسی که می داند، نفعی نمی برد. » (ميزان الحكمة، ح 14114 به نقل از مالى صدوق، 220/13) در برخی روایات، معرفت نفس سودمندترین معرفت ها معرفی شده.
-از طرفی هم فراگیری برخی علوم برای ما واجب است،شهيد مطهري در اين باره مي فرمايند: «علوم(فريضه) كه بر مسلمانان تحصيل و تحقيق در آنها واجب است … هر علمى كه برآوردن نيازهاى لازم جامعه اسلامى موقوف به دانستن آن علم و تخصص و اجتهاد در آن علم باشد بر مسلمين تحصيل آن علم از باب به اصطلاح «مقدمه تهيّوئى» واجب و لازم است. اسلام دينى جامع و همه جانبه است، دينى است كه تنها به يك سلسله پندها و اندرزهاى اخلاقى و فردى و شخصى اكتفا نكرده است، دينى است جامعه ساز. آنچه كه يك جامعه بدان نيازمند است، اسلام آن را به عنوان يك واجب كفايى فرض كرده است. »(مجموعه ‏آثار، انتشارات صدرا، تهران، 1387، ج‏5، ص 37.) هر مسلماني مي تواند بر اساس نياز جامعه اسلامي و علاقه خود بعد از يادگيري علوم اوليه ديني و لو در حد متوسط و آشنايي با وظايف ديني به يادگيري ديگر علوم بپردازد و در آن رشته صاحب نظر شود و به جامعه خود خدمت كند و لازم نيست كه در مسائل ديني متخصص و يا مجتهد شود مگر آن كه به قدر كفايت عالم ديني وجود نداشته باشد كه در اين صورت بر هر كسي كه استعدادش را داشته باشد يادگيري علوم ديني واجب عيني مي شود.
راه های نیل به آن/ موانع:
بررسي دقيق موارد كاربرد واژه علم در متون اسلامي نشان مي‌دهد كه علم در اسلام به طور كلي در دو مفهوم به كار رفته است كه به نظر مي‌رسد يكي حقيقت و اصل و ديگري ظاهر و صورت و فرع است. انواع علوم رسمي اعم از اسلامي و غيراسلامي پوسته آن محسوب مي‌شوند و حقيقت آن چيزي ديگر است.
مبدأ دانش هاى رسمى ، حس و عقل ، [دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / بخش ششم : مبادى شناخت / فصل يكم ودوم] و راه به دست آوردن آنها تعليم وتعلّم است [دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / بخش ششم : مبادى شناخت / فصل دوم] و مبدأ نور دانش ، قلب است ؛ [دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / بخش هفتم : موانع شناخت / فصل يكم] امّا اين دانش ، آموختنى نيست و راه تحصيل آن در گام نخست ، برطرف كردن موانع و در گام دوم ،فراهم ساختن زمينه هاى پيدايش آن است . [دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / بخش ششم : مبادى شناخت / فصل يكم : ابزارهاى دانش و حكمت / حجاب هاى دانش و حكمت و فصل دوم : آنچه حجاب ها را مى زدايد] از امام صادق عليه‌السلام نقل شده كه فرمود: «ليس العلم بكثره التعلم و انما هو نور يقذفه الله تعالي في قلب من يريد ان يهديه». (شهيد ثاني، 1409ق، ص167)(3)علم به زيادي يادگيري نيست بلكه علم نوري است كه خداوند در قلب كسي كه اراده هدايتش را نموده، مي‌اندازد. و امام (ره) مي‌فرمايند: «ميزان در علم حصول مفهومات كليه و اصطلاحات علميه نيست بلكه ميزان آن رفع حجب از چشم بصيرت نفس است و فتح باب معرفت‌الله است و علم حقيقي آن است كه چراغ هدايت ملكوت و صراط مستقيم تقرب حق و دار كرامت او باشد.» (خميني، 1365ش، ح 23، ص 373)
هر چند نور دانش ، قابل تعليم و تعلّم نيست ، امّا بى ترديد ، مقدّمات آن نياز به تعليم و تعلّم دارند ، كه واجب ترين وظيفه انبياى الهى و اوصيا و وارثان آنان (عالمان ربّانى) به شمار مى آيد . [دانش نامه عقايد اسلامى : معرفت شناسى / بخش دهم : دانشمند / فصل يكم : منزلت دانشمند / وارثان پيامبران .] آنگاه كه علم حقيقي در انسان وجود نداشت، دانش بشري نه تنها با جهل مساوي مي‌شود بلكه از جهل زيان بارتر مي‌گردد زيرا حركت انسان را به سوي انحطاط و سقوط سرعت مي‌بخشد.
نقش عبادت در پيدايش نور علم: از نگاه متون اسلامى ، عبادات ، نقشى بنيادى در پيدايش و تداوم فروغ علم دارند. [علم و حكمت در قرآن و حديث : بخش سوم / فصل چهارم : مبادى الهام ، دانش نامه عقايد اسلامى : ج 2 ص 481] از اين رو ، هدف احاديثى كه علم را برتر از عبادت مى دانند ، تضعيف يا انكار نقش سازنده عبادت نيست؛ بلكه تأكيد بر همراه ساختن عبادت با علم و بر حذر داشتن از عبادتِ ناآگاهانه است كه نه تنها بى ارزش ، بلكه خطرآفرين است.
-توکل و مقدماتش یعنی تلاش و پشتکار نیز که در این راه امری بدیهی است.

موضوع: « عشق برتر »
تعریف:
یک رکن رکین تعریف زندگی، علاقه‌ها و «مدیریت علاقه‌ها» است؛ علاقه‌هایی که موتور محرک زندگی ماست. این علاقه‌های ما هستند که ما را وادار به حرکت می‌کنند، علم و معرفت و ابزارهای دیگری را به کار می‌گیرند، تا انسان به این علاقه‌ها برسد.
و می توان گفت زندگی بهتر زندگی‌ای است که علاقه‌های بهتری در آن زندگی وجود داشته باشند و علاقه‌ها به‌خوبی مدیریت شوند تا به علاقه برتر برسیم مثل اینکه ما به خوردن تنقلات علاقه داریم اما به خوردن مثلا چلو کباب هم علاقه داریم ،خوب حالا برای رسیدن به آن علاقه برتر (در این مثال)ناچاریم علاقه هایمان را مدیریت کنیم.
آیات و روایات :
– “بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است”.[بقره (2) آیه 165] – شما از طریق زندگی بهتر می‌توانی دیگران را به دین خودت دعوت کنی و یکی از ارکان زندگی بهتر این است که شدیدترین محبت‌ها را داشته باشی، به حدّی که مردم بتوانند این محبت شدید را در چهرۀ تو ببینند. مؤمن سرد و بی‌روح و بی‌احساس چه معنایی دارد؟! در حالی که مؤمن در قرآن این‌گونه توصیف شده است: «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه»(بقره/165)
– آدم شبیه محبوبش می‌شود/روایت: هر کسی روز قیامت با آن‌چیزی که دوست داشته، محشور می‌شود(الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ، وَ لَهُ مَا اکْتَسَبَ؛ امالی طوسی/632) (فَلَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ؛ امالی صدوق/210)
– امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «چقدر برای مؤمن زشت است که یک چیزی را دوست داشته باشد که دوست داشتن آن‌چیز خوارش کند؛ ما أقْبَحَ بالمؤمنِ أنْ یَکونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ»(مجموعۀ ورّام/2/206) آدم بعضی از چیزها را دوست دارد ولی رویش نمی‌شود که بگوید من این را دوست دارم. برخی چیزها را آدم دوست دارد و به مقدار دوست داشتن آن چیز، خوار و خفیف می‌شود. خصوصاً اگر شدید دوست داشته باشد، شدید ذلیلش می‌شود. هر کسی چیزی را دوست داشته باشد، خود به خود فدای آن چیز شده است، و چقدر زشت است که مؤمن یک دوست‌داشتنی‌ای داشته باشد که با آن ذلیل شود.
– امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «هر کسی ما را دوست داشته باشد روز قیامت با ماست؛ مَنْ أَحَبَّنَا کَانَ مَعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَة»(امالی صدوق/210) دقت کنید اینکه می‌فرماید «او روز قیامت با ماست» به معنای پارتی‌بازی نیست! روز قیامت هر کسی حقیقت وجودی ‌اش رو می‌آید. چطور می‌شود که من اگر اهل‌بیت(علیهما السلام) را دوست داشته باشم حقیقت نورانی آنها را پیدا می‌کنم و حقیقت من با آن حقیقیت شباهت پیدا می‌کند؟ چون محبت فقط برای لذت بردن و گرم شدن موتور زندگی نیست، محبت سازندۀ شاکلۀ روح آدم است. و شما در این زندگی دنیا فرصت دارید که محبت پیدا کنید، لذا خیلی مهم است به چه چیزی محبت پیدا کنیم؟
اهمیت /راه های نیل به آن/ موانع:
بیائید در یک تعریف غیر دینی پیش برویم، بر اساس یک نگاه عاقلانه می توان گفت که «علاقه» یک رکن زندگی است. و برای بشر معلوم است که علاقه لذت‌بخش است و لذت علاقۀ شدید هم بیشتر است. وقتی علاقۀ شدید وجود داشته باشد، موتور زندگی گرم است و علاقۀ شدید، سرچشمۀ لذت است. هیچ لذت مادّی به اندازۀ لذت رسیدن به علاقه نیست. اصلاً هیچ لذت مادّی مانند لذت علاقۀ شدید داشتن نیست؛ حالا چه اینکه انسان به این علاقۀ شدید برسد و چه نرسد.
اما «ویژگی‌های علاقه‌ای که می‌تواند موجب زندگی بهتر شود چیست؟» کدام علاقه لیاقت جایگاه «عشق برتر» را در ما دارد؟
این علاقه باید چند ویژگی داشته باشد:
اولاً این علاقه باید شدید باشد و ثانیاً این علاقۀ شدید ما به چیزی باشد که هر لحظه که به آن نزدیکتر می‌شوی یا به آن می‌رسی، این علاقه شدیدتر بشود نه اینکه این علاقه بعد از وصال از بین برود و از چشمت بیفتد، خسته و دل‌زده شوی و این راه را بازگردی، و احساس کنی که سرت به سنگ خورده و ببینی که این علاقه، آن‌قدری که تصور می‌کردی، نمی‌ارزید و احساس کنی سرت کلاه رفته و خودت را خام کرده‌ای!
نگویید: «اگر کسی به یک بُتی علاقۀ شدید پیدا کرد، آیا زندگی او یک زندگیِ بهتر است؟» چون نوع آدم‌ها به این سادگی به هر چیزی علاقۀ شدید پیدا نمی‌‌کنند؛ البته آدم‌های عادی، نه آدم‌های استثنایی! ما می‌گوییم محبت باید شدید باشد، منتها به شرطی که 1. بتواند شدید باشد 2. شدید باقی بماند 3. شدیدتر هم بشود؛ چه به آن برسی و چه به آن نرسی.
یکی دیگر از ویژگی‌های یک علاقۀ لذت‌بخش که زندگی آدم را خرّم کند این است که این علاقه به حدّی زیبا، روح‌بخش، جان‌افزا و سرشارکنندۀ وجود انسان باشد که حتی اگر به آن نرسی هم بگویی «می‌ارزید که من یک عمری با این علاقه زندگی کنم» البته معلوم است که علاقه باید به چیزی باشد که اساساً بشود به آن رسید، و الا اگر نشود به آن رسید که فایده ندارد و انسان ناامید می‌شد. منتها با این حال می‌گوییم که علاقه باید به چیزی باشد که اگر به آن نرسیدی و از آن هم چیزی به تو نرسید، باز هم بتوانی بگویی: «می‌ارزید!»
– ما عشق را برای زندگی عموم انسان‌ها می‌خواهیم. ما نمی‌خواهیم همه تماشاچی باشند و فقط دو نفر مثلاً در میان دو میلیارد نفر، عاشق بشوند و قصۀ آنها محل تفریح دیگران باشد و فقط از شنیدن داستان آنها لذت ببرند! بلکه ما می‌خواهیم همه فرهاد و شیرین باشند. چرا همه نباید مجنون باشند؟! چه اشکالی دارد که همۀ انسان‌ها این‌قدر عاشقانه زندگی کنند؟!
مگر تیم فوتبال است که یک عدۀ کمی بازی کنند و بقیه فقط تماشاچی باشند و با داستان عشق آنها خوش باشند و صفا کنند؟! ما داریم دربارۀ زندگی انسان‌ها صحبت می‌کنیم نه از یک تخصص ویژه مثل فوتبالیست حرفه‌ای! معلوم است که همه نمی‌توانند مثل اسطوره‌های ورزشی بشوند، ولی اینها که زندگی نیست، بلکه مهارت‌های ویژه‌ای است که برخی افراد می‌توانند پیدا کنند. زندگی مالِ همه است و همه باید بهره ببرند.
آن کسی زندگی بهتری دارد که علاقۀ شدیدتری دارد. ممکن است بپرسید: علاقه نسبت به چه چیزی؟ پاسخ می‌دهیم: به هر چیزی که بشود به آن شدیدترین علاقه را داشت. و ما ادعا می‌کنیم که: دین به شما چیزی را معرفی می‌کند که بتوانی واقعاً به آن عشق بورزی و شدیدترین علاقه را پیدا کنی، چیزی که بتوانی به آن برسی، چیزی که عشق تو به آن افول نکند، چیزی که هر چه به آن نزدیک‌تر شوی، با آن عاشقانه‌تر ارتباط برقرار خواهی کرد. و می‌گوییم: اگر غیر از دین، چیزی بود که برای شما همین کار را انجام می‌داد، شما به سمت آن بروید؛ منتها آن علاقۀ شدید باید برای نوع بشر قابل تحقق باشد.
زندگی باید با محبت شیرین شود و این محبت آدم را وادار به تلاش و مبارزه کند. اما سؤال این است که محبت به چه چیزی باشد که این‌قدر شدید باشد؟ این‌قدر انسان را به فداکاری وادار کند؟ کم نشود؟ بتوان به آن نزدیک شد؟ مطلقاً موهوم و خیالی نباشد؟ بعد از اینکه به آن رسیدی، علاقۀ تو به آن کم نشود بلکه بیشتر بشود؟
-علاقه باید به چیزی باشد که نه‌تنها کم نشود و شدیدتر بشود، بلکه این علاقه باید نسبت به کسی باشد که به نفعت باشد. و او هم تو را دوست داشته باشد. «چه خوش بی، ‌مهربانی هر دو سر بی» من باید کسی را دوست داشته باشم که اگر من برای او می‌میرم، لااقل او برای من تب کند!
شاید برخی می‌گویند: «اینجا که منفعت‌طلبانه شد و از عالم عاشقی بیرون آمدید!» در حالی که این حرف منفعت‌طلبانه نیست. من نمی‌خواهم منفعت‌طلبانه به او علاقمند باشم، من می‌خواهم خودم را فدای او کنم، ولی اگر او هم مرا دوست داشته باشد، این آتش عشق من شعله‌ورتر خواهد شد. اگر او به نفع من باشد من بیشتر برای او خواهم مُرد و من بیشتر شرمندۀ او خواهم شد. ما نباید کسی را دوست داشته باشیم که به ضرر ما باشد. اگر به ضرر ما باشد کم‌کم دل‌مان از او زده می‌شود. اگر به ضرر ما باشد لااقلش این است که محبت ما به او به اوج نمی‌رسد.
فرض شدیدترین محبت با این ویژگی‌هایی است که اگر کسی تأمل کند می‌تواند به این ویژگی‌ها برسد.
البته چنین محبتی را جز نسبت به پروردگار عالم و کسانی که متصل به پروردگار هستند نمی‌توان پیدا کرد، چون خدا ما را برای عاشق شدن به خودش ساخته است. لذا می‌گوییم: اگر چنین محبتی را به این و آن هم پیدا کردید، به سراغش بروید! منتها جای دیگری غیر از درگاه خدا این محبت را پیدا نخواهید کرد. ما نمی‌گوییم: «مواظب باش محبت تو ارزشی باشد!» یا «بر اساس جهان‌بینی توحیدی محبت داشته باش، نه بر اساس جهان‌بینی الحادی!» بلکه با خیال راحت می‌گوییم: «هر جا محبت شدید پیدا کردی نوش جانت!» چون مطمئن هستیم که این محبت شدید را هیچ جای دیگری-غیر از خدا- نمی‌توان پیدا کرد. و امروز می‌بینید که جهانِ آزاد در محبت به وحشی‌گری و خودخواهی و خودپرستی رسیده است.
– اینکه می‌گوییم زندگی باید با عشق و علاقه باشد، منظورمان این علاقه‌هایی نیست که انسان‌ها نسبت به همسر، فرزند، شغل، رشتۀ تحصیلی یا کاسبی موفق دارند. ما داریم از عشق و علاقه‌ای فراتر از این علاقه‌های معمولی صحبت می‌کنیم که آن هم فقط یک نوع است. همان‌ عشقی که گفت: «به جهان خرّم از آن‌ام که جهان خرّم از اوست؛ عاشق‌ام بر همه عالم که همه عالم از اوست»(سعدی)
ما نمی‌گوییم که زندگی بهتر و خوشبختی را آن کسی دارد که یک علاقۀ مختصری(از همین علاقه‌های معمولی فوق‌الذکر) داشته باشد. ما دنبال این علاقه‌ها نیستیم. ضمن اینکه این علاقه‌ها بعضی‌ جاها هست و بعضی جاها هم نیست. مشکل بشر این نیست. و اصلاً انسان نمی‌تواند به این علاقه‌های کم راضی باشد. زندگی بهتر، با علاقۀ شدید است نه با این علاقه‌های معمولی و جزئی! شما اگر مادر باشید و فرزند خودتان را هم خیلی دوست داشته باشید، مگر این محبت چقدر است؟ با اینکه محبت مادر به فرزند، مثال‌زدنی است، ولی در نهایت مگر چقدر زیاد است؟ آیا این محبت، انسان را سیرآب می‌کند؟! آیا روح بزرگ انسان را لبریز می‌کند؟! آیا آدم باید با چنین محبت‌های اندکی سیرآب شود؟! انسان موجود بسیار باعظمتی است که با این محبت‌ها سیرآب نمی‌شود.
– به‌خاطر نبودن محبت‌های اندک، زندگی‌ها دارد فلج می‌شود. بیایید یک سیل باعظمت در زندگی خودمان جاری کنیم و آن محبت شدید پروردگار عالم است. این محبت کاری می‌کند که انسان اسیر آن محبت‌های کوچک نمی‌شود. یعنی اگر این محبت‌های کوچک، وجود داشته باشد، او را اسیر نمی‌کند و اگر هم نبود، او را نابود نمی‌کند. چون شأن این انسان، واقعاً اجلّ از این حرف‌ها خواهد بود.
– خدا انسان را طوری آفریده که جز با محبت خودش سیراب نمی‌شود. انسان می‌تواند بگردد و ببیند آیا جای دیگری می‌تواند نیاز عمیق سرشار محبت خودش را برطرف کند یا نه؟ و اگر انسان این نیاز خودش را برطرف نکند و اسیر محبت‌های اندک و جزئی شود، اتفاق‌های شوم زیادی در زندگی‌اش رخ خواهد داد.
کسی که اسیر محبت‌های اندک و جزئی شود، یا در راه رسیدن به این محبت‌ها، برایش موانعی پیش می‌آید و نمی‌رسد، یا اینکه می‌رسد اما دل‌زده می‌شود(اقناع نمی‌شود) و دوباره دستش خالی می‌ماند. و یا آن چیزهایی که دوست دارد، در دست دیگران می‌بیند و دچار حسادت می‌شود. در هر صورت، این آدم اساساً از تعادل خارج می‌شود.
کسی که اسیر محبت‌های کوچک باشد، ممکن است به آن محبتش برسد، ولی بعد از مدتی دل‌زده شود، چون این محبت‌ها اساساً نمی‌توانند انسان را سیرآب کنند. حالا بعد از این دل‌زدگی، سرگرمی و خوشی و لذتِ او از کجا باید تأمین شود؟! بعضی از زن و شوهرها رسماً همدیگر را تحویل نمی‌گیرند و می‌گویند: «اگر او را زیاد تحویل بگیرم، از من دل‌زده می‌شود! چون فکر می‌کند که دل من را به‌دست آورده، و لذا از من زده می‌شود!» یا می‌گوید: «تحویل نگیر، بگذار حساب ببرد! بگذار فعلاً بدود!»
گاهی خداوند کسی را که اسیر محبت‌های کوچک شده، ذلیل این محبتش می‌کند و می‌گوید: «نمی‌گذارم به این محبت برسی، حالا اگر می‌خواهی دنبالش بدو!» چون خدا یک دستوری به دنیا داده و فرموده: هر کسی تو را دوست داشت و خیلی حریصت بود، به او خدمت نکن و برو عقب! و هر کسی به تو علاقه نداشت، به پایش بیفت و به او خدمت کن(قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلَالُهُ أَوْحَى إِلَى الدُّنْیَا أَنْ أَتْعِبِی مَنْ خَدَمَکِ وَ اخْدُمِی مَنْ رَفَضَک‏؛ امالی صدوق/279)
– ابن سينا می گوید:«عاشق‌ترين كس نسبت به چيزي، اول بالذات(خدا) است؛ زيرا چيزهايي بيشتر درك مي‌شوند كه كاملتر باشند»( ابن سينا، پيشين، ج3، ص359).

موضوع: « تفکر »
تعریف: تفکر مصدر باب تفعّل، یا اسم مصدر باب تفعیل (تفکیر) [ابن منظور (م. ۷۱۱ ق.)، لسان العرب، ج۵، ص۶۵، «فکر»] از ریشه «ف ـ ک ـ ر»، در لغت به معنای تأمل [الجوهری (م. ۳۹۳ ق.)، الصحاح، ج۲، ص۷۸۳، «فکر»]فکر، نیرویی است در شخص که برای طلب معنا، در امری دقیق و باریک می‌گردد.در جایی دیگر آمده: «تفكر و تعقل» به معناي «به كار گرفتن نيروي عقل و انديشه،براي استنتاج امور مثمر ثمر است»
به گفته‌ای، ثمره فکر ، علم است و از آن در قلب تغییری حاصل می‌شود که حال نامیده می‌شود و از حالْ تغییری در جوارح پدید می‌آید که عمل خوانده می‌شود. [فاطمه محجوب، الموسوعة الذهبيه، ج۱۰، ص۲۰۲] – عمل فكر كردن، چیزی جز نظم دادن به معلومات و پایه قرار دادن آنها برای كشف یك امر جدید نیست… فكر، حركت ذهن از مقدمات به نتایج و نوعی توالد در میان اندیشه هاست.( مطهری، مجموعه آثار، ج5 ،ص45 و101)
در اساس، اندیشیدن، از روح پرسش گر انسان سرچشمه می‌گیرد.
آیات و روایات :
در آیات متعدّد و نیز روایات بسیار به تفکّر، ترغیب و سفارش شده و در فضیلت آن آمده است. قرآن مجید، یا به گونه مستقیم انسان‌ها را به اندیشیدن فرا خوانده، یا به گونه‌ای پیام‌ها و سخنان خود را آورده و در کنار هم چیده که باید در آن‌ها اندیشید که صلاح و سداد حیات بسته به تفکر و درستی آن است.
خداوند به امر اندیشیدن، با راه‌ها و روش‌های گوناگون تذکر داده است.گاه انسان اندیش مند و اهل اندیشه و راه یافته و دارای نور ، با انسان غیراندیش مند و فرو رفته در تاریکی‌ها مقایسه شده و برتری اهل اندیشه و علم و نور گوشزد گردیده است.
در آيات متعددى، پس از بيان نعمت‌ها، با عبارت «إِنَّ فِى ذَلِكَ لاَيَات لِّقَوْم يتَفَكَّرُونَ» به تفكر و مطالعه در آفرينش و طبيعت دعوت شده است;
-خداوند براى آنان كه در مسير جهل و عدم تعقل گام برمى دارند و از سرمايه فكر و خرد خويش استفاده نمى كنند رجس و پليدى شك و ترديد قرار داده است، آن چنان كه به ايمان موفق نمى شوند: «و ما كانَ لِنَفس اَن تُؤمِنَ اِلاّ بِاِذنِ اللّهِ ويَجعَلُ الرِّجسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعقِلون». (يونس/10،100)[ نمونه، ج 8، ص 390] »و لقد ذرانا لجهنم كثیرا من الجن و االنس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون»: به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای ذوزخ رها كردیم. آنها دلها (عقلها)یی دارند كه با آن (اندیشه نمیكنند، و( نمیفهمند. و چشمانی كه با آن نمیبینند، و گوشهایی كه با آن نمیشنوند. آنها همچون چهارپایان اند؛ بلكه گمراهتر! اینان همان غافلان اند )چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدایت، باز هم گمراه اند!) (اعراف/179(
-بر اساس برخى آيات انگيزه نزول قرآن بر پيامبر را تبيين وحى الهى و تفكر و انديشيدن مردم است: «و اَنزَلنا اِلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيهِم ولَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون» (نحل/16،44)
امام على(علیه السلام) در روايتى صحيح السند(كلينى، الكافى، ج2، ص55، ح1)در قالب صيغه امر مى‌فرمايد: «با تفكر قلبت را بيدار كن»
– علی (علیه السلام) می‌فرماید:(من اکثر الفکر فیما تعلَّم اتقن علمه وفهم مالم یکن یفهم.) [غررالحکم و دررالکلم، ج۵، ص۳۹۷]هرکه بسیار اندیشد در آنچه آموخته، دانش آن را استوار سازد و بنوشد، آنچه را ننوشیده است.
-دیگر روايات نيز تصريح مى كنند كه هيچ عبادتى همانند تفكر نيست[بحارالانوار، ج 1، ص 88 ، 94]؛ نيز اينكه ساعتى تفكر برتر از عبادت يك، 7، 60 و 70 سال[كشف الاسرار، ج 2، ص و387و…] است و اين تفاوت به لحاظ اختلاف مراتب شخص متفكر و موضوع تفكر است.[ كشف الاسرار، ج 2، ص 387] – پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله : اَوصانى رَبّى بِسَبعٍ: اَوصانى بِالاِْخلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانيَةِ وَ اَن اَعْفُوَ عَمَّن ظَلَمَنى و اُعْطىَ مَن حَرَمَنى و اَصِلَ مَنْ قَطَعَنى و اَن يَكونَ صَمْتى فِكْرا وَ نَظَرى عِبَرا؛ پروردگارم هفت چيز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشكار، گذشت از كسى كه به من ظلم نموده، بخشش به كسى كه مرا محروم كرده، رابطه با كسى كه با من قطع رابطه كرده، و سكوتم همراه با تفكّر و نگاهم براى عبرت باشد.(كنزالفوائد،ج2،ص11)
– امام حسن عسکری علیه السلام:لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛ عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.«تحف العقول، ص442»
– امام صادق علیه السلام: فِکرَةُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ اَلفِ سَنَةٍ؛ یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است.«مصباح الشریعه،ص114»

اهمیت:
برابر آموزه‌های دین، نظام آموزشی اسلام ، بر سه عنصر اساسی استوار است: تعلّم ، تفکر و تزکیه .پیوند و بستگی این سه با هم، پیوند کامل سازی و کمال پذیری است. در هر برهه‌ای از تاریخ ، در هر کجا، در هر کانون و انجمن که این سه عنصر مهم و بنیادین، با هم بوده و هماهنگی داشته و بر یک مدار چرخیده و در رشد و بالندگی یکدیگر نقش آفریده‌اند، دگرگونی و انقلاب پدید آورده و نسلی را بر صراط حق پویانده‌اند. و هر شخص نیز که این سه عنصر دگرگونی آفرین را با هم و در کنار هم در زندگی علمی و معنوی خویش داشته و بر مدار آن‌ها حرکت کرده و جهت گیری‌های خود را سامان داده است، هم خود را به اوجِ کمال رسانده و از گرداب‌های جهل و بی اندیشگی و آلودگی رهانده و هم ابر پربرکتی شده و برخشکی و دریا باریده و فوج فوج انسان‌ها را از دام جهل و خرافه، بی فکری و ره گم کردگی، رکود و کندیدگی، خشکی و تشنگی، رهایی بخشیده است.
-خداوند متعالى در كتاب خويش حتى در يك آيه از بندگان نخواسته تا كوركورانه به او و آنچه از جانب اوست ايمان بياورند، يا ندانسته در راهى قدم نهند.[ الميزان، ج 5، ص 255] با جست و جو در آيات به دست مى آيد كه خداوند بيش از 300 مورد انسان را به تفكر، تذكر و تعقل دعوت كرده است.[ الميزان، ج 5، ص 255] -تفکّر در پدیده‌های عبرت‌آموز که انسان را بر انجام دادن اعمال نیک برمی‌انگیزد و نیز در قدرت و عظمت خداوند و مشیّت او؛ [حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۱۵، ص۱۹۷-۱۹۵] همچنین تدبّر در معانی آیات قرآن کریم، [حر عاملی، وسائل الشیعة، ج۶، ص۱۷۰]مستحب است.
ارزش واقعی دین مبین اسلام در همین جا مشخّص می شود و جالب آنکه بدانیم در حالی که ادیان دیگر، قوّه عقل انسان را حتّی در جزیی ترین مسایل راکد و منجمد نگهداشته اند، اسلام آنقدر آنرا محترم و آزاد دانسته که حتّی درباره اصول عقیدتی خود ـ که تحصیل آنها برهمگان مفروض است ـ نه تنها تقیلد و تعبّد را نا کافی و مردود دانسته، بلکه خوان تعقُّل و تفکُّر انسان را نیز در ساحت آن گسترده و الزام داشته که هرفردی، مستقل وآزادانه صحّت آنها را کسب نماید.
شایسته است انسان بالغ و عاقل، پیش از اقدام به هر کاری، به عاقبت آن بیندیشد. اگر آن را نیک و خیر یافت انجام دهد وگرنه ترک کند. [محمد امین زین الدین، کلمة التقوی، ج۲، ص۳۳۷] – قرآن کریم، ضمیر انسان را نیز بعنوان یک منبع ویژه معرفتی می شناسد. از دیدگاه این کتاب آسمانی، سراسر خلقت، آیات و علایم و نشانه هایی هستند برای کشف حقیقت؛ از جهان خارج از وجود انسان به «آفاق» و از عالَم درون او به «أنْفُس» تعبیر می کند و اصطلاح «آفاق و أنفس» از همین جا در ادبیات اسلامی ما وارد شده است و خداوند تبارک و تعالی برای «سیر در آفاق و أنفس» دعوتی همگانی دارد: «سَنُرِیهِمْ ءَایاتِنا فِی الآفاقِ وَفِی أنْفُسِهِمْ حَتَّی یتبینُ لَهُمْ أنَّهُ الْحَقُّ».( فصلت، 54)
– در مطالعه ی بین المللی «پرلز« (جامعه ی دانش آموزی در مورد مطالعه ی پرلز كه 9 ساله ها را دربرمیگیرد )که در سالهای 2001 و 2006در ارتباط با سواد خواندن صورت گرفت، بالاترین تفاوت میان پاسخهای حفظی و پاسخهای استنباطی از بین 35كشور جهان مربوط به كشور ما بوده (پور محمدی،1382) این امر نشان میدهد كه در نظام آموزشی كشور ما متأسفانه دانش آموزان غالباً مصرف كننده ی فكر هستند نه تولید كننده.
انسان‌ها ذاتاً كنجكاوند، اما ذاتاً متفكران خوبي نيستند؛ مگر اينكه شرايط مناسب آن فراهم شود. در شرايط عادي ما از تفكّر اجتناب مي‌كنيم. تفكر سخت‌ترين كار محسوب مي‌شود و به همين دليل است كه افراد اندكي آن را درست انجام مي‌دهند. شگفت‌انگيز است كه ما انتظار داريم كه دانش‌آموزان ياد بگيرند، اما به ندرت آموزشي درباره يادگيري و تفكر به آنها مي‌دهيم.
راه های نیل به آن/ موانع:
-همان گونه که برای بهینه سازی و سامان دهی تحصیل برنامه ریزی می‌شود، بایسته است که برای تفکر نیز، راه کارهای علمی و عملی در نظر گرفته شود و برنامه ریزی سنجیده و خردمندانه و هماهنگ با نیازهای روز انجام بگیرد.
به عنوان مثال، اگر انگیزاندن تفکر را نخستین مرحله بدانیم و رویارویی با پرسش و شبهه را مهم ‌ترین عامل انگیزش تفکر و نظریه پردازی را گام بعدی و گزینش برتر را گام آخرین، برای رسیدن به این هدف، کم ‌ترین کاری که باید انجام داد، باید تمامی انگیزه‌ها و عامل‌های تفکر برانگیز را شناسایی کرد و به استقبال پرسش‌ها و شبهه‌های جدید رفت و از همه توانایی‌ها برای رسیدن به این مهم، یاری گرفت.
دیگر آن‌که اطلاعات و توانایی‌هایی که در توانا سازی اندیشه وران به پاسخ به شبهه‌ها و پرسش‌ها یاری می‌رسانند، در اختیار آنان گذاشت.
و نیز آنکه، محیط را برای ارائه دیدگاه‌های منطقی، دقیق، سنجیده و برابر معیارها و ترازها آماده ساخت، تا افراد بتوانند دیدگاه‌ها و نظر‌های خود را آزادانه ارائه دهند.
– پدید آوردن زمینه‌های لازم برای اندیشه و اندیشیدن، همانند تحصیل ، مرحله‌هایی دارد و در هر مرحله‌ای، باید نیازها و بایسته‌ها آن مرحله ارزیابی شوند و به درستی درباره آن‌ها، جست وجو و مطالعه صورت گیرد.
-به تفکر، همانند تعلّم و تحصیل، ارزش و بهای لازم داده شود.
-نکته مهم دیگر آنست که علاوه بر جهد و ایجاد انگیزش و… برای ساری و جاری کردن مساله «تفکر» در بعد فردی باید به نظام مند کردن و ساری و جاری کردن مساله تفکر در بعد جمعی هم اندیشید. این که هر کس به تنهایی این مهم را در دستور کار خود بدهد و بر آن پایه، بنای خویش را استوار سازد،نیکوست اما این تلاش باید، همیشه جاری و ساری باشد و بپاید و بپوید.از این روی، باید کار سامان مند و نظام واره باشد، تا هم امیدی را برانگیزد و هم نیروهای بیش تری به این کاروان بپیوندند و به سوی قلّه‌های مجد و کمال به حرکت درآیند.
-ماية تفكر، علم است و امر به هر چيزي،امر به مقدمة آن است و چون تفكر بدون علم ميسّر نيست، لذا امر به تفكر، خود امر به سرماية آن (كسب علم) نيز هست. امام كاظم(علیه السلام) در ادامة آن حديث موصوف (كه خطاب به «هشام بن حكم» ايراد فرموده اند) ميفرمايند: «يا هشام ان العقل مع العلم،فقال: وتلك الامثل نضر بهار للناس و ما يعقلها الاالعلمون».( اصول کافی، ج1، باب «عقل و جهل»)
پس انسان براي تفكر، ابتدا بايد علوم مورد نياز را كسب كندو آنگاه با تكيه بر آن به تجزيه و تحليل و تعقل روي آورد.
– ـ ژرف نگری: تفکُّر اگر سطحی و پراکنده باشد، فایده و اثری برآن مترتّب نیست، ولی اگر مبتنی برمطالعات و آزمایشها و حسابگری های دقیق باشد، بسیار مفید و سرمایه بزرگی برای پیشرفت جامعه بشری واقع خواهد شد.
آفات تفکُّر
ـ تکیه برظنّ و گمان بجای علم و یقین: قرآن مجید می فرماید: «وَإنْ تُطِعْ أکْثَرَ مَنْ فِی الأرْضِ یضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إنْ یتَّبِعُونَ إلاّ الظَّنَّ وإنْ هُمْ إلاّ یخْرُصُونَ»( انعام، 117)؛ «وتو ای رسول، اگر از اکثر مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه خواهند کرد که اینان جز از پی ظنّ و گمان نمی روند و جز اندیشه باطل و دروغ چیزی در دست ندارند.» امروزه از منظر فلاسفه مسلّم شده است که یکی از عوامل عمده خطاها و اشتباهات عقل، پیروی از حدسیات و ظنّیات (بجای پیروی از یقینیات) است.
ـ پیروی از امیال وهواهای نفسانی: قرآن کریم، امیال و هواهای نفسانی را نیز یکی از عوامل لغزش عقل برمی شمارد و می فرماید: «إنْ یتَّبِعُونَ إلاّ الظَّنَّ وَمَا تَهوی الأنْفُسُ»( نجم، 24) «این قوم ناسپاس و مشرک، چیزی غیر از گمان باطل و هوای نفس فاسد خود را در بت پرستی پیروی نمی کنند».
ـ سُنّت گرایی: انسان به حکم طبیعت اولی، خود بخود و بدون آنکه بخواهد و مجالی به اندیشه خویش بدهد، سُنَن،عقاید و تفکَّراتِ اسلافِ خود را می پذیرد و اصولاً یکی از مشکلاتی که تمامی پیامبران الهی در امر دعوت با آن مواجه می شده اند، استناد جاهلان به آراء و عقاید آباء و اجدادشان بوده است.
ـ پیروی از اکثریت: امام کاظم * در ادامه آن حدیث می فرمایند: «یا هشام، ثُمَّ ذَمَّ اللّهُ الْکَثْرَهِ، فَقال: وَإنْ تُطِعْ أکْثَرَ مَنْ فِی الأرْضِ یضِلّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللّهِ إنْ یتَّبِعُونَ إلاّ الظَّنَّ وَإنْ هُمْ إلاّ یخْرُصُونَ»، ولذا تصمیم اکثریت نمی تواند ملاک درستی برای تصمیم گیری باشد.
در میان عامه مردم ضرب المثل معروفی هست که می گوید: «خواهی نَشَوی رُسوا، همرنگ جماعت شو»، اما وقتی جماعت رُسوا باشد، همرنگ جماعت شدن، رُسوا شدن است. أمیر مؤمنان، علی (علیه السلام) می فرمایند: «لا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدی لِقِلَّةِ أهْلِهِ»؛«در راه حق و هدایت، از کم بودن همراه نهراسید.»( نهج البلاغه، خُ 201)

موضوع: «محبت»
تعریف: به وداد و میل شدید گفته می شود و مقابل آن بغض و تنفر است.در جایی دیگر گفته اند: حب يا محبت ، مجذوب شدن نفس انساني به سوي آن چه كه انسان كمال تشخيص مي دهد . چه آن كمال حقيقي باشد و چه كمال وهمي و خيالي .
ایات و روایات :
امام جواد علیه السلام :ثَلاثُ خِصالٍ تَجتَلِبُ بِهِنَّ المَحَبَّةَ: اَلنصافُ فِى المُعاشَرَةِ و َالمُواساةُ فِى الشِّدَّةِ وَ الاِنطِواعِ وَ الرُّجوعُ إِلى قَلبٍ سَليمٍ؛
با سه خصلت، محبّت (ديگران) به دست مى ‏آيد: انصاف در معاشرت، همدردى (با ديگران) در سختى‏ ها، و بازگشت به قلبى پاك.(بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص82، ح77)
امام على علیه السلام :اَلنُّصحُ يُثمِرُ المَحَبَّةَ؛خيرخواهى محبت‏آور است.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص224 ، ح4547)
امام على علیه السلام :مَن حَسُنَ ظَنُّهُ بِالنّاسِ حازَ مِنهُمُ المَحَبَّةَ؛هر كس به مردم خوش گمان باشد، محبّت آنان را بدست مى ‏آورد.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5331)
امام على علیه السلام :عَلَيكُم ْ‏بِالسَّخاءِ وَ حُسنِ‏ الخُلقِ‏ فَإِنَّهُما يَزيدانِ‏ الرِّزقَ‏ وَ يو جِبانِ المَحَبَّةَ؛به يكديگر هديه بدهيد تا محبّت را در ميان خود بيفزاييد.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص378 ، ح8528)
امام على عليه السلام :يَكْتَسِبُ الصّادِقُ بِصِدْقِهِ ثَلاثا:حُسْنَ الثِّقَةِ بِهِ، و َالْمَحَبَّةَ لَهُ، و َالْمَهابَةَ عَنْهُ؛راستگو با راستگويى خود، سه چيز را به دست مى ‏آورد: اعتماد، محبت و شكوه (در دل‏ها).(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص219 ، ح4358)
امام زین العابدین سلام الله علیه به زبان دعا فرموده اند : الحمد لله الذی …ثم سلک بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته.( دعای اول صحیفه امام سجاد سلام الله علیه ) پس بذر و دانه ي مجبت خداوند تبارك و تعالي كه كلّ الكمال مي باشد در وجود همه ي انسان ها دفن است كه مي بايد انسان ها اين بذر و دانه را در نهاد خود شكوفا و بارور نمايد . تا به ميزان سعه ي وجودي خود به مقام حبيب اللهي خداوند برسد.
در آیه 165 بقره «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ يَرَي الَّذينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعَذابِ»، ریشـه محبت، کمال دوستی و جمال دوستی است. مؤمنان تمام کمالات و جمالها را در خداوند میبیننـد؛لذا بیشترین محبت را به او ابراز میدارند. محبت مؤمنان بر اساس شایستگی و لیاقت محبوب اسـت و هرگز به سردي و خاموشی نمیگراید. اما محبـت مشـرکان، بـر اسـاس خیـال و جهـل و تقلیـدوهوسهاي بیهوده است (قرائتی، 1383 :253)

در سوره آل عمران آیه 31« قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ »، محبت تنها علاقه قلبی ضعیف و خالی از هرگونه اثر نیست بلکه باید آثـار آن درعمل انسان منعکس باشد. کسی که مدعی محبت و علاقه به پروردگار است، نخستین نشانه اش این است که از پیامبر و فرستاده او پیروي کند. در “معانی الاخبار” از امام صادق (علیه السلام) نقـل شـده اسـت«مااَحب االله من عصاه» (مکارم شیرازي، 1374 :513 )
اهمیت و انواع:
انواع محبت:
۱. محبت صادق (فطری): منظور از محبت صادق :محبت صادق آن است که انسان کمال را درست تشخیص بدهد و وقتی به کمال آگاهی پیدا کند به آن دل می‏بندد؛ مانند محبت ‏به خدا. [مراحل اخلاق در قرآن، آیت الله جوادی آملی، ج‏۱۱، ص‏۳۲۵] که این نوع محبت جاذبه‏ساز است و تنها یک علاقه قلبی نیست، بلکه باید آثار آن در عمل انسان منعکس شود.
۲. محبت کاذب : منظور از محبت کاذب :محبت کاذب آن است که انسان، نقص را کمال بپندارد و بر اساس چنین پندار باطلی به آن کمال موهوم علاقه‏مند گردد؛ مانند محبت غیر خدا، مخصوصا محبت عالم طبیعت؛ [مراحل اخلاق در قرآن، ج‏۱۱، ص‏ ۳۲۵] انسان غذا را دوست دارد و به سوی آن می‏رود، می‏خوهد نقصی را که در خود به واسطه گرسنگی احساس می‏کند، رفع نماید. کسی هم که دوست‏خود را می‏جوید برای انس‏گرفتن با او و رفع تنهایی خود می‏باشد.
«در حقیقت این اثر طبیعی محبت است که انسان را به سوی «محبوب‏» می‏کشاند و این‏گونه محبت آثار علمی دارد و دارنده آن را با محبوب پیوند می‏دهد و در مسیر خواسته‏های او به تلاش پرثمر وا می‏دارد. دلیل این موضوع روشن است؛ زیرا عشق و علاقه انسان به موجودی، حتما به خاطر این است که کمالی در آن یافته است.
هرگز انسان به موجودی که هیچ نقطه قوتی در آن نیست، عشق نمی‏ورزد، بنابراین، عشق انسان به خدا به خاطر این است که او منبع و سرچشمه اصلی هر نوع کمال است، مسلم چنین وجودی، تمام برنامه‏ها و دستورهایش نیز کامل است و در این حال چگونه ممکن است انسانی که عاشق تکامل و پیشرفت است از آن برنامه‏ها سر باز زند و اگر سر باز زد، نشانه عدم واقعیت عشق و محبت است.»( تفسیر نمونه، ج‌۲، ص‌۵۱۳)
در حدیثی از امام صادق علیه السلام می‏خوانیم که فرمود: «هیچکس ایمانش به خدا خالص نمی‏شود مگر آن زمانی که خداوند در نظرش محبوب‏تر از جانش و پدر و مادر و فرزند و خانواده و مالش باشد»(سفینة‏البحار، ج‏۱، ص‏۲۰۱)
زرق و برق دنیا نیز چنین است. انسان اگر به دنیا دل ببندد، دنیا جاذبه دارد و او را به سوی خود جذب می‏کند، اما این جذب برای این است که او را درهم بکوبد و نابود کند؛ ولی ذات اقدس خداوند نه تنها محبوب مؤمنان است، بلکه محب آنان نیز هست و آنان را به سمت‏خود جذب می‏کند تا آنها را بپروراند و احیاء کند. از این رو هر محبتی غیر از محبت‏خدا باطل و دروغین است. بنابراین شناخت و معرفت، محبت حقیقی می‏آورد و غفلت، محبت کاذب. [مراحل اخلاق در قرآن، ج‏۱۱، ص‏۳۲7 – ۳۲۵] اهداف تربیتی مفهوم حب:
1 ـ خویشتن دوستی: خویشتن دوستی در شکل صحیح خود همان است که زمینه سـاز معرفـت نفـس اسـت و معرفت نفس، افضل المعارف خوانده شده است؛ چرا کـه بـه معرفـت رب منجـر خواهـد شـد و در حدیث آمده است: «من عرف نفسه فقد عرف ربه».
2 ـ نوع دوستی:تمام نظام هستی یکپارچه و متصل و متحد است، محبت به دیگري به نوعی محبت به خود است و سود ومنفعت آن قبل از هرچیز و هرکس به خود انسان میرسد.
3 ـ خدا دوستی و پیروي از او: فرد محب همواره پیرو و تابع اندیشـه و عمل محبوب خود است و پیروي از او را همان راه رسیدن به وي میداند.
راه های نیل به آن و موانع:
در آیه 134 سوره آل عمران از جمله شرایطی که باعث محبوبیت انسان نـزد خداونـد مـیشـود انفاق و داشتن سعه صدر و فرو بردن خشم و غضب است. مسلماً لازمه دستیابی به چنین ویژگی هایی در سایه تقوا و همچنین عبور از خودمحوري و حب خویشتن و حب مال و داشته ها است.
آیه 18 سوره لقمان دو ویژگی بسیار ناپسند «مختال» و «فخور» را، که مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعی است از جمله عواملی میداند که دارندگان چنین صـفاتی مشـمول محبـت الهـی نیز نیستند. با تأمل در این آیات میتوان گفت، محبت بین خداوند و بندگان، نوعی رابطه دو طرفه است که ابعاد فردي و اجتماعی دارد؛ بدین صورت که محب واقعی در سایه حب خداوند، سـایر بنـدگان و مخلوقاتی را که محبوب خدا هستند دوست میدارد و این دوست داشتن در رابطه عملی و در زمینه و بافت اجتماعی باید متجلی باشد.
حضرت علی علیه السلام نیز در اهمیت بخشش و انفاق و رابطه آن با محبت میفرمایند: الکـرم أعطف من الرحم: بخشش، بیش از خویشاوندي، محبت میآورد.
در تفسیر آیه 107 سوره نساء آمده است: “… در انسان غریزه محبوب شـدن اسـت کـه بایـد از این غریزه براي تربیت استفاده کرد (قرائتی، 1383 :377)

موضوع: « هویت »
تعریف:
-(واژه‌های مصوّب فرهنگستان)[روان‌شناسی] :نقش اجتماعی فرد و درک او از این نقش که نوعاً در نوجوانی پیدا می‌شود.
-در فرهنگ معین آمده است: هویت یعنی آنچه که موجب شناسایی شخص باشد .
-در فرهنگ عمید هویت چنین تعریف شده است: هویت یعنی حقیقت شی ء یا شخص که مشتمل بر صفات جوهری او باشد .
آیات و روایات :
– خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء می فرماید: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ ؛ بگو هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله وجودی اش عمل می کند. پس نقش های اجتماعی هر کسی تابع شخصیت اوست. اگر کسی شاکله اش به درستی شکل نگرفته باشد نمی تواند نقش های خود را به عهده گیرد و مسئولیتش را به درستی ایفا نماید.
– از آیات قرآن این معنا به دست می آید که هویت های اصیل اجتماعی را می بایست در حوزه اعتقاد جست و جو کرد. به این معنا که هویت های‌ ملی و قومی هر چند که امری طبیعی است، زیرا هدف از این هویت ها بازشناسی افراد انسانی از یک دیگر و استقلال هویتی است، از این رو در آیه ۱۳ سوره حجرات می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم، و شما را ملّت ملّت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست. بى‏تردید، خداوند داناى آگاه است.
اما چنان که در آخر همین آیه به صراحت بیان شده، آن چه هویت واقعی هر فرد یا جامعه ای را شکل می بخشد، حوزه اعتقادی و ایمانی اوست که در قالب تقوای دینی بروز و ظهور می کند. به سخن دیگر، مهم ترین هویت هر فرد و یا جامعه انسانی را غیر از حوزه هویت شخصی،‌ نه در هویت ملی و قومی و مانند آن بلکه باید در هویت فرهنگی به ویژه اعتقادی او در قالب فضایل اخلاقی و انسانی و الهی جست. البته هویت فرهنگی در قالب های دیگر نیز مهم و اساسی است. از این روست که خداوند هویت فرهنگی در قالب شرایع را مورد تاکید قرار می دهد و حتی الگوهایی را برای تشخص یابی هویت اسلامی مسلمانان از دیگر گروه های اعتقادی و فرهنگی بیان می کند. تغییر قبله و تعیین کعبه به عنوان قبله مسلمین، استفاده از اذان،‌ تاکید بر آداب حج و عمره، نوع پوشش و حجاب اسلامی، ساخت مسجد با ویژگی های خاص و مانند آن ها،‌ ابزارهایی برای تشخص جامعه اسلامی از دیگر جوامع فرهنگی و اعتقادی حتی یهودی و مسیحی است.
-یک مساله مهم در موضوع هویت «مقبولیت اجتماعی» است، در روایتی از امام معصوم (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «آن کس که رابطه خود را با خدا اصلاح کند، خداوند رابطه‌اش را با دیگران اصلاح خواهد کرد». (نهج البلاغه ،صبحی صالح، ص ۵۵۱)
– انسان در نگرش دینی و قرآنی نه موجودی تماماً پیش ساخته و محکوم سرنوشت و تقدیر جبری است، و نه موجود تهی، رها و به خود واگذار شده «أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن یُتْرَكَ سُدًى»( قیامت /36 )؛ آیا او می‌پندارد که او را بی تکلیف گذارد؟
بلکه انسان سرشار است از تمایلات، استعدادها و انگیزه‌های خیرخواهانه و شریرانه است، «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا»( شمس / 8 – 9 )؛ اما در این آمیختگی، جهت گیری و جانب غالب، خیر، کمال و نیکی است.
– شمار دیگری از آیات قرآنی و متون وحیانی از کرامت ذاتی و برتری او بر سایر موجودات سخن می گوید:«وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِیرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً»( اسراء /75 )؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم، و آنان را در خشكى و دریا [بر مركب‌ها] برنشاندیم، و از چیزهاى پاكیزه به ایشان روزى دادیم، و آنها را بر بسیارى از آفریده‏هاى خود برترى آشكار دادیم.
– حضرت امير(عليه السلام) هم فرموده است: «رحمت خدا بر كسي كه بداند از كجا آمده است، در چه موقعيتي قرار دارد و سرانجام به كجا خواهد رفت. انساني با اين ويژگي ها در دايره هستي سرگردان نخواهد ماند و به عنوان نقطه پرگار هستي، همه ممكنات را براي خود و خود را در اختيار خداي متعال مي داند، پس چه جاي تحير و سرگرداني!؟»( حسن بن ابي الحسن ديلمي، اعلام الدين في صفات المؤمنين، ص344)

اهمیت:
اریکسون روان شناس معروف قرن حاضر که نام او با هویت پیوندی عمیق دارد می نویسد: «هویتی که نوجوان درصدد است تا به طور روشن با آن مواجه شود این است که او کیست؟ نقشی که باید در جامعه ایفا کند چیست؟ آیا او یک کودک است یا بزرگسال؟ آیا او توانایی آن را دارد که روزی به عنوان یک همسر یا پدر یا مادر باشد؟ آیا او علی رغم نژاد، مذهب یا زمینه های ملی که او را از نظر مردم کم ارزش جلوه می دهد، احساس اعتماد به نفس دارد؟»اریکسون معتقد است: «فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده ال هایش به هم می ریزد . چنین فردی که از درهم ریختگی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی کند و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آن ها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید .»
اگر آدمی برای پرسش های زیر پاسخ های مطمئن و متقاعدکننده ای بیابد در حقیقت هویت خویش را بازیافته است:
– بداند جایگاه، منزلت و مرتبت او دقیقا چیست؟ و چه تعریفی دارد؟
– آگاه باشد که چه پیوندها، رشته ها و ارتباط هایی او را به خود و جهان خارج از خود متعلق می سازد؟
– درک کند که چه نقش ها، وظایف و مسؤولیت هایی در قبال خود و دیگران برعهده دارد؟
– شناخت واقع بینانه ای از توقعاتش نسبت به خود و دیگران به دست آورد .
– در نهایت، نسبت خود را به گذشته، حال و آینده به درستی بداند .
-بی شک میتوان مرحله ی نوجوانی را به عنوان آستانه ی شکل گیری شخصیت فردی از مهمترین مراحل رشد شخصیت دانست. مرحله ای که چه در حیطه ی تجربی و چه در حیطه ی نظری نقطه ی اوجی اساسی برای فرد به حساب میآید. زیرا در همین دوره است که مانند مرحله ی آئینه ایی دوران کودکی، فرد به آگاهی ضروری میرسد که به شناخت وی نسبت به موقعیت اش در جهان اطراف منتج میگردد. این پرسش اساسی همواره همراه است که “من کیستم” این پرسش را که چند سال ادامه خواهد یافت “جستجوی هویت”می نامند. در واقع مساله این است که چه می‌شود که هیچ فردی نه مانند کسانی می‌شود که قبل از او در این جهان زیسته اند و نه مانند کسانی خواهد شد که پس از او به این جهان خواهند آمد.نوجوانی که با این پرسش اساسی روبروست می داند که بزودی باید مسوولیت زندگی خویش را شخصاً برعهده گیرد.شاید بتوان گفت که تشویش والدین نیز کمتر از خود نوجوانان نیست.نوجوانانی که سعی می کنند که بالهای خود را بگشایند و به دنیای خاص خویش پرواز کنند و والدینی که گاه به دلیل وابستگی به فرزند خود و استقلال جویی او نگرانند وگاهی نیز به دلیل مخاطراتی که پرواز غیرقابل پیش بینی ازآشیانه م‍‍ألوف درکمین نوجوان آنهاست، احساس ایمنی نمی کنند.
-نیاز به داشتن هویت آن چنان بر روان و اندیشه جوان سایه می افكند كه او را به تكاپوی خستگی ناپذیر در راه كسب آن وادار می کند.آرمان گرایی، عشق و محبت، تشخص طلبی، رقابت، هنرنمایی، استقلال طلبی و بسیاری از ویژگی های نوجوانی، از شاخص های مهم این حركت است. بحران این مرحله بیدار شدن احساس هایی ازهویت درمقابل گم گشتگی نقش اتفاق می افتد.

*می توان گفت که هفت نوع هویت مطرح است که عبارتند از:هویت فردی (شخصی) ; هویت خانوادگی; هویت ملی; هویت دینی; هویت اجتماعی; هویت فرهنگی; هویت تمدنی
هویت فردی: فرد به این چند سؤال پاسخ دهد که:
– این من یا خویشتن کیست؟- چه نسبتی میان من و جهان برون وجود دارد؟- میان تن و روان من چه رابطه ای است؟
هویت خانوادگی: «تعیین نسبت میان جوان و خانواده اوست و این که چه پیوندهایی میان آنان وجود دارد؟»
هویت ملی:یعنی این که فرد بداند در کشور خود چه جایگاه و مسؤولیت مدنی دارد و چه خدمت شایسته ای می تواند برای کشور و ملت خود انجام دهد .
هویت دینی:هویت دینی یعنی این که شخص بداند چه دینی را انتخاب کرده و آن دین چه چیزی را از او می خواهد که انجام دهد و چه چیزی را باید ترک کند و آنکه او چه باید از دین بخواهد .بدیهی است که از پیامدهای تکوین هویت دینی، احساس تعهد و مسؤولیت در قبال ارزش ها و باورهای آن مکتب می باشد .
هویت اجتماعی:هویت اجتماعی یعنی این که فرد نقش ها و وظایف اجتماعی خود را بشناسد و متقابلا انتظارات جامعه از خود را بداند .تحقق هویت اجتماعی در گرو تحقق تربیت جامع فرد است; یعنی شخص در همه ابعاد وجودی خود (فیزیکی، عاطفی، اجتماعی، ذهنی و اخلاقی)، دارای صفات و رفتارهای ارزشمندی باشد تا بتواند نقش خود را به طور مؤثر در جامعه ایفا کند .

هویت فرهنگی:هویت فرهنگی مهم ترین نوع هویت است . هم از لحاظ ساخت و محتوا و هم از لحاظ شرایط زمانی باید مورد توجه عمیق و جامع قرار گیرد; زیرا هویت فرهنگی به صورت جدی در تحقق سایر هویت ها نقش دارد . در واقع فرد به درستی باید فرهنگ خود را شناخته، درک کرده و وجوه امتیاز آن را نسبت به سایر فرهنگ ها بداند . همچنین قدردان آن باشد و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود تلاش نماید .

هویت تمدنی :«معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدنی است که منسوب به آن می باشد . درک چنین هویتی به فرد این امکان را می دهد که احساس نماید در سرزمینی زندگی می کند که ریشه های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ کشیده شده است و این احساس، تعلق و ارتباط به آن تمدن و در نتیجه شکل گیری «هویت تمدنی » می شود . احساس تعلق به یک تمدن به معنای وابستگی به تمامی مظاهر آن تمدن و از جمله مشاهیر، افتخارات، میراث ها و ارزش های آن می باشد .( هرچند برخی از صاحب نظران هویت تمدنی و فرهنگی را یکسان می دانند ولی نظر صحیح این است که هویت تمدنی گسترده تر از فرهنگی است)
-جوانان و نوجوانانی كه هویت خویشتن را می شناسند و آن را به یاری با مربیان خود احراز می كنند، قدرت تحلیل و تفسیر رویدادهای فرهنگی و در نتیجه مقابله با تهاجم فرهنگی را نیز كسب می كنند و به افرادی توانمند و نفوذناپذیر تبدیل می شوند؛ از این رو، ضرورت تلاش برای شناساندن هویت نوجوانان و جوانان آشكار می گردد.
– مطابق پژوهش های انجام شده هویت، در مسائلی از قبیل اعتیاد، ایدز، طلاق،… و مشکلات رفتاری که تهدیدکننده ی سلامت جامعه هستند نقش مؤثری دارد. بدین ترتیب منزلت های نابالغ هویت به خصوص هویت سردرگم، آسیب پذیری افراد را در برابر این مسائل افزایش میدهد و بالعکس آن منزلت های بالغ هویت، توان رودررویی با بحران های پیچیده ی اجتماعی و روانی را دارا میباشد.
راه های نیل به آن/ موانع:
جوان برای كسب هویت از عوامل گوناگونی همچون: خانواده، نهادهای تربیتی و پرورشی، رسانه های گروهی و مطبوعات اثر می گیرد كه در این میان، دو عامل نخست، بیشترین و پایانی ترین نقش را بر عهده دارند.
– اما علاوه بر موارد مذکور می توان عوامل زیر را نیز موثر برشکل گیری هویت دانست:
– شخصیت: روش انعطاف پذیر وخالی ازتعصب برای دست وپنجه نرم کردن با عقاید وارزشهای متضاد، هویت پخته راپرورش می دهد.یا برخی از نوجوانان که معتقدند برای انتخاب کردن از بین چندین دیدگاه می توان ازملاکهای منطقی استفاده کرد.و…
– ترتیب تولد وفاصله سنی فرزندان در خانواده : ترتیب تولد بررشد هویت موثراست.فاصله سنی کودکان نیز موجب می شود که نه تنها برخورد والدین باآنها متفاوت باشد، بلکه این امر رابطه فرزندان بایکدیگر را نیزتحت تاثیر قرارمی دهد؛برای مثال فرزند کوچک خانواده، بخصوص وقتی که فاصله سنی زیادی با بقیه فرزندان خانواده دارد،برای آنکه به استقلال بیشتری برسد نقش هایی ایفا می کند که متفاوت از برادر وخواهر بزرگتر از او است.فرزند اول نیز موضوع آزمایش تربیتی والدین جوان و بی تجربه است که به شدت به وی توجه می کنند . این امرممکن است باعث خلقیات رهبری واحساس مسوولیت در وی بشود. همچنین، معمولاً گفته می شود نقش فرزند وسط خیلی برایش روشن نیست ونیز فرزندان کوچکتر معمولاً آزادی بیشتری را تجربه می کنند و والدین هم تجربه بهتری برای پرورش آنان دارند. در عین حال نباید فراموش کرد که ترتیب تولد و فاصله سنی بچه ها، برحسب اینکه در چه خانواده وفرهنگی تربیت شوند، با تفاوت های زیادی درتاثیر گذاری بر هویت آنان همراه خواهد بود.
– عوامل اجتماعی و فرهنگی: افراد تحت تأثیر زمینه اجتماعی و فرهنگی هویت متناسب با شرایط محیط زندگی خود را کسب می کنند.
– نقش والدین در هویت یابی فرزندان: والدین نیز درچگونگی شکل گیری هویت نوجوانان تأثیر زیادی دارند.کودکانی که ازخود درک سالمی دارند، از والدینی برخوردارند که حمایت عاطفی وآزادی کاوش کردن برای آنها تامین می کنند.همین طور، در در ضورتی که خانواده “پایگاه امنی” باشد که نوجوانان بتوانند با اطمینان از این پایگاه به سوی دنیای بزرگتر پیش بروند،رشد هویت تقویت می شود، نوجوانانی که احساس می کنند به والدینشان دلبسته هستند ، اما در عین حال آزادند تا عقاید خودشان را بیان کنند،هویت کسب کرده و یا در حالت وقفه هویت(با بحران هویت درگیرند و هنوزنتوانسته اند تصمیم روشنی بگیرند) هستند.
– مدرسه نیز یکی از عوامل موثر برنحوه شکل گیری هویت است.موفقیت تحصیلی درطول سالهای مدرسه و قبول شدن بعدی نوجوانان دردانشگاه، راههای زندگی آینده او را هموارتر می سازد و از نظر هویت حرفه ای نیز اطمینان بیشتری برای او ایجاد می کند. الگو برداری ازسایر دانش آموزان و دانشجویان نیز تا اندازه ای در رشد هویت نوجوان موثر است. تجربه درک فضاهای متفاوت و مستقل تر مدرسه و به طریق اولی دانشگاه نیز در این زمینه تاثیر گذار است.
علاوه بر موارد بالا عوامل دیگری مانند؛عوامل شناختی، رفتار خود نوجوان، گفتگو درجریان تعارضات با بزرگسالان، وخیال پردازی نوجوانان نیزدر چگونگی رشد هویت نوجوان تأثیر دارد.
– نوجوانان به این مسأله که «در چشم دیگران چگونه جلوه می کنند»، اهمیت بسیاری می دهند و آن را با تصوّری که از خود دارند مقایسه می کنند. نیز با این مسأله روبه رو هستند که چگونه نقش ها و مهارت هایی را که قبلاً آموخته اند، با مقتضیات آینده ارتباط دهند.
– دست یافتن به احساس هویت فردی مشخص نیز تا حدی به مهارت های شناختی بستگی دارد. نوجوان باید بتواند به طور انتزاعی از خود استنباطی پیدا کند و گاهی تقریبا در حکم یک ناظر باید این کار را انجام دهد. توانایی تفکر انتزاعی به نوجوانی که در جست وجوی هویتی فردی است کمک می کند، ولی در عین حال، این جست وجو را برای او مشکل تر می کند.
– مشكل ديگر انسان معاصر، زندگى در دهكده جهانى است. در دهكده جهانى مرزهاى ملى و قومى و… فروريخته‌اند و فرهنگ‌ها، يك دست و نا يك دست و بى‌واسطه، رو در روى يكديگر قرار گرفته‌اند. هويت‌هاى يگانه ساز تاريخى، از هر گونه توانايى تفكيك و تمايز خود را از دست داده‌اند.با این شرایط تلاش ما باید دوچندان شود.چرا که اگر هویت چندگانه برای ما درست شود الزاما، هويت‌هاى چند گانه، تفكر سيار و سيال به وجود مى‌آورد. تفكر سيار يعنى اين كه ديگر تفكر ايستا نيست، بلكه پوياست. تفكر سيار و سيال سعى مى‌كند مرزها را بشكند و در فضاى بينابين زندگى كند. فضاى بينابين، يعنى اين كه همزمان بين اين و بين چيز ديگر باشد.نتیجه این آشفتگی آن است که ما به ذهنمان برسد نوع نگاهمان را به اديان ومذاهب تغيير دهيم و از اديان «عرفان روح‌» (seelenmystik) استخراج شود. اين نوع عرفان با قواعد فقهى كارى ندارد و در نتيجه شريعت‌گرا نيست; به زندگى خصوصى ما نظر ندارد و صرفا در بسترى شكوفا مى‌شود كه قدس و امر قدسى و سياست از هم جدا باشند; زيرا انسان ديگر در عصر ساختارهاى محكم امر قدسى نمى‌زيد. و نهایت سر از آیین هایی در آوریم همچون آيين« بودا» که در آن مفهوم «خدا» محدودكننده نيست و نوعى معنويت دنيوى و عرفى يافت مى‌شود كه اسير متافيزيك منسوخ و نامناسب بازمانده نيست. آيين بودا نافى دائمى بودن امور، ثبات افكار و جباريت انحصارطلبانه امر واحد است.
این در حالی است که با داشتن نگاهی جامع و عمیق به مبانی فکری و حتی دستورات و فقه اسلام آن حرکت و پویایی را می تو.ان فهمید و اتفاقا آمار رشد گرایش به اسلام در بین حتی خود کشور های اروپایی نشان می دهد که می توان آن خلع و تشنگی به حرف نو را با معارف اسلامی جواب داد. همچنین می توان گفت مزیت داشتن یک هویت دینی منسجم آنست که با تکیه به مبانی معرفتی آن می توان برای پرسش های اساسی که درباره هویت در ذهن جوان و نوجوان وجود دارد پاسخ های قاطع و جامع داده شود.
مشکلات ناشی ازناتوانی درهویت یابی
نوجوانانی که درکسب هویت سالم به گونه ای دچارانحراف واختلال گردیده اند، ممکن است دچار یکی ازمشکلات وانحرافات زیرگردند:
-از خود بیگانگی: بیگانگی به معنی رد و انکار عمیق ارزش های اجتماعی ودوری وجدایی از دیگران است که از حد بدبینی های نوجوانان معمولی بسیار فراتر می رود .شکل تازه تری از احساس بیگانگی در بین نوجوانان مشاهده شده است که ویژگی های این نوع عبارتند از:احساس عزلت وتنهایی، تمنای رابطه صمیمانه و نزدیک و دشواری در دستیابی بدان، احساس سرگشتگی، نقصان در احساس معنی دار بودن وجهت دار بودن زندگی واحساس هویت نامشخص وپراکنده.
-اعتیاد به مواد مخدر: نوجوانانی که هنوز هویت کسب نکرده اند ممکن است برای فرار از تعارض های روان به مواد مخدر روی آورند. شمار بسیاری از نوجوانان آسیب پذیرگمان می کنند که به خاطرتفریح یا تجربه مواد مخدر مصرف می کنند اما به زودی درمی یابند که مصرف این مواد به صورت تکیه گاه روانی آنها درمی آیدو نمی توانند آن را کنار بگذارند.برخی از علل روی آوردن نوجوانان به مواد مخدرعبارتست از:دردسترس بودن مواد مخدر،‌فشار دوستان و همسالان، طغیان علیه والدین، گریز از ناملایمات زندگی، آشفتگی عاطفی، احساس بیگانگی و طردشدگی.
. -بزهکاری: اوضاع واحوال اجتماعی و نیز تجارب تلخ در بزهکاری نوجوانان دخیل است. فقر و شرایط سخت زندگی یکی از عوامل است.روابط بین و الدین و فرزند و خصوصیات شخصیتی فردی نیز ازعوامل مهمی است که باعث بروز رفتار بزهکارانه می شود.
علاوه برموارد بالا ممکن است نوجوان دچار اختلالات روانی و روانی فیزیولوژیکی گردد که برخی ازآنها عبارتند از:
– واکنشهای اضطراب: نوجوانی که دچار اضطراب حاد است احساس ترس ناگهانی براو چیره می شود، گویی قرار است برایش حادثه بدی رخ دهد. ممکن است بی قرار و نا آرام شود، به سادگی ازجا بپرد و یا دچار اختلال خواب می گردد.
-افسردگی نوجوانان: افسردگی نوجوانان معمولاً دو حالت دارد:اول اینکه نوجوان احساس تهی بودن و بی احساسی می کند. گویی که دوران کودکی سپری شده، بی آنکه بزرگسال رشد یافته ای جای آن را بگیرد. این نوع افسردگی ناپایدار است ومعمولاًحل شدنی.نوع دوم افسردگی نوجوان به دشواری از بین می رود. ریشه های آن درتجربه شکست های مکرر در طی زمان طولانی است. نوجوان ممکن است واقعاً برای حل مشکلات و رسیدن به اهداف شخصی تلاش کرده باشد، ولی به موفقیتی دست نیافته باشد. در این نوع افسردگی نوجوان رابطه اش را با والدین، دوست یا کسی که به شدت به او علاقه داشته ازدست می دهد.
-خود کشی: خودکشی نوجوان معنای آن است که برای او زندگی، مشکل تر از مرگ جلوه کرده است. آشکارترین دلیل خودکشی نوجوان، احساسات منفی و نا امیدی و از دست دادن کنترل خود است. احساس گناه شدید، احساس تنهایی و بی کسی و بی پناهی ،فقدان حمایت از نوجوان، ناتوانی درکنترل فشارهای وارده ، ناتوانی درکنترل احساسات و رشد نیافتگی وعدم آمادگی برای مقابله با مشکلات پیش روی نوجوان، مهمترین دلایلی است که ممکن است او را به فکر یا عمل خود کشی وادار می سازد.

موضوع: «عزت»
تعریف: [مقابلِ ذلّت: ذلت که نقیض عزت است،‌ به حالتی گفته می شود که اراده انسان تحت سلطه کس یا چیزی دیگر باشد. به سخن دیگر، ذلت حالت تسلیم شدن انسان در برابر قهر و غلبه (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۳۳۰، «ذل»)] غیر مغلوب و شکست ناپذیر . «عزت» به مفهوم مانع از مغلوب شدن انسان و ظلم و ستم ناپذیری او در برابر مستکبران است. در اصل از «ارض عزاز»؛ یعنی زمین محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است.
درباره «عزت»: واژه «عزت» در عین آشنایی، از غرابت و ژرفای بسیاری برخوردار است. بازکاوی و نگرش دقیق به محتوای آن، نشان می‌دهد که چرا یکی از مسائل بنیادین تربیتی اسلام و از اصول عمده تربیتی قرآن و سیره معصومان می‌باشد. صفت «عزت» اولا و بالاصاله، از آن خداوند است؛ زیرا او غالب غیر مغلوب و شکست ناپذیر است و انسان، به ماهیت امکانی خود ـ فقر محض ـ مالک چیزی نیست مگر این که با عزیز مطلق و مرکز عزت ارتباط برقرار کند و خداوند از سر رحمت خویش، بهره‌ای از عزت بدو بخشد. پس یگانه راه کسب عزت و کرامت، تخلق به اخلاق الهی و منوط به ورود در این مدار و برخورداری از فیض الهی در این صفت می‌باشد. هرچند در انسان، استعداد عزیز شدن ـ در پرتو عزت الهی ـ و ذلیل شدن در اثر دوری از خدا و پیروی از هوای نفس وجود دارد، اما این، وظیفه مؤمن است که خود را ذلیل و خوار نکند و اسباب عزت را؛ چون ایمان، تقوا، شجاعت، همت بلند و پیوند با اولیای الهی، فراهم سازد تا با رسیدن به سرچشمه عزت، هیچ چیز نتواند او را از پا درآورده و همت و ایمانش را ضعیف کند.

ایات و روایات :
«و بشر المنافقین بان لهم عذابا الیما، الذین یتخذون الکافرین اولیاء من دون المؤمنین ایبتغون عندهم العزة فان العزة لله جمیعا». (نساء/سوره۴، آیه۱۳۸)
هدف منافقان در پذیرش ولایت کافران، دستیابی به عزت و شکوه است، در حالی که تمامی عزت، تنها از آن خداوند است و پذیرش ولایت کفار، هرگز مایه عزت و سربلندی نیست، بلکه چون از عزت واقعی تهی‌اند، تکیه بر آنان، خسران است. این آیه شریفه، دعوتی است ضمنی که برای دستیابی به عزت پایدار، به خداوند روی آورید! چرا که اعتقاد به عزت و قدرت مطلقه الهی، مانع گرایش به عزت و اقتدار موهوم کافران می‌گردد. این که منافقان، عزت را در ولایت کافران می‌جویند، نوعی نفاق سیاسی است که از نفاق عقیدتی آنان ناشی می‌شود. و مایه سرسپردگی و وابستگی سیاسی و روحی به بیگانگان و عدم استقلال در عرصه‌های بین المللی است. اما مؤمنان، چون به خدا ایمان می‌آورند، که همه عزت از آن اوست، از نظر سیاسی نیز عزتمند بوده و ولایت بیگانه را نمی‌پذیرند. در واقع، کسب عزت، تنها در گرو پذیرش ولایت خداوند است: «یقولون لئن رجعنا الی المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل، و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین و لکن المنافقین لایعلمون». [منافقون/سوره۶۳، آیه۸] در سایه عزت الهی است که جامعه اسلامی بر کفار و منافقان پیروز می‌شود و همواره عزتمند و شرافتمند می‌زید: «و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز» [حج/سوره۲۲، آیه۴۰] «کتب الله لاغلبن انا و رسلی ان الله قوی عزیز». [مجادله/سوره۵۸، آیه۲۱] خدای بزرگ، یاری هر که او را یاری کند و عزت بخشی هر که او را عزیز دارد، بر عهده گرفته است.
-امام علی (علیه‌السّلام): «ساعة ذل لاتفی بعزة الدهر» [غررالحکم و دررالکلم، ص۴۰۰.]؛ یک ساعت ذلت با عزت تمام دوران زندگی برابری نمی‌کند.
– امام سجاد (علیه‌السّلام): «ما احب ان لی بذل نفسی حمر النعم» [مستدرک الوسائل، ج۹، ص۱۳]؛ دوست ندارم دارای شتران سرخ مو (کنایه از ثروت کلان) باشم، ولی در برابر تحصیل آن، لحظه‌ای تن به ذلت دهم.
– امام صادق (علیه‌السّلام): «عز المؤمن استغنائه عن الناس» [مستدرک الوسائل، ج۷، ص۲۳۰]عزت مومن در بی‌نیازی از مردم است. «ان الله تبارک و تعالی فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یذل نفسه» [فروع کافی، ج۵، ص۶۳.]؛ خداوند متعالی همه کارهای مؤمن را به خود مؤمن واگذارده، جز این که به او اجازه نداده خود را ذلیل کند.
– امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرمایند: «النفس الدنیة لاتنفک عن الدنائات».کسی که فرومایه و دنی النفس است، از کارهای پست و موهن جدایی ندارد.( غررالحکم و دررالکلم، ص۸۳)
عزتی که در این روایات و مانند آنها آمده، سربلندی، تن به ظلم و پستی و گناه و آلودگی ندادن است. انسان، بریده از جامعه نیست و با دیگران در تعامل می‌باشد. اما در این ارتباط و در رفع خواسته‌ها، هرگز نباید خود را ذلیل و حقیر کند و نیاز خویش را با شکستن عزت خود تامین نماید.
از آموزه‌های دینی برمی آید که ذلت و ذلت پذیری، از منفورترین واژه‌ها در مکتب تربیتی اسلام می‌باشد. «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین»( منافقون/سوره۶۳، آیه۸)
نکته شایان توجه این که در فرمایشات اهل بیت (علیهم‌السّلام) اشاراتی به موزون شدن عزت و ذلت وجود دارد: عزت و بزرگی در چشم خلق، و ذلت در نزد خویش و خدا تا به استکبار، طغیان و خودبزرگ بینی مبتلا نشود. ائمه (علیهم‌السّلام) در مقابل ذات حق، نهایت تذلل و خضوع را داشتند. دعا، مناجات و رفتار آنان در همه حالتها نشان دهنده این امر است. آنان همچنین با مردم، با نهایت تواضع و غم‌گساری رفتار می‌کردند و به تعبیر قرآن، «خفض جناح» داشتند، اما در عین حال، از مهابت و عظمت والایی برخوردار بودند که در مقابل ستمگران و گردن‌کشان، به هیچ روی حاضر به تسلیم و ذلت نبودند و هرگز تن به خواری نمی‌دادند.
اهمیت :
اهمیت عزت نفس یا ارزشیابی شخص از خود، یکی از مهمترین عوامل تحول روانی فرد است، بدون تردید، افرادی که از عزت نفس بالا برخوردارند، تصویر خوب و مثبتی از خود دارند و از بسیاری جهات با افراد دارای عزت نفس پایین، متفاوت هستند. آنها اهداف بالاتری را انتخاب می‌کنند، اضطراب کمتری دارند، فشار روانی کمتری را تجربه می‌کنند، به شکست و انتقاد، کمتر حساس هستند، احساس کنترل بیشتری دارند؛ یعنی کمتر از احساس درماندگی، رنج می‌برند، تمایل بیشتری به مواجهه و رویارویی با مشکلات دارند، تمایل بیشتری به کاوش و جست وجو دارند و به طور کلی، از نظر اخلاقی، افراد برانگیخته‌ای هستند که نه فقط شایسته‌اند، بلکه نگرشی مثبت نسبت به خود دارند.( سیدجلال صدرالسادات و حسن شمس اسفندآباد، عزت نفس در افراد با نیازهای ویژه، ص۱۵)
جوهر عزت نفس به عنوان خلق و خوی برتر، ابتدا در جان و روح انسان جوانه می‌زند و شخصیتی را تربیت می‌کند که در برابر وسوسه‌ها و معاصی، موفق و سازش ناپذیر است و در مرحله بعد، او را از خضوع و سازش و خودباختگی در برابر ستم و بی عدالتی و هر آلودگی دیگر بازمی دارد؛ چنان که امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: «المؤمن نفسه اصلب من الصلد» [نهج البلاغة، ح۳۳۳]؛ نفس مؤمن از سنگ خارا سخت تر است. هیچ چیز مانند فقدان عزت نفس، آدمی را مستعد تباهی نمی‌سازد؛ زیرا وقتی ذلت بر وجود فرد حاکم شد، او را آماده پذیرش هر خواری و پستی می‌کند؛ کاری که حتی حیوانات هم در مقابل همنوع خود نمی‌کنند. بنابراین، ریشه همه ناهنجاری‌ها و تباه‌گری‌ها در ذلت نفس است؛ حتی مبتلا شدن به تکبر، خودپسندی و گردنکشی، به سبب پستی و حقارتی است که متکبر در خود احساس می‌کند [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج۲، ص۳۱۲] و حتی نفاق که هلاک کننده‌ترین بیماری دل است، ریشه در ذلت نفس دارد. انسان تا احساس حقارت و پستی نکند، ریا نمی‌کند: «نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه». [غررالحکم و دررالکلم، ص۷۲۲] اگر این ریشه خشکانده شده، این مرض درمان شود و انسان به عزت الهی، عزیز شود، از همه ناراستی‌ها وارسته می‌گردد، زمینه‌های عزت فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را فراهم می‌نماید، در برابر باطل و گناه، نفوذناپذیر و در صراط حق، محکم و استوار خواهد شد.
اسلام، محور و پایه همه تعلیمات اخلاقی خود را بر عزت و کرامت نفس نهاده و در آموزه‌های دینی، روی هیچ موضوعی به این اندازه تکیه نکرده است. در این راستا اسلام هر چیزی را که زمینه ساز ذلت باشد یا کمترین رابطه‌ای با خوار شدن انسان داشته باشد، نهی کرده است
راه های نیل به آن و موانع رسیدن به عزت:
همان گونه که اسلام بر اصل عزت تکیه کرده و آن را محور تعلیمات خود قرار می‌دهد، راه‌های رسیدن به آن و یا تقویت آن را نیز نشان می‌دهد. اسلام به منظور این که همه، با عزت نفس بار آیند و به ذلت آلوده نگردند، در تمام برنامه‌های عبادی، اجتماعی، اخلاقی، فرهنگی و اقتصادی خود، روح کرامت و عزت را مورد عنایت قرار داده، بلکه تمام آموزه‌های خود را با این خصلت پسندیده، هم آوا ساخته است که رعایت آنها عوامل پدیدآورنده عزت در جامعه اسلامی است. در این جا به برخی از آن موارد اشاره می‌شود:
– اطاعت از خداوند: از آن جا که تمام عزت در اختیار خداست، بی تردید، اطاعت از او، عزت آفرین و دوری از او، ذلت و زندگی نکبت بار است. رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «ان الله یقول کل یوم: انا ربکم العزیز فمن اراد عز الدارین فلیطع العزیز». [تفسیر جوامع الجامع، ج۳، ص۱۱۵]؛ خداوند هر روز ندا می‌دهد: من پروردگار عزیز شمایم و هر کس که خواهان عزت دو جهان است، از خدای عزیز اطاعت کند. امام علی (علیه‌السّلام) فرمود: «من اطاع الله عز و قوی» [غررالحکم و دررالکلم، ص۶۱۴]؛ هر کس خدا را اطاعت کند، عزت یابد و قوی گردد. و فرمود: «اذا طلبت العز فاطلبه بالطاعة» [غررالحکم و دررالکلم، ص۲۸۵]؛ هرگاه خواهان عزت شدی، آن را در اطاعت خدا بجوی؛ زیرا «هیچ عزتی به پای اطاعت و فرمانبرداری خدا نمی‌رسد». [غررالحکم و دررالکلم، ص۴۱۳] – حاکمیت ارزشهای اسلامی:یکی از عوامل مؤثر و مهم در ایجاد عزت و تقویت آن، حاکم شدن ارزشهای اسلامی در همه زمینه‌ها و در زندگی فردی و اجتماعی است.
– قناعت پیشگی:یکی از راهها و عوامل رسیدن به عزت، قناعت و دوری از رفاه زدگی است. قناعت از ویژگیهای مؤمنان و از امتیازات انسانهای بافضیلت است. افراد خودساخته و آراسته، دارای روحیه قناعت و عزتند و با این روحیه عالی، هیچ گاه چشم طمع به مال دیگران ندوخته و برای کسب مال و مقام، شخصیت والای خویش را خرد و حقیر نمی‌کنند. در روایات اسلامی از قناعت به عنوان وسیله عزت و بی نیازی و گنج فناناپذیر یاد شده است و در نقطه مقابل، اسراف و تبذیر و مصرف گرایی، وسیله شکست و ذلت معرفی شده است. علی (علیه‌السّلام) فرمود: «القناعة عز» [غررالحکم و دررالکلم، ص۶۶۷]قناعت، سبب عزت است و فرمود: «قناعت، وسیله عزت و بی نیازی از مردم است»
– تمرین صبوری:یکی از امتیازاتی که سبب پدید آمدن عزت پایدار می‌شود، صبر و بردباری است. صبر یعنی «حبس» و «منع» و این که انسان، خود را مهار کند و از قید نفس آزاد سازد؛ زیرا نتیجه صبر، حریت از اسارت نفس، و از ثمرات بزرگ این حریت، صبر در بلیات و نوائب است.
– شناخت هدف زندگي
– دانستن قابليت اصلي انسان و خود را به آن کمال رساندن
– نه گفتن را یاد بگیرید.
-از سویی لازم است که با نگاهی به فطرت و عقل و وحی موارد و مصادیق ذلت شناسایی کرده و از آن اجتناب کنیم تا به عزت واقعی و حقیقی دست یابیم و گرفتار عزت خیالی و وهمی نشویم چنان که بسیاری شده اند.
پیامد های این خصلت:
روحیه استقلال و خوداتکایی ناشی از کرامت و عزت نفس، از آثار این خصلت ارجمند است و در آموزه‌های دینی، همواره مورد تاکید قرار گرفته است.
اگر این خصلت ارزشمند، جز آزادگی و عدم قبول سلطه طاغوت‌ها اثری نداشت، برای فضیلت و عظمت آن کافی بود. چنان که پیشتر گذشت، این خوی بزرگ، انسان را بلندهمت بار آورده و ثبات، پایداری و تحمل سختیها و ناملایمات در راه اهداف متعالی را به صاحب آن ارزانی می‌دارد و او را چون کوه در برابر تندبادهای ویرانگر، مقاوم می‌سازد و در اثر این علوت همت، به شیاطین درون و برون، پشت پا می‌زند.
تاریخ، پیوسته گواهی می‌دهد که ستمگران و استثمارگران، از میان مردمان حقیرالنفس و تحقیر شده که آمادگی انجام جنایتی دارند، سربازگیری می‌کنند، اما به هیچ قیمتی نمی‌توانند افراد عزتمند را تحت سلطه خویش درآورند؛ ولو به قیمت جان آنان تمام شود.

موضوع: «شکر »
تعریف: واژه «شُکر»، به معنای یاد آوری نعمت و اظهار آن است.[ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 6، ص 99 و 100، واژه «الشّکر».] در فارسی به معنای «سپاس» نیز آمده است.[ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 2، ص 280] در جای دیگر آمده: شکر در لغت به معنای شناخت نعمت و سپاسگزاری از منعم است ( فراهیدی،ج5،ص292؛ ابن منظور،ص170)
شکر از سوی خدا به معنای پاداش و سپاس است،[لسان العرب، ج 4، ص 423.] و خداوند از این جهت شاکر و شکور است. برخی شکر خدا از بنده را، دادن پاداش زیاد در برابر عمل اندک دانسته‌اند
ایات و روایات :
-وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيْدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِيدٌ(سوره ابراهیم آيه 7): و (نیز به یادآور) هنگامى كه پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شكر كنید، قطعاً شما را مى‏افزایم، و اگر كفران كنید البته عذاب من سخت است. این آیه، مهم‏ترین و صریح‏ترین آیه قرآن در مورد شكر نعمت و یا كفران آن است. «نکات قابل استخراج از این آیه شریفه عبارتند از: 1- سنّت خداوند بر آن است كه شكر را وسیله‏ى ازدیاد نعمت قرار داده و این سنّت را قاطعانه اعلام كرده است. «تأذن ربّكم» 2- خدا براى تربیت ما، شكر را لازم كرد نه آنكه خود محتاج شكر باشد. «ربّكم» 3- با شكر نه تنها نعمت‏هاى خداوند بر ما زیاد مى‏شود، بلكه خود ما نیز رشد پیدا مى‏كنیم، زیاد مى‏شویم و بالا مى‏رویم.«لازیدنّكم» 4- كیفر كفران نعمت، تنها گرفتن نعمت نیست، بلكه حتى گاهى نعمت سلب نمى‏شود ولى به صورت نقمت و استدراج در مى‏آید تا شخص، كم‏كم سقوط كند. (لان كفرتم انّ عذابى لشدید) » .(تفسیر نور ذیل آیه سوره ابراهیم آیه 7)
امام صادق(ع) فرمود: «شُکْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ‏، وَ تَمَامُ الشُّکْرِ قَوْلُ الرَّجُلِ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ»؛[کلینی، الکافی، ج 2، ص 95] شکر نعمت، اجتناب و پرهیز کردن از کارهاى حرام است؛ و تمام شکر، آن است که کسى بگوید: «ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است». به یقین؛ منظور از گفتن «اَلْحَمدللّه»، تنها لَقْلَقَه زبان نیست، بلکه منظور حمدى است که از عمق جان و درون دل برخیزد. چه بسیارند کسانى که با زبان شکر خدا می‌گویند، ولى در عمل، کفران می‌کنند، از این‌رو، خداوند متعال می‌فرماید: «وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ‏ الشَّکُورُ»؛[ سبأ، 13.] که ناظر به شکر عملی است.[ قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 63] -امام صادق‏علیه السلام فرمود: شكر نعمت، دورى از گناه است و نیز فرمود: شكر آن است كه انسان نعمت را از خدا بداند (نه از زیركى و علم و عقل و تلاش خود یا دیگران) و به آنچه خدا به او داده راضى باشد و نعمت‏هاى الهى را وسیله‏ى گناه قرار ندهد، شكر واقعى آن است كه انسان نعمت خدا را در مسیر خدا قرار دهد.( تفسير نور ، ذيل آيه 7 سوره ابراهيم)

«وقتی برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) چیزی به‌ وجود می‌آمد که موجب خوشحالی یا حتی موجب نگرانی آن حضرت می‌شد، به سجده می‌رفت و برای خدا سجده شکر بجا می‌آورد».[علامه حلى، نهج الحقّ و کشف الصدق، ص 432] -امام على(علیه السلام) می‌فرماید: «بهترین شکر نعمت‌ها، بخشیدن آن است».[غرر الحکم و درر الکلم، ص 195] -آموختن علم خویش به دیگران و عمل به آن؛ شکر نعمت علمی است که خداوند به عالم عنایت فرموده است. امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «شکرگزارى عالم در برابر علمى که دارد این است که به آن عمل کند و به نیازمندان بذل نماید(به آنها آموزش دهد)».[ غرر الحکم و درر الکلم، ص 407.] -شکر در برابر افراد، به اعتبار مراتب و جایگاهشان متفاوت است که امام علی(علیه السلام) در حدیث کوتاه و پُر معنایى می‌فرماید: «شکر پروردگارت این است که دائماً ثنایش گویى، شکر کسى که بالاى دست تو است به این است که در پیروى از او صادق باشى، شکر هم‌ردیفت آن است که مراتب اخوّت و برادری را به خوبى انجام دهى و شکر کسانى که زیر دست تو هستند به این است که از بخشش به آنها مضایقه نکنى».[غرر الحکم و درر الکلم، ص 406] -رسول اکرم(صلی الله علیه و اله) می‌فرماید: «وقتی شخص گرفتار و دردمندی را دیدید خدا را سپاس بگویید، مبادا طرف مقابل بشنود و اندوهگین شود.»[ الکافی، ج 2، ص 98] امام صادق(علیه السلام) نیز می‌فرماید: «در هنگام مشاهدۀ انسانی که از نعمتی محروم است ولی شما آن محرومیت را ندارید بگویید: خدایا من کسی را به دلیل محرومیت تمسخر نمی‌کنم و بر خود نمی‌بالم، بلکه تو را برای نعمت‌های بزرگی که به من دادی، می‌ستایم.»[ الکافی، ج 2، ص98]

اهمیت:
سطوح شکر گزاری : شکر را به سه سطح زبانی، قلبی(علمی) و عملی تقسیم می کنند. وقتی انسان؛ به وسیله دل، نعمت بودن نعمتی را فهمید و به زبان آن را اظهار کرد و شکر منعم را به جای آورد، حق بر این است که در عمل نیز شکر خدا را آشکار کند. بنابراین، شاکر حقیقی باید نعمت‌های الهی را صرف رضا و مقصود مُنعِم نماید و همواره باید آگاه باشد که از نعمت‌های خدا در چه مسیری استفاده کند تا مرتکب کفران نعمت نگردد. شکر عملی را با اعضا و جوارح میسردانسته اند که به معنای به کار بردن نعمتهای الهی در جهت اطاعت خدا و عصیان نکردن به وسیلۀ آنهاست، به طوری که شکر هر عضو باید متناسب با آن هدفی باشد که برای آن آفریده شده است. امام سجاد(علیه السلام) در رسالۀ حقوق خود، روش شکر عملی هر یک از اعضای بدن را مشخص کرده است؛ حق زبان را سخن نیک گفتن و پرهیز از سخنان بیهوده، حق گوش را پاک نگه داشتن آن از شنیدن معایب دیگران و غیبت و حق چشم را چشم‌پوشی از نگاه حرام ذکر کرده است.[ من لا یحضره الفقه، ج 2، ص 618.] یکی از ارکان اساسی در معنای شکر، شناخت و معرفت نعمت است، زیرا راهی است برای معرفت منعِم. یعنی وقتی بنده دانست که هر نعمتی فقط از جانب خداست، در واقع او را شکر کرده است.
-ضرورت قدرشناسی از دیگران:هر چند کسی که به مردم نیکی می‌کند، پاداشش را از خدا می‌خواهد و قدرنشناسی مردم نباید او را از انجام نیکی‌ها سرد و بی‌انگیزه کند، اما این نکته، وظیفۀ قدرشناسی از افرادی را که به دیگران خدمت و احسان می‌کنند، کم‌رنگ نمی‌گرداند.خودداری از سپاس، موجب منصرف شدن نیکوکاران از عمل خیر می‌شود و این، نوعی«رهزنی» در کار خیر است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «لعن الله قاطعی سبیل المعروف و هو الرجل یصنع الیه المعروف فتکفره فیمنع صاحبه من ان یصنع ذلک الی غیره؛[وسائل الشیعه، ج 11، ص 539] خدا لعنت کند رهزنان راه معروف و نیکی را؛ آن‌که به او خوبی می‌شود و او ناسپاسی و کفران می‌کند. در نتیجه آن نیکوکار را مانع از آن می‌شود که به دیگری نیکی کند». زیرا افراد نادری هستند که بهترین پاداش و مشوّق را همان رضایت و آرامش خاطری می‌دانند که از راه انجام تکلیف الهی در خود احساس می‌کنند و غالب مردم به این مرحله از کمال نرسیده و احتیاج به تحسین، ستایش و قدردانی دارند. گاهی قدرنشناسی باعث می‌شود نیکوکاران، خوبی را با بدی مقابله کنند و بگویند خشک باد آن دستی که نمک ندارد و آن‌گاه تصمیم بگیرند دیگر به کسی خوبی نکنند. سپاس از خوبی‌ها و خوبان، موجب تکثیر خوبی‌ها، تشویق دیگران به انجام کارهای خیر، ترویج فرهنگ نیکوکاری و افزایندۀ عواطف انسانی است.
شیوه‌ها و فنون قدرشناسی از دیگران عبارت‌اند از: 1ـ توجه عاطفی(نگاه محبت‌آمیز و لبخند زدن و…) 2ـ قدردانی زبانی(در حد معقول و منطقی نه چاپلوسی و تملق) 3ـ قدردانی عملی(هدیه دادن)
-امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «تمجیدی که از حد استحقاق بالاتر باشد، چاپلوسی و ستایشی که از میزان استحقاق کم‌تر باشد، ناتوانی یا حسد است.»[ سفینةالبحار، ج 2، ص 528.]

راه های نیل به آن/ موانع:
سیرۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) و دیگر ائمۀ معصومین(علیهما السلام) این بوده است که در هنگام یادآوری نعمت، با سجده بر خاک، شکر خداوند را به‌جا می‌آوردند.[ الکافی، ج 2، ص98] در شرع مقدس، نهایت ادب در مقابل خدای متعال به این صورت منظور شده است که شخص بر روی خاک بیفتد و صورتش را روی خاک بگذارد و بگوید: شکراً لله
یکی دیگر از مصادیق سپاس‌گزاری از خدا، انجام واجبات و ترک محرّمات است. امام صادق(علیه السلام) شکر نعمت‌ها را پرهیز از گناهان دانسته است.
– سپاس از والدین: از میان همۀ صاحب نعمت‌ها، خداوند متعال خدمت به والدین را بسیار مهم یاد کرده و شکر از آن‌ها را در کنار شکر خودش آورده و فرموده است: «ما به انسان دربارۀ پدر و مادرش سفارش کردیم. «به انسان گفتیم که برای من و برای پدر و مادرت شکرگزاری کن که بازگشت همۀ شما به سوی من است».[ لقمان (31) آیۀ 14.] امام رضا(علیه السلام) طبق این آیه نتیجه می‌گیرد: «هر کس از والدین خود سپاس‌گزاری نکند، خدا را هم سپاس نگفته است.»[ میزان الحکمه، ج 5، ص 154.] یکی از جلوه‌های سپاس از والدین، دعا و طلب مغفرت و رحمت از خداوند برای آن‌هاست. قرآن مجید آن را از وظایف فرزندان نسبت به والدین می‌داند و می‌فرماید: «قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیراً؛[اسراء (17) آیۀ 24.] بگو پروردگارا هم‌چنان‌که مرا در کودکی تربیت کردند، آن‌ها را رحمت کن.»
قدر شناسی از «معلم»و «حکومت اسلامی»هم مصادیقی بود که در روایات به آنها اشاره شده بود.
-شکر، خواه از خدا و خواه از مردم به نفع خود ماست و حس منفعت‌خواهی، حس شکرگزاری را در ما تقویت می‌کند. توضیح آن‌که قرآن مجید می‌فرماید: «من شکر فانّما یشکر لنفسه؛[نمل (27) آیۀ 40.] هر کس شکر کند به سود خود شکر کرده است».سپاس‌گزار با سپاس از خدا، نعمت الهی را بر خود افزون می‌کند و با سپاس از مردم، قدر و منزلت خویش را زیادتر می‌کند. پس ستایش‌گر با قدرشناسی خود، نفع می‌برد.
-یکی دیگر از راه‌های تقویت حس شکرگزاری توجه به نعمت‌های الهی است. خداوند به منظور بیدار شدن حس شکرگزاری در انسان‌ها، در سورۀ نحل انواع نعمت‌ها (بالغ بر پنجاه نعمت) را برشمرده تا جایی که بعضی آن را سورۀ نعمت‌ نامیده‌اند. در سورۀ الرحمن نیز نعمت‌ها و مواهب بزرگ الهی را یاد کرده و 31 بار جملۀ «فبایّ آلاء ربّکما تکذبان» را ذکر نموده است تا به این وسیله، از بندگانش بر نعمت‌های خود اقرار بگیرد.
-یکی از عوامل مهم در شکرگزاری و قدرشناسی از نعمت‌ها، نگاه کردن به پایین‌تر از خود در امور دنیوی است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «همواره به فروتر از خود نگاه کن تا قدر نعمت‌های الهی را بدانی و شکرگزار او باشی و شایستۀ افزایش نعمت گردی و به عطایش آرام یابی.»[ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 310]

موضوع: « خود شناسی »
تعریف:
انسان موجودى است که داراى استعدادهاى بسیار و قابلیت هاى بى شمارى است هم از نظر ابعاد روحى و معنوى و هم از نظر توان هاى جسمى و بدنى . حال اگر کسى بخواهد وجودش را در همه این ابعاد و زمینه ها بسازد (یعنى به کمال و سعادت برساند) اولین قدمی که باید بردارد ، شناخت این استعداهاست.در واقع اولین قدم براى تحقق هر کمال و سعادتى ، شناخت استعدادهاى درونى است. پس خودشناسی یعنی شناخت خود با همه استعدادها و نیروها برای رسیدن به کمال، که مورد تاکید آیات و روایات بوده و راه های مختلفی برای رسیدن به آن وجود دارد.
ایات و روایات :
امیر مؤمنان در روایتی می‌فرماید: «افضل المعرفة، ‌معرفة الانسان نفسهُ»(1). بالاترین شناخت‌ها، خودشناسی است.
یا در روایتی دیگر می‌فرمایند: «معرفة النفس انفع المعارف»(2). یعنی. خودشناسی سودمندترین شناختهاست.
امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ در فرمایشی هم، انسان جاهل به خود را جاهل ترین مردم می‌دانند و می‌فرمایند: «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شیء»(3). یعنی. نسبت به خویش جاهل نباش، زیرا کسی که به خود جاهل باشد، به همه چیز جاهل خواهد بود.
-امام علی(علیه السلام) می فرمایند: برترین خرد، خودشناسی انسان است. پس هر که خود را شناخت خردمند شد و هر که خود را نشناخت گمراه گشت. [میزان الحکمه ج۸، ص۳۵۶۷] قرآن کریم می‌فرماید: و لا تکونوا کالذین نسوالله فانساهم انفسهم(6). یعنی. مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند،که در واقع آنها خود را فراموش کرده‌اند.
اهمیت:
معرفه النفس از بعد فیزیکی سبب خضوع و خشوع انسان در برابر عظمت پروردگار است که با حکمت و تدبر انسان را آفریده است و از جهت معنوی، شناخت سرمایه های ارزشمندی است که در وجود او نهادینه شده است.
فواید خودشناسی:
الف. خداشناسی: پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»(7). یعنی. کسی که خود را بشناسد خدای شناس خواهد بود.
ب. حفظ عزت و کرامت نفس از کارهای پست
ج. خودسازی: چرا که شناخت خود، مقدمه‌ای برای خودسازی است،امیر مؤمنان علی ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌فرمایند: «نظر النفس للنفس، العنایة بصلاح النفس»(8). یعنی توجه انسان به خودش، توجه و عنایت به اصلاح نفس و خودسازی است.

خودشناسي شامل امور ذيل است:
1. شناخت سرمايه هاي وجودي خويشتن كه سرشت طبيعي، فطري و هستي اصيل انسان بدان هاست. اين سرمايه ها دو دسته اند: يك دسته ويژگي هاي فطري چون كمال خواهي، خداجويي، خداشناسي، خداپرستي و حقيقت جويي كه بالفعل در فرد وجود دارند، و دسته ديگر توانمندي ها و استعداد هايي مانند رشد نامحدود و نيل به سعادت و لذت جاويد كه از توان بالقوه شخص حكايت دارند.
2. شناخت اموري مانند معرفت نسبت به منشأ وجودي خود، شناخت هدف و سرنوشت خويشتن و آگاهي از مسير كمالي خويش.
3. شناخت نقاط قوت و ضعف خويشتن و ادراك اينكه از چه توانمندي هايي در رسيدن به اهداف عالي تربيتي مي تواند بهره مند شود و زمينه هاي انحراف از طبيعت و گمراهي از مسير حقيقت را نيز در وجود خويش تشخيص دهد.
در بينش قرآني، براي انسان توانمندي ها و ويژگي هاي رواني ذيل مطرح شده است:
1. توانايي شناخت خويشتن:قرآن با اشاره به اين توانمندي مي فرمايد: «الْإِنْسانُ عَلي نَفْسِهِ بَصِيرَه؛ انسان بر خودش آگاه است».(قيامت: 14) بصيرت در اصطلاح قرآن به مفهوم بينش صحيح است.
2. توان شناسايي فضيلت و رذيلت:قرآن تصريح دارد كه توانمندي درك خوبي ها و بدي ها (بديهيات اخلاقي) به آدمي داده شده است: «خدا فجور و تقوا را به انسان تفهيم كرده است»(شمس: 8)
3. قدرت يادگيري نا محدود:انسان مي‏تواند چيزي را كه نمي‏داند ياد بگيرد و جهل خود را كم كند و دامنه علم او هم محدود نيست؛ ‏بلكه مرتب مي‏تواند از جهالت و ناداني‏ هاي خود بكاهد و به حل مسائلي كه پيش رو دارد، بپردازد و به رشد و كمال علمي بالاتري برسد. قرآن در اين باره مي گويد: «خدا زمينه آموختن آنچه را كه انسان نمي داند فراهم كرده است». (علق: 5) بعضي از مفسران تصريح كرده اند كه مراد از تعليم خدا، آماده سازي نفس آدمي براي آموختن و درك معاني است.) 6. راغب اصفهانی، المفردات، تحقیق محمد سیدگیلانی، ص 343)
4. توانمندي تبيين
خداوند زمينه هاي جسمي و رواني توانمندي و مهارت بيان را فراهم ساخته است و او را از توانمندي تبيين پديده هاي مورد مشاهده و آنچه مي انديشد و احساس مي كند، برخوردار كرده است. قرآن مي فرمايد: «خدا به انسان بيان را آموزش داد»(رحمن: 4). در تفسير اين توانمندي گفته اند: منظور كشف است و اعم از سخن گفتن است.( راغب اصفهانی، المفردات، تحقیق محمد سیدگیلانی، ص69) بنابراين، علاوه بر سخن گفتن، توانمندي هاي خواندن، نوشتن، فهميدن و فهماندن را نيز دربر مي گيرد؛ به گونه اي كه آنچه را مي گويد و آنچه براي او گفته مي شود، بتواند بشناسد و براي ديگران تبيين كند.
5. برخورداري از كرامت:در قرآن دو نوع كرامت براي آدمي معرفي شده است:
الف) كرامت تكويني: كه بيانگر برتري تكويني او نسبت به مخلوقات ديگر است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً؛(اسراء: 70) محور اين نوع كرامت از منظر قرآن، توانمندي تصرف در هستي است. توانمندي تصرف در زمين (خشكي و دريا)، آسمان ها و بهره برداري از آنها.
ب) كرامت ارزشي: كه با سير صعودي در معرفت، ارتقاي ايمان، تزكيه، عمل صالح و تقوا متصف به درجاتي از قرب وجودي و صفات كمالي پروردگار مي شود.
7. جاودانه ماندن:انسان توانمندي جاودانه ماندن را دارد. اين توانمندي در ميل فطري او به حيات جاودان متبلوراست و مي خواهد زندگي اش هيچ پاياني نداشته باشد. قرآن ضمن توجه به تحقق حتمي اين ميل، تصريح دارد كه انسان زندگي اخروي جاودانه خواهد داشت.
8. قدرت انتخاب:از ديدگاه قرآن، انسان موجودي مختار و داراي اراده است و مي تواند آزادانه انتخاب كند. اين ويژگي در آدمي زمينه تكليف و هدايت را فراهم كرده است. خداوند مي فرمايد: «ما راه را نشان داديم، اين انسان است كه انتخاب مي كند هدايت را و خدا را شكرگذار است و يا آنكه انتخاب نمي كند و خدا را ناسپاس است».(انسان: 3)
9. ارتباط با خدا:آدمي به طور فطري خداشناس است و گرايش به پروردگارش دارد. قرآن مي فرمايد: «توجه ات را به دين(خدا) پيوسته كن؛ در حالي كه بدان مايلي، پيروي كن از فطرت خدايي كه بشر را بر آن آفريده است»(روم: 30)( سيدعلي اكبر قريشي،قاموس قرآن، ج5، ص195.)
و…
آدمي با ويژگي هاي عالي و نقاط قوت بسيار آفريده شده است؛ ولي گذشته از آسيب هاي رواني و ضعف هاي مزبور از ضعف هاي ديگري نيز دارد كه آيه «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»(نساء: 28) از آنها حكايت دارد و انسان را به ضعف كلي اش متوجه مي سازد تا در تربيت به آن توجه كند و بفهمد كه براي آدمي، امكان انحراف از فطرت وجود دارد و چه بسا خردمندانه و با قدرت در رشد و كمال انساني به پيش نرود.
راه های نیل به آن و موانع:
از چند راه خودشناسي ميسر است: يكي از راه توجه و مطالعه درون كه با دو نوع آگاهي و شناخت حضوري فطري و آگاهي و شناخت حصولي عقلي تحقق مي يابد. در شناخت فطري، خودشناسي خلقتي است؛ يعني شناخت توانمندي ها و استعداد هاي به كار رفته در آفرينش انسان كه فرد بدون هيچ ترديدي در خود مي يابد. اما در شناخت حصولي، عقل با به كارگيري مفاهيم و استدلال ـ به همان صورت كه به اشياي ديگر آگاهي پيدا مي كند ـ ويژگي ها و توانمندي هاي خودش را مي شناسد.
راه ديگر اين است كه با مطالعه عقلي در آفاق و گستره گيتي و مقايسه آفرينش موجودات با انسان و ملاحظه رابطه مخلوقات ديگر با آدمي، جايگاه انسان در بين موجودات جهان هستي به دست مي آيد. همچنين از توانمندي هاي او درباره تصرف در مخلوقات ديگر و جانشين خدا بودن در زمين و توانمندي هاي گسترده ديگر آدمي كه موجب برتري و كرامت او نسبت به مخلوقات ديگر است، آگاه مي شود.( اسراء: 70)
يكي ديگر از راه هاي خودشناسي، مطالعه كلام خداوند به صورت تكويني در زمينه انسان و نيز داستان هاي قرآني است كه فرد مي تواند از طريق آن به شناخت عمقي نوع انسان و در نتيجه خود، دست پيدا كند.
معرفت نفس و پي بردن به ابعاد وجودي و از جمله كمال خواهي نامحدود در خويش، انسان را ملزم به تأمين سعادت جاويد و زندگي جاويد اخروي مي كند؛ يعني شناخت خويش او را به اينكه به طور فطري به سعادت نامحدود گرايش دارد، سوق مي دهد. در آيه 108 سوره هود، مصداق اين سعادت نامحدود، بهشت بي انتهاي الاهي در آخرت بيان شده است. البته آگاهي از نامحدود بودن زندگي فرد، به همراه ادراك مختار بودن او و سير اختياري و انتخابي به كمال و سعادت، نياز به هدايت و تعليم و تربيت انبياء و باور به نبوت و امامت و رهبري را موجب مي شود. بايد توجه داشت كه تربيت و هدايت همه جانبه در گرو عقايد و باور هاي درست و نظام فكري صحيح است.(بقره: 132)

موضوع: « امید »
تعریف: انتظار وقوع خیری مسرّت بخش را امید گویند.
امید در لغت به معنای گمان وقوع خیری ممکن‌الحصول در آینده آمده است. ( الفروق‌اللغویه، ص۲۴۸، «رجا». )معانی ترس، توقع، انتظار و شوق نیز برای آن ذکر شده است. ( مجمع‌البحرین، ج۲، ص۱۵۵، «رجو». )
از آن رو که متعلَق امید امری ممکن الحصول است نه قطعی، و ترس از تحقق نیافتن آن وجود دارد امید را به خوف معنا کرده‌اند و از آن رو که متعلَّق امید، امری خیر و مسرّت بخش است و طبعاً موجب اشتیاق شخص امیدوار به آن امر شده و حالت انتظار و توقع به او دست می‌دهد، امید را به توقع و شوق و انتظار معنا کرده‌اند.
آیات و روایات :
امید، عامل حرکت انسان به سوی کمال است. بر پایه روایات هرکس به چیزی امید داشته باشد، برای رسیدن به آن می‌کوشد. [الکافی، ج۲، ص۶۸. ] -امام صادق(علیه السلام) فرمودند:ما من عبدٍ مُومن الّا وَ فی قَلبهِ نُورانِ نورُ خیفَةٍ و نُورُ رَجاء؛ هیچ بنده مومنی نیست جز اینکه در قلب او دو نور وجود دارد: نور بیم و نور امید.(جهادالنفس،ح104)
-قرآن از نوميدي و آثار آن به اشکال مختلف سخن گفته است. نوميدي در انسان موجب مي شود تا انسان موجودي سرکش گردد و به طغيان نسبت به خدا و قوانين آن دست يازد.(يونس آيه 11 و فرقان آيه 21) بنابراين کسي که نوميد مي شود دچار سستي و ضعف مي شود(نساء آيه 104) و در برابر مشکلات خود را مي بازد. خواسته هاي نامعقولي را مي خواهد (فرقان آيه 21) و در نتيجه عدم دست يابي با آن دچار افسردگي مي گردد.
-اميد و آرزو در اسلام, جايگاه رفيعى دارد تا جايى كه در روايات معصومين از اميد به عنوان رحمت الهى ياد شده است. پيامبر(صلی الله علیه و اله) مى فرمايد: (الأمل رحمة لأمتى ولولا الأمل مارضعت والدة ولدها ولاغرس غارس شجرها; اميد و آرزو, رحمت براى امت من است و اگر اميد و آرزو نبود, هيچ مادرى فرزندش را شير نمى داد و هيچ باغبانى نهالى نمى كاشت.)( بحارالانوار, ج74, ص172)
-امام على(علیه السلام) مى فرمايد: (من يكن الله أمله يدرك غاية الامل والرجاء; هركس خداوند آرزو و آرمانش باشد, نهايت آرزو و اميد را دريافته است.)( غررالحكم و دررالكلم, ص375.)
اهمیت:
از آن جايى كه انسان از نقص بيزار است، دوست ندارد تا در آن بماند; از اين رو مى كوشد تا نقص را از خود دور ساخته و در هر موردى به كمال آن برسد. هنگامى كه انسان اين گمان در او پديد آيد كه مى تواند با تلاش از نقص بگريزد و به كمال دست يابد، حركت تكاملى را آغاز مى كند. اين انگيزه رسيدن به كمال و رهايى از نقص همان اميد است كه گاه در شكل آرزو و گاه به صورت آرمان خودنمايى مى كند. بنابراين مى توان به اين نتيجه رسيد كه اميد به عنوان موتور و نيروى محركه حركت تكاملى نقش به سزايى را ايفا مى كند.انسان نوميد، هيچ انگيزه اى براى تلاش و حركت ندارد و هماره در رنج به سر مى برد و به نوعى خمود و افسردگى دچار است.
بنابراين اميد هرچند از عواطف انسانى است، ولى از حالت هاى انفعالى نيست، بلكه از عوامل محرّك و فعّال در روح و جان انسان است
انسان های بهره‌مند از تعلیمات انبیا و مؤمن به غیب بر این باورند که زندگی همراه با سعادت، خوشبختی و مقرون با عدل و آزادی در انتظار بشر است؛ امّا انسان مادی مسلک که از تعلیمات پیامبران و غیب بهره‌ای ندارد ممکن است به آینده بشر بدبین بوده و حتی احتمال دهد که زندگی بشر قبل از رسیدن به کمال خاتمه یافته و عمر جهان به انجام برسد .
قرآن هم اميد را عاملي مهم در حرکت و زندگي بشر بر مي شمرد و بيان مي کند که اميد است که وي را به سوي کاري و يا عملي سوق مي دهد.به بیان دیگر، مهم ترين اثر و کارکرد اميد در زندگي بشر را آسان شدن سختي ها و تقويت روحيه انسان مي داند. به اين معنا که انسان براي هر عملي مي بايست انگيزه اي داشته باشد و هر چه کار سخت و دشوارتر باشد, مي بايست اميد به بهره وري و بهره مند نيز بيش تر باشد. از مكتبى كه يأس و نااميدى را در رديف گناهان بزرگ به حساب مى آورد(اصول كافى, ج2, ص277) و بالاتر از آن در كتاب آسمانى اش در حد كفر قرار مى دهد,( يوسف(12) آيه87) بايد انتظار اميدوارى هميشگى و دورى جستن از نااميدى داشت.
اميد موجب مي شود تا روحيه شخص از نظر روحي و رواني تقويت شود و عاملي براي انجام کارهاي سخت و دشوار گردد. اگر انسان اميدي به دست يابي نداشته باشد، هرگز به تلاشي دست نخواهد زد و کوششي براي رفع و برداشتن مشکلات از خود بروز و ظهور نمي دهد.(يوسف آيه 87)
آيت‌الله مصباح، اميد را امري شناختي قلمداد و بيان مي‌كند: «اميد يك حالت رواني است كه از علم معرفت و شناخت نسبت به مبدأ و معاد حاصل مي‌شود. ايشان معتقد است كه شناخت و معرفت به‌عنوان يك مقدمه، و شرط لازم در پيدايش حالت رجا نقش دارد (مصباح، 1380، ص 404). اميد و ترس افراد به ميزان شناخت و معرفت و نيازهايى كه درك مى‌كنند، بستگى دارد (مصباح‌، 1379)
– اميدوارى, نه خيال پردازى: انسان به اندازه اى مى تواند براى خود اميدسازى كند كه به مرز خيال پردازى نرسد. از آن جا كه جوان سرشار از انرژى است, توان رسيدن به آرمان ها و اهداف بلند را در خود مى بيند و افق بالاترى را براى خويش ترسيم مى كندبراى او همواره خطر افتادن در دام اوهام وجود دارد. اميدسازى هميشه با در نظر گرفتن واقعيات, امكانات و توان و طاقت فردى صورت مى گيرد, در حالى كه خيال پردازى فاقد اين ويژگى هاست
اميدوارى, مقوله اى است كه با فعاليت و تلاش همراه است و به بيان بهتر مى توان گفت: اميدوارى از سه جزء شناختى, عاطفى و حركتى تشكيل مى شود. باغبانى در ذهن خود, ثمرات و نتايج كارش را كه باغستان سرسبز و آباد است, تصور مى كند و آن را مطلوب مى بيند; از اين رو در او نوعى دلدادگى پديد مى آيد و آرزوى داشتن چنين باغى را مى كند. سپس به منظور تحقق آن به فعاليت مى پردازد. رسول اكرم(صلی الله علیه و اله) مى فرمايد: نادان كسى است كه از هواى نفسانى خود پيروى كند و در عين حال از خداوند انتظار بهشت را داشته باشد. ميوه شيرين و گواراى درخت اميد آن گاه به بار مى نشيند كه با تلاش و فعاليت آبيارى شده باشد.( محجةالبيضاء, ج7, ص250)
اقسام اميد و آرزو: به طور كلى مى توان اميد و آرزو را به اميد و آرزوى كاذب و صادق تقسيم كرد. استاد مطهرى مى گويد: (معمولاً افرادى كه از لحاظ روح و روان, سالم و با نشاط اند و انحرافى پيدا نكرده اند, كمتر به تخيل و به هم بافتن آرزوهاى دور و دراز و نامعقول مى پردازند. هميشه عملى فكر مى كنند و عملى آرزو مى كنند; يعنى آرزوهاى آنها در جهت همان مدارى است كه در زندگى دارند, روى بال و پر خيال نمى نشينند و آرزوى امور ناشدنى را نمى كنند; ولى افراد ضعيف كه مبتلا به بيمارى روانى هستند و نشاط عمل ندارند و در وجودشان همت و اراده اى موجود نيست, بيشتر بر مركب سريع السير خيال سوار مى شوند و با خيالات خود را سرگرم مى كنند.)( حكمت ها و اندرزها, ص181) پس بايد دايره اميدها و آرزوهايمان را محدود سازيم و بدانيم هرچيزى شايسته اميد داشتن نيست. امام على(علیه السلام) آرزوهاى كاذب را به سراب و آب نمايى تشبيه كرده كه تشنه كامان را به دنبال خود مى كشاند, ولى هر لحظه آنها را تشنه تر مى كند.( غررالحكم و دررالكلم, ج5, ص438)
-در آموزه هاى دينى, از آرزوهاى دراز, به دليل آثار و پيامدهاى شوم آن, به آرزوهاى غير منطقى تعبير و نكوهش شده است. اميرالمؤمنين(علیه السلام) مى فرمايد: از آرزوهاى دراز بپرهيزيد كه زيبايى نعمت هاى الهى را از نظر شما مى برد و آنها را نزد شما كوچك مى كند و به كمى شكر فرا مى خواند.(غررالحکم ودررالکلم ج3, ص319)
ایشان در روايتى ديگر آثار زيان بار آرزوهاى واهى را اين گونه ترسيم فرموده اند: آرزوهاى دراز, عقل انسان را مى برد, وعده آخرت را دروغ مى شمرد, انسان را به غفلت وامى دارد و سرانجام آن, حسرت و ندامت است.( ميزان الحكمه, ج1, ص103)
(اگر توجه به گذشته و آينده به خاطر فرار از دشوارى هاى زمان حال باشد, به نظر روان شناسان, بيمارى يا مقدمه بيمارى روانى است; چنانكه مى گويند: اگر قرار باشد كه به زمان حاضر توجه نشود و از فرصت هايى كه براى شخص فراهم مى شود استفاده نگردد و دائماً به خود و ديگران بگويد: راست است كه من در درس خود خوب نيستم ولى صبر كن وقتى وارد زندگى شدم ببين چه خواهم كرد! اين نوع تفكر مى رساند كه شخص مى خواهد از زندگى حقيقى و زمان خودش فرار كند. روان شناس به خوبى مى داند كه اين مطالب با حقيقت وفق نمى دهد و جز استدلال غير منطقى چيز ديگرى نيست. اين نوع تفكر راجع به آينده, مضر مى باشد و به احتمال قريب به يقين, شخص صاحب اين طرز تفكر, مانند زمان حاضر با عدم موفقيت مواجه مى شود.)( موسوى لارى, رسالت اخلاق در تكامل انسان, ص186) پيامبر(صلی الله علیه و اله) خطاب به ابوذر مى فرمايد: اى ابوذر! از آن بپرهيز كه خيالات و آرزوها سبب شود كه كار امروز به فردا بيفكنى, زيرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستى نه روزهاى نيامده. در آن جا كه كار مفيد و لازم و خداپسندى مى خواهى انجام دهى, تأخير را روا مدار. اى ابوذر! به عمرت بيش از مالت بخل بورز.( مرتضى مطهرى, حكمت ها و اندرزها, ص56)
راه های نیل به آن/ موانع:
اميدوارى مانند صفات پسنديده ديگر, اكتسابى است; يعنى بايد با تلاش و تمرين آن را به دست آورد.
راه هايى كه جوانه اميد را در دل آدمى مى كارد عبارت اند از:
1. تفكر مثبت: قدرت انديشه و تفكر, بر هيچ كس پوشيده نيست. انديشه نه تنها بر جسم انسان, بلكه بر آينده او نيز تأثير مى گذارد.
2. محكم كردن پايه هاى اعتقادى و اخلاقى: يأس و اميد تا حد زيادى مربوط به جهان بينى و نگرش انسان به نظام آفرينش است. كسى كه به ماوراى طبيعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنيا نمى پندارد, در تاريك ترين لحظات زندگى نيز احساس تنهايى نمى كند, زيرا هميشه خدا را در كنار خود مى يابد. استاد مطهرى مى گويد: (اثر فلاسفه مادى كه هميشه نظر بدبينانه به طبيعت داشته و دارند, با توجه به اين كه به اصل آفرينش معتقد نيستند و انسان را معلول تصادفات مى دانند, چنين مى گويند كه اين موجود اصولاً شرّ جزء ذاتش است و از اولى كه پا روى زمين گذارده شرارت كرده است و هم اكنون نيز موجودى شرور است, در آينده نيز چنين خواهد بود. اميدى به اين موجود از نظر سعادت نيست. اينان هرگونه طرح اصلاحى را براى جامعه بشريت رد مى كنند و هيچ گونه اميدى نسبت به اصلاح او ندارند… وقتى از آنان سؤال شود كه پس به چه اميدى بايد زنده بود؟ مى گويند: اصلاً نبايد زنده بود. اگر بشرى به كمال نهايى و مرحله عالى خود برسد, بايستى خودكشى كند و اين است اوج ترقى يك انسان كه به اين مرحله برسد و درك كند كه چيزى جز شرارت نيست.)( آشنايى با قرآن, ج1و2, ص173ـ174)
آرزوهاى بى نظم و قاعده همان ها است كه در زبان دين, آمال شيطانى ناميده شده, همان ها است كه آدمى را مى فريبد و وقت و عمر او را تباه مى سازد.)( حكمت ها و اندرزها, ص177)
3-انديشه در آينده اى روشن: با داشتن تصويرى روشن از آينده و بهره مندى از روحيه انتظار, مى توان چراغ اميد را پر فروغ ساخت. قرآن مجيد سختى ها را پايان پذير مى داند, از اين رو آسايش و راحتى را مقرون سختى ها قرار داده است: (فانّ مع العسر يسراً, إنّ مع العسر يسراً; قطعاً با هر سختى آسانى است. همانا با هر سختى آسانى است.)( انشراح(94) آيه 5و6) اميرالمؤمنين(علیه السلام) توصيه مى فرمايد كه در پيچيده ترين مراحل هم نبايد از مشكلات فرار كرد و روح اميدوارى را از دست داد. از اين رو مى فرمايد: (عند تناهى الشدائد يكون توقع الفرج; وقتى شدت سختى ها به نهايت رسند, همان لحظه موقع انتظار و اميد گشايش است.( غررالحكم و دررالكلم, ج4, ص319)
4-شناخت صحيح دنيا :يكى از راه هاى دست يابى به اميد در زندگى, شناخت صحيح از واقعيات دنياست.
5-صبر و شكيبايى: يكى از عوامل مهم در حفظ روحيه اميدوارى, كاهش درد و رنج سختى است. به فرموده امام صادق(علیه السلام) هيچ چيز به اندازهُ صبورى, رنج گرفتارى ها را كاهش نمى دهد.(بحارالانوار،ج75, ص246)پيامبر(صلی الله علیه و اله) نيز بر اين اصل تكيه دارد كه: (بالصبر يتوقع الفرج; به وسيله صبر, اميد گشايش است.)(بحارالانوار،ج68, ص96)
6-تنها کسی که به وظیفه خود عمل کرده و اسباب امید را فراهم کند، شایسته است به آینده امید داشته باشد. دلیل مطلب یاد شده آن است که هرگونه راحتی قلبی، امید نیست، بلکه امر محبوبی که انسان توقع آن را دارد، اگر بیشتر اسباب آن فراهم بود راحتی قلبی ناشی از انتظار آن امید است و اگر اسباب آن فراهم نبود، غرور و حماقت است و اگر معلوم نبود که اسباب آن موجود است یا معدوم، تمنی و آرزوست. [جامع السعادات، ج۱، ص۲۸۱.] *رمز و راز نجات انسان معاصر از بن بست ها و گرداب ها و نويد پايان سبز زمان و سرفصل رويش و تولد نهايى انسان, اعتقاد به مهدويت است. همه انسانها به نوعی امیدوارند؛ امّا هرگز وسعت محدوده امید انسان مادّی که تنها به دنیا و نعمتهای زوال‌پذیر آن دل بسته است به اندازه محدوده امید انسان الهی نیست که افزون بر نعمتهای دنیا چشم روشنی او در نعمتهای ماندگار آخرت و بالاتر از آن لقای الهی است.
از جمله تفاوتهای اساسی و بنیادین بین موحدان و غیر آنان تفاوت در کیفیت نگرش به فرجام انسانها و چگونگی سرانجام وضع زمین است؛ پیروان ادیان الهی براساس داده‌های کتب آسمانی، معتقد به ظهور و بروز منجی انسانها بوده و جهان را به سوی صلح و صفا در حرکت می‌بینند و به فرا رسیدن روزی امید دارند که متقیان و صالحان بر دنیا حکومت کنند: «و لَقَد کَتَبنا فِی الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّــلِحون». [انبیاء/سوره۲۱، آیه۱۰۵.]

موضوع: « تقوا »
تعریف: “تقوا” در اصل از ماده “وقی یقی وقایه” به معناى قرار دادن خویش در پناهگاه است.[راغب اصفهانى حسین بن محمد، مفردات فی غریب القرآن، ج1،ص 881] و در اصطلاح شرع، به معناى خویشتن دارى در برابر گناهان است.در جاهای دیگر به معناى تحفظ و پروا نیز ذکر شده .
وقتى كه انسان در برابر هوس هاى خود مقاومت مى كند ، تكرار اين مقاومت ، تدريجا خوددارى در برابر هوس را عادت و ملكه انسان مى سازد . بنا بر اين ، تقوا عبارت است از عادت كردن به مقاومت در مقابل هوسها .
هوس ها عبارت اند از : ظلم ، كفر ، اسراف و فسق . وقتى كه انسان در برابر اين هوس ها مقاومت كند ، به تدريج به گونه اى مى شود كه از اين امور متنفر مى گردد و به عدالت و درستى و حقيقت خواهى و حق گويى عادت مى كند . اين عادت «تقوا» ناميده مى شود . کمال تقوا آن است که علاوه بر دوری از گناهان و محرمات، از مشتبهات نیز اجتناب شود.
ایات و روایات :
نقش تقوا از منظر قرآن
از ديدگاه قرآن كريم تقوا دو نقش اساسى در حقايق دارد : يكى اين كه موجب پيدايش نيروى تشخيص حق و باطل در انسان است و ديگر اين كه شرط هدايت الهى است . در مورد نقش اوّل در سوره انفال آمده است :
«يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا . ) انفال : آيه ۲۹(
اى مردم با ايمان! اگر تقوا پيشه كنيد، خداوند براى شما«فرقان» قرار مى دهد» .
«فرقان» چيست؟ فرقان عبارت از نيروى تشخيص حق از باطل است . فرقان نورو نورانيت و بينش و روشن بينى ويژه اى است كه انسان متقى به آن دست مى يابد .
آيه دوم سوره بقره بيانگر نقش ديگر تقواست :
«ذَ لِكَ الْـكِتَـبُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ . اين كتاب كه شكى در آن نيست ، هدايتى براى مردم باتقواست» .
يعنى شرط هدايت الهى تقواست .
-تقوا، معیار فضیلت و افتخار انسان و مقیاس سنجش شخصیت او در اسلام محسوب مى‏شود[حجرات، 14،” إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ”.] -از نظر قرآن “تقوا” نور الاهى است که هر جا راسخ شود، علم و دانش‏ مى‏آفریند.[ بقره، 282 ” اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ “] -قرآن تقوا را به لباس تشبیه کرده و آن را بهترین لباس دانسته است: ” لباس تقوا، بهترین لباس براى انسان است.[ اعراف، 26،” وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ”.] – دژ نیرومند: در برابر خطرات گناه: امام علی (علیه السلام) می فرماید ” اى بندگان خدا بدانید که تقوا دژى مستحکم و غیر قابل نفوذ است”.[نهج البلاغه خطبه 157:”اعلموا عباد اللَّه ان التقوى دار حصن عزیز”.] اهمیت:
بعضى از بزرگان، تقوا را به حالت کسى تشبیه کرده‏اند که از یک سرزمین پر از خار عبور مى‏کند، سعى دارد دامن خود را کاملا برچیند و با احتیاط گام بردارد مبادا نوک خارى در پایش بنشیند، و یا دامنش را بگیرد.[ تفسیر نمونه، ج ‏1، ص 80] از این تشبیه به خوبى استفاده مى‏شود که تقوا به این نیست که انسان انزوا و گوشه گیرى انتخاب کند، بلکه باید در دل اجتماع باشد و اگر اجتماع آلوده بوده خود را حفظ کند. [تفسیر نمونه، ج ‏22، ص 204] تقوا داراى مراحلی است. بعضى از بزرگان براى تقوى سه مرحله قائل شده‏اند:
1- نگهدارى نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح.
2- پرهیز از هر گونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت.
3- خویشتن دارى در برابر آن چه قلب آدمى را به خود مشغول مى‏دارد و از حق منصرف مى‏کند، و این تقواى خواص بلکه خاص الخاص است.[ تفسیر نمونه، ج ‏22، ص 205] تقوا داراى شاخه‏ها و شعبه هاى متعددی است، که از آن میان می توان به شاخه های زیر اشاره کرد: تقواى مالى و اقتصادى، تقواى جنسى، اجتماعى، و تقواى سیاسى و تقوای اخلاقی و… انسان با تقوا شخصی است که تقوا را در تمام این جهات رعایت کند.
از جمله ثمرات تقوا ،آزادگی است، تقوا وسیله آزادی انسان از هر بندگی است کسی که دارای تقوا است در برابر شهوات به زانو در نمی آید؛ در برابر مقام و دیگر تمایلات نفسانی تسلیم نمی شود، بنابر این از هر هلاکتی در امان است.
تقوا درجات و مراتب دارد. بدیهی است که، یک وقت انسان تقوایش در حدی است که از گناهان کبیره و از اصرار بر صغیره اجتناب می کند. این اولین درجه تقوا است که به آن، عدالت محقق می شود. درجه بالاتر این است که انسان خودش را از گناهان صغیره هم حفظ و نگهداری کند. بالاتر از این مرحله آن است که خود را از مکروهات نگهدارد؛ یعنی به گونه ای خود را حفظ کند که هیچ وقت مکروهی را هم مرتکب نشود.
به عقیده شهید مطهری، ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم؛ تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوت است. نوع اول این است که انسان برای این که خود را از آلودگی های معاصی حفظ کند، از موجبات آن ها فرار می کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه دارد… .
نوع دوم این که در روح خود حالت و قوتی بوجود آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی دهد که اگر فرضا در محیطی قرار گیرد که وسایل و موجبات گناه فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ کند. [ده گفتار/ص 141] از این بیان، و بیانات امامان معصوم (علیهم السلام)[ محمدی ری شهری، میزان الحکمة، واژه «تقوی»] می فهمیم که تقوا به معنای خود نگه داری، مراقبت، کنترل نفس و حاکمیت و تسلّط بر نفس است، نه به معنای پرهیزکاری که عدّه ای از راحت طلبان منزوی، شعار خود قرار داده و تقوای اسلامی را که با ستیز و نبرد همراه است، به کناره گیری و پرهیز از جامعه و امت اسلامی توجیه و تأویل می کنند.
استاد مطهری همچنین می گویند: «تقوا مصونیت است، نه محدودیت.قدر مشترک پناهگاه و زندان مانعیت است،‌ اما پناهگاه مانع خطرها است و زندان مانع بهره برداری از موهبت هاست. حضرت در برخی از کلمات تصریح می کند که تقوا مایة اصلی آزادی ها است، یعنی نه تنها خود قید و بند و مانع آزادی نیست، بلکه منبع و منشأ همة آزادی ها است.» (سیری در نهج البلاغه، ص 207 و 208)
تقوا از درون و باطن و از حوزه بينشي آغاز مي شود و به بيرون و عمل اجتماعي و هنجاري کشيده مي شود.
راه های نیل به آن و موانع:
خواجه نصیر الدین طوسی می گوید: تقوا و ورع عبارت است از انجام همیشگی اعمال شایسته بدون کوتاهی و سستی. [سید محمود رضا غیاثی کرمانی، اقتباس از اخلاق ناصری، در بخش تهذیب نفس] این معنا، در واقع ناظر به لوازم تقواست، نه اصل ماهیّت تقوا.
از بین عبادات ،ان عبادتی که صریحا در قرآن به آن اشاره شده ومیتواند ما را به تقوا برساند روزه هست. انسان از طریق روزه گرفتن میتونه به تقوا برسد به شرطی که روزه ی او روزه ی واقعی باشد. زیرا روزه کلاس تمرین برای تحفظ و خود نگه داری است.
درباره عوامل تقوا بطور اجمال مى توان موارد ذیل را ذکر کرد:
– انجام واجبات ؛ قرآن مجید مى فرماید: له لله «ان هذا صراطى مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون ؛ له لله این راه مستقیم من است . آن را پیروى کنید و از راه هاى دیگر تبعیت ننماید که شما را از راه تان متفرق مى سازد. این چیزى است که خداوند به آن سفارش مى کند تا به تقوا برسید.( انعام /6 آیه 153)
در آیه ی دیگر در مورد فسلفه ی روزه مى فرماید: «یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلّکم تتقون ؛ اى مؤمنان ! روزه بر شما واجب شده ، همان طورى که بر پیشینیان شما واجب گردید. امیداست که به تقوا برسید. (بقره /2 آیه 183)
– محاسبه نفس ؛ در وصیتى پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله ) به ابوذر مى فرماید: «هرگز انسان از پارسایان محسوب نمى شود مگر آن که خودش را محاسبه کند، شدیدتر از محاسبة شریک از شریک خود. (کنز العمال ، ص 8501)
– حفظ زبان ؛ امام على (علیه السلام ) مى فرماید: به خدا قسم ! نمى بینم بنده اى به تقوا برسد مگر آن که زبانش را حفظ نماید. (نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 175)
– ترک دنیاطلبى ؛ امام على ( علیه السلام ) مى فرماید: بر دل دنیا طلب حرام است که تقوا را در خود جا دهد. (غرر الحکم ، ج 3 ص 405)
– حیا از مردم : امام عسکرى ( علیه السلام ) مى فرماید: کسى که از مردم حیا نکند و پروایى نداشته باشد، از خدا نخواهد ترسید. (بحار الانوار، ج 78 ص 377)
– یکی دیگر از شیوه‌های کسب تقوا توجه به حضور خدا در هستی است. هر انسان مسلمانی وظیفه دارد که خدا را همه جا حاضر و ناظر خود بداند. در این صورت است که از هرگونه خلاف و گناه مصون می‌ماند.
– جوانی خدمت امام حسین(علیه السلام) شرفیاب شد و عرض کرد:«ای پسر پیامبر! من جوانی هستم که در هنگام معصیت نمی‌‌توانم خود را نگهدارم، چاره چیست؟» حضرت فرمودند:«برو پنج چیز را در نظر بگیر و هر گناهی را دلت خواست انجام ده!
1. از روزی مقدر الهی استفاده نکن و هر گناهی که خواستی بکن؛
2. از ولایت و عنایت الهی خارج شو و هر گناهی که خواستی بکن؛
3. گناه را در جایی انجام ده، که خدا تو را نبیند؛
4. در هنگام مرگ جواب ملک‌الموت را بده و بعد مرتکب گناه شو؛
5. در ورای این عالم داخل جهنم نشو و هر گناهی بکن».
جوان مقداری فکر کرد، و راه خود را بازیافت، و گناهان را پشت سرگذاشت.[ بحارالانوار، ج 78، ص 126، ح.7] خطبه ی متقین(همام) حضرت علی علیه سلام به عنوان منشوری تام و تمام از ویژگی های متقین مرجعی ضروری برای مطالعه می باشد که اگر صرفا قسمت هایی از آن در این مختصر آورده می شد حقیقتا بی انصافی نسبت به کلام ایشان بود.

موضوع: «غیرت»
تعریف:
«غیرت» به معنای رشک و حسد مردانه و سرشار از صفات آن است و در تداول فارسی زبانان به معنای حمیت و محافظت عصمت و آبرو و ناموس ونگهداری عزت و شرف آمده است.
علمای اخلاق نیز غیرت را چنین تعریف كرده اند، غیرت و حمیت، یعنی تلاش در نگهداری آنچه كه حفظش ضروری است، این صفت در قالب مطلوبش از شجاعت، بزرگ منشی و قوت نفس انسان سرچشمه می گیرد و یكی از ملکه های نفسانی انسان است.
ایات و روایات :
امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:«اِنَّ اللهَ یَغارُ لِلْمؤمِنِ فَلْیَغَرْ، مَنْ لا یَغارُ فَاِنَّهُ مَنْكُوسُ الْقَلْبِ»( بحارالانوار، ج ۷۹، ص ۱۱۵)
خداوند برای مؤمن، غیرت می ورزد، پس او نیز باید غیرت آورد. هر كس غیرت نورزد، دلش وارونه است.
شاید مراد از وارونگی دل این باشد كه شخص بی غیرت از حالت طبیعی انسان خارج شده و به ورطه پوچی و تباهی سقوط كرده است.
– ایشان همچنین فرمودند : از غيرت در غير موردش بپرهيز؛ چرا كه اين‌گونه غيرت‌ها(ى افراطى انحرافى و آميخته با وسواس) سبب مى‌شود كه افراد درستكار، گرفتار آلودگى و بيمارى شوند و افراد بى گناه در معرض تهمت قرار گيرند.( دايره غيرت شامل ناموس، دين، جان و مال هم مي شود.)) نهج البلاغه،نامه31)
– غيرت ميوه شجاعت است.( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 259 ، ح 5527)
-رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:«اَلا وَ اِنَّ اللهَ حَرَّمَ الْحَرامَ وَ حَدَّ الحُدودَ وَ‌ ما اَحَدٌ اَغْیَرَ مِنَ اللهِ وَ مِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفواحِشَ»[بحارلانوار،ج ۷۳،ص ۳۳۲]آگاه باشید كه خداوند، محرمات را حرام و حدود را وضع كرد و هیچ كس غیورتر از خدا نیست كه از روی غیرت، زشتی ها را حرام كرده است.
اهمیت و انواع :
ذكر این نكته نیز ضروری است كه انسان با شنیدن واژه غیرت، ناموس و حریم خانواده در ذهنش تداعی می شود در حالی كه مرز غیرت از این حد فراتر رفته انواع و اقسام دیگری را شامل می شود كه اهمیت آنها نیز از غیرت ناموسی كمتر نیست. در این جا به انواع غیرت اشاره می شود.
شاید بتوان انواع غیرت را به تعداد پدیده هایی كه نزد انسان تقدّس و حرمت دارد، گسترش داد كه در این صورت از مرز شمارش فراتر می رود. اما از دیدگاه دیگر می توان همه پدیده های مقدّس را در قالب دین، ناموس و آبرو و میهن خلاصه كرد .
الف ـ غیرت دینی:منظور از غیرت دینی، این است كه انسان مسلمان نسبت به كیان اسلام و آنچه بدان مربوط می شود حسّاس باشد، با تمام توان در اثبات و اجرای آن بكوشد و از كوچكترین خدشه و تعرّضی نسبت به آن جلوگیری كند. بر این اساس، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، سفارش به حق‌ و صبر، تعلیم و تعلم و… می تواند در راستای غیرت دینی قرار گیرد، چرا كه هر یک از موارد یاد شده از یکسو، در تحكیم احکام اسلام مؤثر است و از سوی دیگر، با ضدّ آن سرستیز دارد.
قرآن مجید با لحن تحریک آمیزی از مسلمانان می خواهد كه ضمن تقویت غیرت دینی خویش در موارد لزوم، آن را به كار گیرند و از اسلام و مسلمانان بی یاور دفاع كنند:«وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللهِ وَ الْمُستَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ و النِساءِ وَ الْوِلْدانِ»[نساء / سوره۴، آیه ۷۵]شما را چه شده كه در راه خدا و مردان و زنان و كودكان مستضعف نمی جنگید؟
پیام این آیه نشانگر آن است كه جنگیدن در راه خدا و تلاش در رهاسازی مستضعفان خواستِ خدا و لازمه مسلمانی است كه اگر انجام نپذیرد، دور از انتظار و مورد اعتراض خدا قرار می گیرد.
امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ نیز غیرت را عین دیانت دانسته، فرمود:«غَیْرَهُ الرَّجُلِ ایمانٌ» [شرح غررالحكم، ج ۴، ص ۳۷۷] غیرت مرد (عین) ایمان است.
همه غزوه ها و سریه های پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ جنگ های سه گانه امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ مبارزه و صلح تحمیلی امام مجتبی ـ علیه السلام ـ و حماسه جاوید عاشورا و مبارزات بی امان پیشوایان معصوم ـ علیهم السّلام ـ و علمای دردآشنا در طول تاریخ، جملگی رنگ «غیرت دینی» دارد، خداوند می فرماید حتی پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از اینكه مردم ایمان نمی آورند، نزدیک بود هلاک شود.«لَعَلَّکباخِعٌ نَفْسَکاَلّا یَكُونوُا مُؤْمِنینَ» [شعرا / سوره۲۶، آیه ۳] ب ـ غیرت ناموسی:حمایت و حفاظت از ناموس، ارتباطی تنگاتنگ با شرف و مردانگی شخص مسلمان دارد و اسلام با تأكید از او خواسته كه از ناموس خود و هم كیشانش در برابر هر گونه گزند داخلی و خارجی به شدت دفاع كند. مسلمانان وظیفه دارند كه در میان خود ـ در روابط اجتماعی و خانوادگی ـ عفت شخصی و عمومی را رعایت كنند. زنان با حجاب كامل اسلامی و رعایت شؤون اجتماعی، از هر گونه خودنمایی و تحریک مردان امتناع ورزند و مردان نیز با متانت و حفظ امانت نسبت به پاکدامنی خود و دیگران همت گمارند. نیز ناموس خویش را از رفت و آمدهای غیرضروری، پوشیدن لباسهای جلف و زننده، هر گونه خودآرایی در اجتماع، سخن گفتن و روبرو شدن با نامحرم و… باز دارند تا زمینه های ناامنی ناموسی محو شده، جای خود را به امنیت و عفت بدهد.
ج ـ غیرت ملی:مراد از «غیرت ملّی» احساس مسؤولیت در برابر تمامیت ارضی كشور اسلامی و دلسوزی و حمایت از مسلمانان و عزت و شرف آنان است كه به شكلی با «غیرت دینی» و «غیرت ناموسی» نیز پیوند دارد.
ناگفته مشخص است كه «ملّی گرایی»‌ به معنای امروزی از نظر اسلام محكوم و نامعقول است؛ ولی وطن دوستی و مشاركت در دفاع از میهن و هم میهنان مسأله ای است كه با سرشت انسانی عجین و از سوی اسلام نیز به رسمیت شناخته شده است و روایت زیر گواه آن می باشد:«حُبُّ الْوَطَنِ مِنَ الْایمانِ» [ سفینه البحار، قمی، ج ۱۰،ص ۳۷۵]وطن دوستی از ایمان است.
راه های نیل به آن:
عوامل غیرت عبارتند از شجاعت، قوت و بزرگی نفس، خیر خواهی و دلسوزی، فطرت، شرم و حیاء، ایمان، حمیت، قلبِ سلیم و تقوا و راهکارهای علمی و عملی تقویت غیرت در فرد عبارتند از مطالعه و تدبر در آثار و فواید غیرت، تقویت منشأ و عوامل پیدایی غیرت، کنار گذاشتن منشأ و عوامل بی غیرتی، انجام کارهای غیرتمندانه و تکرار آنها، همنشینی با نیکان و صالحان و غیرتمندان، پرهیز از معاشرت با بدکاران و بی غیرتان و نیز مرابطه و راهکار اساسی تقویت غیرت در جامعه عبارت است از فرهنگ سازی بوسیله آموزش و تبیلغ که بوسیله عناصر مختلف به دست می آید.

موضوع: « قناعت »
تعریف: (از ریشه قنع) به معنای اکتفا کردن به اندک از آنچه مورد نياز انسان است(مفردات راغب ، کتاب قاف ، ص413) و همچنين به معانی صرفه جويی – روحيه بی نيازی – حرص و طمع نداشتن و ضد اسراف کاری می باشد. در اصطلاح شرعی، صفتی است که با تکرار و تمرين در انسان بصورت ملکه ای درمی آيد که باعث خشنودی و راضی شدن به چيز کم و نگه داشتن نفس از زیاده خواهی می شود. در علم اخلاق قناعت در مقابل حرص استعمال می‏شود.

ایات و روایات :
– [ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ‏] « فاطر (35): 2».
چون خدا رحمتى را براى مردم بگشايد، بازدارنده‏اى براى آن نيست، و چون بازدارد، بعد از او فرستنده‏اى برايش وجود ندارد، و او تواناى شكست‏ناپذير و حكيم است.
– [وَ إِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَ إِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏] « يونس (10): 107».
و اگر خدا گزند و آسيبى به تو رساند، آن را جز او برطرف كننده‏اى نيست، و اگر براى تو خيرى خواهد، فضل و احسانش را دفع كننده‏اى نيست؛ خيرش را به هر كس از بندگانش بخواهد مى‏رساند و او بسيار آمرزنده و مهربان است.
– وَ لا تَمُدّنّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقی . (طه: 131 )
و زنهار به سوی آنچه گروه هایی از ایشان را برخوردار کنیم [و فقط] زیور زندگی دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم. چشم مدوز و [بدان که] روزیِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است.
– اِعلَمُوا انَّما الحَیوةُ الدُنیا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زینَةٌ وَ تفاخُرٌ بینَکم و تکاثُرٌ فی الاَموال و الاولادِ کَمَثَلِ غَیبٍ اَعجَبَ الکفار نَباتُهُ ثُمَّ یَهَیجُ فَتَریهُ مُصفَراً ثُمَّ یَکونُ حُطاماً و فِی الاخرةِ عَذابٌ شَدیدٌ وَ مَغفِرَةٌ مِن اللهِ وَ رضوانٌ وَ مَالحیوةُ الدُنیا الّا مَتاعٌ الغُرور. (حدید: 20)
بدانید که زندگی دنیا در حقیقت بازی و سرگرمی و آرایش و فخر فروشی به یکدیگر و فزون خواهی در اموال و فرزندان است. [مَثَل آنها] مثل بارانی است که رستنی آن [باران] کشاورزان را به شگفتی آورد. سپس [آن کشت] خشک شود و آن را زرد بینی. آن گاه خاشاک شود و در آخرت [دنیاپرستان را] عذابی سخت است و [مؤمنان را] از جانب خدا آمرزش و خشنودی است و زندگانی دنیا، جز کالای فریبنده نیست.

-« مَن عمل صالحاً من ذکرٍ او اُنثی و هو مومنَ فلنحييَّهُ حياهً طيبه(سوره نحل . آیه 97)
هر مرد و زن با ايمانی که کار نيکی انجام دهد او را زندگی پاکيزه خواهيم بخشيد.
از حضرت علی علیه السلام پرسیدند که منظور خداوند از حياه طيبه چيست فرمودند : هی القناعهِ.
-پيامبراکرم صلی الله علیه واله وسلم فرمودند: خوشا بحال آنکه با اسلام هدايت شود ومعيشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند(نهج الفصاحه . شماره 1980)
-امام صادق علیه السلام می فرمايند : هر که به معاش اندک خدا راضی گردد خدا هم به عمل اندک او راضی شود.( اصول کافی. ج3 . ص207 . حدیث 3)
-امام رضا علیه السلام فرموده اند : کسيکه جز به روزی زياد قناعت نکند ، جز عمل بسيار او را بس نباشد و هر که روزی اندک کفايتش کند عمل اندک هم کافيش باشد. (اصول کافی ج 3. ص 207. حدیث 5)
– همان طور که حضرت علی علیه السلام می فرمايند : عزّت و سربلندی نتيجه قناعت است. (میزان الحکمه . ج8 . ح 16860) پس ميوه قناعت عزت و آبرو برای انسان است.
-حضرت علی علیه السلام فرموده است :اِقنَع بِما اوتيتَهُ َحِفَّ عليکَ الحسابُ (میزان الحکمه . ج8 . ص 283 – 282 ) به آنچه داده شدی قناعت ورز تا حساب روز قيامت بر تو سبک و آسان گردد.
-رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمودند : هر که خواهد بی نيازترين مردم باشد بايد به آنچه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آنچه در دست ديگرانست بوده باشد. (اوصل کافی .ج3 . ص 209 . حدیث 8)
حضرت علی علیه السلام فرموده اند : هيچ گنجی غنی تر از قناعت نيست.( جلوه های حکمت . اصغر ناظم زاده. ص 447)
کفاف از ريشه کف به معنی آنچه حاجت آدمی را برمی آورد و مانع درخواست و تمنای از غير می گردد. به زبان ساده تر می توان گفت به معنی کفايت کردن يا کافی بودن است.حضرت علی علیه السلام فرموده اند : خوشا بحال کسی که به ياد معاد و بازگشت باشد برای روز حساب کار کند و در زندگی به اندازه کفايت قناعت کند و از خدا راضی باشد. (نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت 41)
کلُّ مُقتَصِرِ عليه کاف (الحدیث . گفتار حکیمانه. مرتضی تنکابنی. ص 440 )چيزی که به آن می توان اداره کرد زندگانی را بس است.
اهمیت:
قناعت با موضوعاتی از جمله رزق، تلاش، حرص و طمع و تقدير و سرنوشت نيز ارتباط دارد.
دين مبين اسلام فرد را برای بدست آوردن رزق و روزی خود ترغيب به تلاش و سعی می کنند . از طرفی فرموده است خداوند روزی همه مخلوقات را بر عهده دارد و روزی همه جنبندگان را خداوند می رساند . حضرت علی علیه السلام می فرمايند : روزی شما را خداوند ضمانت کرده است و شما مامور به عمل هستيد. (نهج البلاغه. صبح صالحی. خطبه 114)
در احاديث و روايات از افراد قانع به عنوان سپاسگزارترين مردم ياد شده است و نشانه های ديگری نيز عنوان شده است از جمله : آزادگی، مردانگی و همت بلند . افرادی که قانع هستند دارای همت بلند هستند.
نکته دیگر حفظ آبروی خويش و نگه داشتن عزّت نفس است .بدترين وضع آن است که داشتن حرص و طمع و زياده خواهی انسان را وادارکند که آبرويش را از دست بدهد. همين طور پا روی عزت نفس خود بگذارد. حضرت علی علیه السلام می فرمايند : «خويشتن را از هر چه که پست باشد بالاتر بدان و پرهیز کن هر چند تو را به خواسته ها و آرزوهايت برساند چرا که تو هرگز از آنچه از خويش می دهی چيزی عوض نخواهی يافت.» (نهج البلاغه فیض الاسلام نامه 31 . ص 929)
فردی که حرص و طمع دارد، اگر زندگی به دور از تجملات و چیزهای پرخرج و پر زرق و برق داشته باشد، فکر می کند تحقير شده و چيزی از شخصيت او کم شده است در حالی که با نگرش دینی اصلا این احساس حقارت معنایی ندارد.
انسانِ قانع، زندگيش را در امور مالى، در چهارچوب حلال و در امور نفسى و شهوانى، در چهارچوب پاكى و در امور اجتماعى، درچهارچوب حسن خلق نگاه مى‏دارد.قناعت در نفس انسان، نتيجه تقوا و پيراستگى نفس از رذائل و آراستگى جان به‏ محامد اخلاقى است.
قناعت در فرهنگ غنی اسلام يکی از شاخصهای بالندگی و آفرينندگی و خلاقّيت و عزّت است که ممکن است در فرد يا يک ملت تحقق یابد.
قانع، در حقيقت مالك همه چيز است، به اين خاطر نه طمع به چيزى دارد، نه براى به دست آوردن چيزى كه حق او نيست حرص مى‏زند، وقتى محصول قناعت اين واقعيت‏ها باشد، چرا قانع از همه مردم دنيا راحت‏تر نباشد؟!
از دو دست خود، به وضو و نوشتن براى حق و كمك به افتاده و برداشتن به پيشگاه معبود قناعت كنيد، از قدم خود به صله رحم و رفتن به جنگ با دشمنان و رفتن براى يارى دادن به مظلوم قناعت كنيد، از چشم خود براى زيارت و تماشاى مناظر الهى و ديدن آثار و عجايب وجود خود قناعت نماييد، از شكم خود به خوردن حلال و از شهوت خويش به رختخواب شرعى قناعت كنيد و از زبان فقط به گفتن حق قناعت ورزيد و از گوش تنها به شنيدن حق قناعت كنيد و از مغز فقط به‏ فكر صحيح بسنده كنيد و از مال و روزى و ثروت و مكنت و جاه و جلال فقط به پاك آن قناعت نماييد.
راه های نیل به آن موانع:
يکی از آن راهها همان زهد و دل بريدن از دنيا است. راه ديگر تاثير پذيری الگوهايی موفق و هميشه زنده تاریخ که در قرآن فراوان نمونه هايی از انها بيان شده است و نیز پیامبر گرامی اسلام و ائمه هدی سلام الله علیهم. اگر پول و ثروت و مقام برای انسان شهرت و شخصیت و بزرگی می آورد چرا پيامبر اسلام که در نهايت ساده زیستی و قناعت بودند نامدار و دارای شخصيت عظيم انسانی به عنوان الگوی هميشه تاريخ بشر هستند ؟!يا حضرت علی علیه السلام که هميشه در همه زمانها و عصرها نام ايشان به عنوان اول مرد تاريخ برده می شود. در حالی که ايشان نه ثروت داشتند و نه کاخهای بزرگ و گرانقيمت و حتی بيشتر ازيک دست لباس نداشتند. چگونه نام ايشان از 1400 سال پيش تاکنون مانند خورشيدی می درخشد و مريدان و پيروانی در تمامی دنيا دارند.
يکی از راههای درمان حرص و طمع و در واقع نیل به قناعت، اعتماد کردن به قدرت و رزاقيت خداوند است که ثمره چنين اعتمادی در سلامت و عافيت بودن است هم از نظر فکری و روحی و هم روانی. ديگر اينکه به شرافت و عزت انسانی و نفسانی و آزادگی از قيد و بندهای دست و پاگير دنيا که در قناعت نهفته است بينديشد.
به بالا دست خود نگاه نکند. اگر به بالاتراز خودش بنگرد گرفتار طمع می شود و شيطان در اين موقع او را متوجه دنیا و متاع دنيا می کند.
خداوند در قرآن کريم می فرمايد : هرگز چشم خود را به نعمت های مادی که به گروههايی از مردم داده ايم ميفکن که اينها شکوفه های زندکی دنيا است و برای آن است که آنان را با اين بيازماييم و روزی پروردگارت پايدار است. (سوره طه. آیه 131)
هر اندازه سطح دانش شخص نسبت‏ به جهان و نفس خود بیشتر می‏شود و با عمق بیشتری به مسائل انسانی توجه می‏کند، در پذیرش صفات پسندیده انسانی، از جمله صفت قناعت، آمادگی بیشتری پیدا می‏کند.
موضوع: « کار جمعی »
تعریف: هنگامی که تعدادی از افراد دارای مهارت های مکمل که مقصد واحدی دارند، به اهداف عملکردی مشترک متعهدند، رهیافت واحدی نسبت به مسائل دارند و نسبتاً به رهیافت خود همگی پاسخگو هستند دور هم جمع می شوند برای انجام آن کار یا رسیدن به آن هدف می توان گفت آنها در حال تجربه کردن یک « کار جمعی »هستند.
آیات و روایات :
در برخی آیات و روایات، مضامینی وجود دارد، که حاکی از اهمیتِ کارگروهی است، به عنوان مثال در آیه: «تعاونوا علی البرّ و التقوی»(سوره مائده، آیه 2)، به تعاون و همکاری در کلیه کارهای خیر امر شده است.
آیات دیگری نیز بر این نکته دلالت دارند که از آن جمله می توان به آیات ذیل اشاره کرد: «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تَفَرَّقُوا وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَکُمْ مِنْها کَذلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ * وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَی الْخَیرِ وَ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»(آل عمران 103تا 105) و همگی به ریسمان خدا [ قرآن و اسلام ، و هر گونه وسیله وحدت ] ، چنگ زنید ، و پراکنده نشوید! و نعمت ( بزرگِ ) خدا را بر خود ، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید ، و او میان دلهای شما ، الفت ایجاد کرد ، و به برکتِ نعمتِ او ، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره ای از آتش بودید ، خدا شما را از آن نجات داد این چنین ، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می سازد شاید پذیرای هدایت شوید. [103]باید از میان شما ، جمعی دعوت به نیکی ، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. [ 104 ]و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند ( آن هم ) پس از آنکه نشانه های روشن ( پروردگار ) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند.(105)

وَ تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَ التَّقْوی وَ لا تَعاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ»(مائده/2): ( همواره ) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید! و ( هرگز ) در راه گناه و تعدّی همکاری ننمایید! و از ( مخالفت فرمان ) خدا بپرهیزید که مجازات خدا شدید است!

لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ لِیبْلُوَکُمْ فی ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیرات»(مائده/48) اگر خدا می خواست ، همه شما را امت واحدی قرار می داد ولی خدا می خواهد شما را در آنچه به شما بخشیده بیازماید ( و استعدادهای مختلف شما را پرورش دهد ) . پس در نیکی ها بر یکدیگر سبقت جویید!
-حضرت علی علیه سلام فرمودند : «یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَة» (نهج البلاغه خطبه 127) دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدايى بپرهيزيد.
– پیامبر اسلام(ص) فرمود: «…و لا تفرقوا فانّ البرکة مع الجماعة؛[ بحار الانوار، ج63، ص349] و جدا نشوید، زیرا برکت در با هم بودن و جماعت است.»
– رسول خدا فرمود: «… و ما تکرهون فی الجماعةخیر ممّا تحبّون فی الفرقة، فی الجماعة رحمة وفی الفرقة عذاب؛[ کنزالعمّال، ج3، ص266؛] آنچه شما در اتفاق ، ناپسند می دارید، بهتر از چیزی است که شما آن را در افتراق، خوب می پندارید.»
روایت مذکور و شواهد عینی در طول تاریخ بر این حقیقت دلالت دارد که انسجام مایة رحمت الهی است و فرقت و اختلاف عذاب خداوندی به شمار می آید. چنان که فرمایش حضرت علی(علیه السلام) نیز بر این حقیقت مهر تأیید می زند: «فانّ الاجتماع رحمة والفرقة عذاب؛[ بحار الانوار، ج28، ص104.] انسجام و اتفاق، رحمت و افتراق و جدایی، عذاب است.»

اهمیت:
«انجام برخی کارها به صورت فردی امکان پذیر نیست، و لازم است تا به صورت گروهی صورت بگیرد، گاهی نیز هر چند امکان انجام کار به صورت فردی وجود دارد، اما مستلزم تحمل هزینه فراوان و فشار زیاد است، که از لحاظ کیفیت اجرا نیز قابل مقایسه با صورت جمعیِ آن نیست. گروهی انجام ندادنِ کار، به معنی عدم استفاده از امکاناتی است که در اختیار داریم، کسانی که قابلیت قرارگرفتن در کنار ما و در یک گروه را دارند، با توانایی های مختلف خود، هر یک سرمایه بالقوه ای هستند که بی توجهی به آن ها عقلایی نیست. علاوه بر این که بدون فعالیت های گروهی آگاهانه و هماهنگ، ممکن است ما کار یکدیگر را خنثی، تخریب و یا تکرار کنیم.»( پگاه حوزه /دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم/ج 272/ص 8)
بهره ها و برکات کار گروهی:
-همفکری و تقویت اندیشه ها: از گرد هم آمدن افراد، ایده های قوی و آرای محکم تولید می شود. امام علی(علیه السلام) فرموده اند: «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب» : «نظرات گوناگون را در برابر هم قرار دهید، تا آنچه صواب است به دست آید و اندیشه‌ها را همانند به هم زدن مشک برای گرفتن کره به هم زنید تا آرای صحیح و استوار حاصل آید.»( شرح غرر الحکم،‌ ج 2،‌ ص 266 )وقتی افرادی برای انجام یک کار گرد هم می آیند و نسبت به چگونگی آن فکر و اظهار نظر می کنند، طرح اولیه انجام کار بسیار غنی و جامع از آب در می آید، در صورتی که اگر تنها یک نفر در آن موضوع اندیشه کند، حاصل نهایی آن چندان ممتاز و ویژه نخواهد بود.
-همدلی و تقویت انگیزه ها: انگیزه انسان در جمع، تشدید می شود. وقتی ما با دیگران پیوند می یابیم، امیدمان به اتمام کار بیشتر می شود و استقامت ما برای پافشاری در پی گیری مقصد افزایش می یابد. مشاهده حرکت و عمل دیگران ما را به تحرک و عمل وا می دارد و فرسایش انگیزه را به مرور ترمیم می کند.
-هم افزایی در کمیت و کیفیت محصول: کار گروهی سبب می شود که کمیت و کیفیت کار انجام شده، بالاتر و بهتر از کار فردی باشد. به تعبیر دیگر، نتیجه کار گروهی از جمع توان افراد همواره بیشتر است.
-بالارفتن همت ها: انسان به صورت فردی به اهداف بزرگ و فوق العاده نمی اندیشد، اما وقتی که خود را میان یک جمع احساس کند تصور پدید آوردن آثار بزرگ برای او امکان پذیر خواهد بود.
– تربیت نیرو: کار گروهی موجب رشد قدرت فکری و عملی اعضا می شود. در گروه، افراد از یکدیگر کار می آموزند و به سرعت و سهولت بیشتری نیروی انسانی پدید می آید. و این قدرت ناشی از آن است که اندیشه های انسان را در جمع، در معرض آزمایش و نقد می گذارد و نقاط ضعف و قوت آن آشکار می گردد. تجارب انسانی نیز به صورتی انباشته فراهم می آید. کسانی که به صورت فردی کار می کنند، هرچند ممکن است منشأ پیدایش آثار بزرگی شوند، اما با رفتن آنان کسی که راهشان را ادامه دهد و جایگزین آنان شود، یافت نمی شود. اما در یک گروه همه باهم رشد می کنند و از یکدیگر بهره می برند و فعالیت گروهی قائم به شخص نخواهد بود.
-احساس تعلق نسبت به دیگران: در کار جمعی همه از این که می بینند جز با همکاری دیگران کار پیش نمی رود نسبت به دیگران نیز احساس وابستگی می کنند همه در مقابل موفقیت دیگران احساس مسؤولیت دارند و نه تنها احساس رقابت و حسادت از بین می رود، که تلاش برای موفقیت دیگران و رشد توانمندی ها و فراورده های آنان لازم شمرده می شود.
– تشکیل گروه و صلح دادن بین برادران دینی از اهداف الهی است. (حجرات 10)
– در کار گروهی استعدادها شناخته می‌شود.
– کار جمعی امید‌آفرین است، عملکرد مؤثر می‌شود، تفکراتمان به نقد گذاشته می‌شود، از منیت خارج می‌شویم.
– کار گروهی احترام به انسان است. چون در کار جمعی اصل اولویت دادن به ارتباطات انسانی و تکریم آنهاست.
– کار جمعی فرهنگی کار روی اندیشه‌ها و با اندیشه‌هاست.
راه های نیل به آن/ موانع:
سوءمدیریت، انتصاب مدیران ناکارآمد، نبود تشویق و تنبیه، اصول (نپوتیسم) خانواده سالاری، ناامیدی از اینکه کارها به نتیجه برسد، وضعیت معاش نگران‌کننده، همه در تضعیف اصل فرهنگ کار ‌جمعی در اذهان تأثیر می‌گذارد.
– در کار گروهی حول یک محور بودن و متفرق عمل نکردن بسیار مهم است. (آل عمران 103)
– همواره در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید و هرگز در راه گناه و تعدی همکاری ننمایید. (مائده آیه 2)
– نماز جماعت نمونه بارز یک کار گروهی است. (بقره 43)
– سه عنصر کار تیمی بیشترین توجه را به خود معطوف می‌دارد: همکاری ـ اعتماد ـ انسجام.
-باید توجه داشت که یک گروه کاری، تنها جمع عده ای داوطلب برای مشارکت در یک فعالیت نیست، بلکه از سازماندهی ویژه ای نیز برخوردار است، که بدون آن، ارزش افزوده حاصل نمی شود. یک گروه کاری علاوه بر اعضای گروه، نیاز به راهبر و نظام ارتباطی؛ یعنی شیوه و گردش کار ویژه ای دارد که اعضا را به هم و به راهبر گروه مرتبط سازد. نظیر این که اگر قرار باشد چند کامپیوتر در یک شبکه با هم همکاری کنند به یک سرور مرکزی نیاز خواهد بود، که از سیستم عامل ویژه ای برخوردار است.
-هماهنگی میان اعضای گروه در دو سطح قابل تصور است: یکی این که فعالیت هر عضو گروه، ضدیتی با کار سایر اعضای گروه نداشته باشد و مخل به فعالیت های دیگران نباشد. سطح دوم و بالاتر این که فعالیت هر فرد علاوه بر این، کمک به کار آن ها نیز محسوب شود.
– تعارض و کشمکش در کار گروهی اجتناب ناپذیر است، برای رفع تعارضات احتمالی در گروه باید مرجعی به عنوان حکم و امین اعضا تعیین شود.
بطور اجمال می توان گفت هر کدام از اشخاص(که جزیی از یک کار جمعی می باشند ) باید موارد زیر را در خود ایجاد و تقویت نمایند:
1. اعتقاد به كار گروهى.
2. داشتن مهارت‌هاى كار گروهى.
3. روحيه اطاعت از رهبر منتخب.
4. نظم و انضباط ويژه در امور شخصى.
5. روحيه كار تشكيلاتى، از جمله اين‌كه:محدوده‌ها، حدود، وظايف و اختيارات تعريف شده در گروه را به رسميت بشناسند. تعهد و وظيفه‌شناسى داشته باشند، (خيال همه راحت باشد كه فرد وظايف محوله را به نحو احسن انجام خواهد داد).
6- همراهی با جمع را ،حتی در امور مخالف نظر شخصی شان را داشته باشند. (مخالفت باید قبل از تصمیم گیری و در مرحله تضارب آرا باشد، ولی بعد از تصمیم گیری گروهی، نظرات شخصی کنار گذاشته شود و همدلانه برای تحقق اهداف گروه تلاش شود).
7-از نکات مهم آنست که اعضا با افراد سطح پایین تر مدارا کنند و آنان را به جای سرزنش زبانی و عملی به رشد و پیشرفت تشویق کنند.
8- تنظيم برنامه ساير فعاليت‌ها با لحاظ برنامه‌هاى جمعى و ايجاد هماهنگى ميان آن‌ها.
-از آسیب های احتمالی کار جمعی آن است که نقایص افراد در جمع پنهان می شود، به گونه ای که برای افرادی که ضعیف تر از بقیه هستند، این توهم پیش می آید که به دلیل همگروه بودن با افراد قوی می توانند مشکلات خود را نادیده و احیانا از آن ها غافل شوند و در صدد حل و رفع آن برنیایند. افراد ضعیف در کنار افراد قوی ناخودآگاه گمان می کنند که همواره کارها به خوبی پیش می رود و نیازی به بازسازی شخصیت و مهارت افزایی وجود ندارد.
-یکی دیگر از آسیب های احتمالی آن است که حرکت در کار گروهی کندتر از کار فردی است و سبب تأخیر در اقدام می شود. به این معنی که اگر افراد انگیزه های لازم را داشته باشند، به دلیل این که در گروه نیاز به هماهنگی و همراهی همه یا اکثر افراد دارند، باید زمانی را برای هماهنگ شدن و همراه شدن با دیگر اعضای گروه صرف کنند.
-از موانع آن است که ناامیدی و بی اعتمادی از نخستین نشانه های برخورد با موانع و مشکلات در یک حرکت جمعی است. در بسیاری از مواقع، وقتی یک حرکت جمعی با مشکلی مواجه می شود، که سرعت حرکتش را کند می کند، یا حتی خطر آن می رود که به صورت کامل متوقفش کند، یکی از ساده ترین «واکنش»ها این است که ماهیت «جمعی بودن» آن را زیر سؤال ببریم. سستی و جداشدن بعضی از اعضای گروه درخلال، باعث می شود که کار گروه ابتر بماند .
-از ملزومات کار جمعی آن است که در شبکه روابط گروهی باید مهارت حفظ روابط، و حل تناقضات، مشکلات و مسائل وجود داشته باشد. اگر این مهارت ها وجود نداشته باشد، گروه ها دچار مشکل می شوند، نداشتن مهارت های کار جمعی، یکی از مشکلات و آسیب های آن به شمار می رود.

کمال تعریف شده برای بشر توسط خداوند، کمال فردی است یا این که تنها به صورت گروهی قابل دست یابی است؟ یا کمال فردی در پرتو حرکت در جمع و اجتماع به دست می آید؟

موضوع: « رضایت از زندگی »
تعریف:
تكامل معنوى ، تقرّب به خدا و حيات وصف ناپذير و جاويدان اخروى ، عالى ترين هدف انسان در حيات خويش است كه البته بايد آن را به دست آورد . مهم اين است كه دنيا تنها بستر تحقّق اين هدف است و جز آن ، هيچ راهى براى رسيدن به آن هدف عالى ، وجود ندارد و در اين ميان «زندگى» ، همه آن چيزى است كه ما از دنيا در اختيار داريم و اساسا حيات اخروى ، جز با كنش ها و واكنش هاى ما در پهنه پر پيچ و خم ، و پر راز و رمز زندگى شكل نمى گيرد . از اين رو دنيا و زندگى در آن ، بسى مهم تر از آن است كه در اذهان عمومى وجود دارد . بى گمان ، موفّقيت در زندگى با رويكرد ياد شده ، در گروِ داشتن «سواد زندگى» و «مهارت هاى زندگى» است . دقت در معارف دين ، نشان مى دهد كه متون دينى (قرآن و حديث) آموزه هاى گره گشا و كارآمد فراوانى در اين قلمرو دارند . معارف دين فقط در چارچوب عنوان هاى نام آشنايى همانند : احكام ، اخلاق ، اعتقادات ، تفسير و . . . خلاصه نمى شوند ؛ مهارت هاى زندگى و دانش لازم براى زندگى پربار ايمانى ، قلمرو بكر و گاها ناشناخته اى است که نیاز است مورد توجه ویژه ای قرار گیرد.
زندگی بستر تکامل و مقدمه آخرت است، كسانى مى توانند به تكامل بينديشند كه با زندگى خود ، مشكل نداشته باشند. ميان «مشكل داشتن در زندگى» با «مشكل داشتن با زندگى» تفاوت وجود دارد . همه انسان ها در زندگى مشكل دارند ؛ اما انسان موفق ، كسى است كه با زندگى اش مشكل نداشته باشد و اين يعنى رضایتمندى از زندگى بدون مهارت ، نمى توان به رضایتمندى دست يافت . راز بسيارى از ناكامى ها، ناكامى در مهارت هاى زندگى است . كسانى كه مهارت زندگى كردن را نمى دانند ، از زندگى خود نالان و ناراضى اند . هیچ انسان موفقی نیست که از هنر «رضایت از زندگی» برخوردار نباشد.
ایات و روایات :
به جهت جايگاه مهمى كه رضایتمندى از زندگى در تكامل معنوى دارد ، اولياى دين آموزه هاى فراوانى را به پيروان خود آموخته اند. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و ائمه هدی سلام الله علیهم در كنار تعاليم قدسى و ملكوتى خود ، مهارت هاى زندگى را به پيروان خود مى آموزند.
امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: کسی که دنیا را بشناسد، از حوادث و بلاهای آن‌ اندوهگین نمی‌شود. (آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم، ص۶۴۹.(
– کسی که آرزوهایش زیاد شود، رضایت او از زندگی کاهش می‌یابد. [آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم، ح۴۹۱۲.] – رسول خدا می‌فرماید: دلبستگی به دنیا،‌ اندوه و حزن را می‌افزاید. [صدوق، محمد بن علی، خصال، ج۱، ص۷۳. ] -در حدیثی دیگر از پیامبر گرامی اسلام آمده: من سه چیز را برای کسی که به دنیا دلبسته است، تضمین می‌کنم: فقری که بی‌نیازی ندارد، گرفتاری که آسودگی ندارد و‌ اندوهی که پایان ندارد. [مجلسی، محمدباقر، بحار‌الانوار، ج۷۳، ص۸۱. ] رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌فرماید: دلبسته نبودن به دنیا، مایه آسودگی قلب و بدن انسان است. [ابن شعبة الحرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۲۶۳] – یکی از عوامل سلب رضایت از زندگی مقایسه کردن خود با دیگران است،امام صادق (علیه‌السّلام) می‌فرماید: کسی که به آنچه در دست فرزندان دنیا است بنگرد،‌ اندوه او طولانی می‌گردد و خشمش آرام نمی‌گیرد و نعمت‌های خدادادی را ناچیز می‌شمرد و در نتیجه ناسپاس می‌شود. [مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۶۸] به همین جهت خداوند متعال راه‌کاری را نشان داده و فرموده: به آن‌چه ما به گروه‌هایی از آنان دادیم، چشم مدوز و غمگین مباش. [حجر/سوره۱۵، آیه۸۸.] وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مردم فرمود: اگر چنین نکنید از شدت حسرت بر دنیا، نفس شما به شماره می‌افتد. [مجلسی، محمدباقر، بحار‌الانوار، ج۷۱، ص۳۴۸.] – امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید؛ کسی که مطمئن باشد آنچه خدا برایش مقدر کرده فوت نمی‌شود، دلش آسوده می‌گردد. [ابن شعبه الحرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۱۴. ] – امام علی (علیه‌السّلام) نیز می‌فرماید: از میان مردم، انسان آسوده کسی است که قانع باشد. [آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر‌الحکم، ح۶۲۴] این جمله حضرت را هیچ‌گاه فراموش نکنید که قناعت لذت زندگی است. [یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۳۲۱.] – امام صادق (علیه‌السّلام) «مونس موافق» را یکی از عوامل لذت‌بخش زندگی و موجب آسایش روانی می‌داند. وقتی از ایشان پرسیدند: مونس موافق کیست؟ فرمود: همسر شایسته، فرزند صالح و همنشین صالح. [صدوق، محمد بن علی، خصال، ص۲۸۴] – گاهی چنان بی‌قرار می‌شوید که هیچ چیز حتی ثروت و فرزند و فامیل دل شما را راضی نمی‌کند و باز هم بهانه می‌گیرد؛ بهانه کسی را می‌گیرد. خداوند متعال در تبیین همین حقیقت می‌فرماید؛ هر کس از یاد من روی گرداند، تحقیقاً زندگی سختی خواهد داشت. [طه/سوره۲۰، آیه۱۲۴.] آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می‌گیرد. [رعد/سوره۱۳، آیه۲۸.] اهمیت:
متأسفانه اين بخش از آموزه هاى دين كمتر مورد توجّه واقع شده و يا اصلاً مورد توجّه قرار نگرفته اند . برخى از اين آموزه ها مورد بحث قرار گرفته اند اما در جايگاه خود نبوده اند . اگر متون دينى و آموزه هاى معصومين عليهم السلام در جايگاه خود قرار نگيرند ، به درستى فهم نمى شوند وكاربرد آنها در زندگى شناخته نمى شود . از سوى ديگر ، بحث مهارت هاى زندگى و شيوه هاى رضامندى ، رونق زيادى در جامعه يافته و كتاب هاى فروانى از روان شناسان غربى ترجمه شده و روانه بازار گشته است . هر چند برخى آموزه هاى آنان ، همان چيزهايى است كه صدها سال قبل ، معصومين عليهم السلامنقل كرده اند ، اما برخى از آموزه ها نيز متناسب با فرهنگ ما نيست .
راه های نیل به آن /موانع:
انسان و جهان واقعيت هايى دارند كه اگر اين واقعيت ها شناخته شوند ، هم احساسات ، اصلاح مى شوند و هم رفتارهاى ما . شناخت واقع گرا موجب واقعى شدن انتظارات مى گردد و در نتيجه احساسات انسان و رفتارهاى او نيز واقعى مى شوند. اگر انتظار غیر واقعی از دنیا دارید آن را اصلاح کنید، تا آرام و راحت زندگی کنید. طلب کردن و نیافتن موجب احساس ناکامی در شما می‌شود و احساس ناکامی موجب فشار روانی می‌گردد.
مثلا باید دانست كه اين جا دنيا است نه بهشت و نبايد از دنيا انتظار بهشت داشت . باید دانست ، دنيا راحتْ خانه نيست بلكه آميخته با دشوارى ها و كش و قوس ها است و اساسا باید دانست که معنای این«سختی»ها و «بلا ها»چیست.نقش اين شناخت را در رضامندى بسیار موثر است . مسأله مهم دیگر شناخت معناى صحيح زندگى و نقش آن در پويايى زندگى است، معنای زندگی یعنی آن چیزی که به خاطر آن زندگی کرده و رفتار می‌کنید. آیا می‌دانستید این‌که می‌گویند همه کارهایتان را برای خدا انجام دهید برای معنادار کردن زندگی است؟
و یا مساله رزق و قوانين آن ،بی شک شناخت صحيح قوانين نقش عمده ای را در آسايش روانى تعیین مى كند. موضوع دل بستگى به دنيا و تأثير آن در افزايش فشار روانى نیز در ادامه همین روند قابل توجه است قطعا نقش شناخت صحيح دنيا در دلبسته نشدن به آن و تأثير قطع دل بستگى در افزايش آرامش و رضایتمندى از زندگى قابل بررسی است. چيستى منشأ حوادث و نقش اِسناد (نسبت دادن) امور به خداوند در كاهش فشار روانى نیاز به بررسى دارد،باید دانست که «تعیین کننده ترین عامل در مقدرات من» چیست؟
می توان گفت كه نارضايتى از زندگى معلول سخت گرفتن زندگى است نه سخت بودن آن . نمی‌گوییم اگر در شرایط دشوار قرار دارید، خیال کنید که بهترین وضعیت را دارید بلکه می‌گوییم واقعیت شرایطی را که در آن قرار دارید بشناسید.
رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) روزی به مردم گفتند: هر کس چیزی را طلب کند که آفریده نشده، خود را به زحمت‌ انداخته و چیزی به دست نمی‌آورد! مردم پرسیدند: ‌ای رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آن چیست که خلق نشده است؟! حضرت فرمود: آسایش مطلق در دنیا.( شعیری، محمد بن محمد، جامع‌الاخبار، ص۵۱۷، ح۱۴۶۴)
اگر آنچه را دارید نادیده بگیرید و خوشبختی را در آن چیزی ببینید که ندارید، هیچ‌گاه به رضایت نخواهید رسید؛ چون شما به آنچه دارید نمی‌اندیشید، بلکه به آن‌چه ندارید می‌اندیشید. ممکن است از خیلی چیزها محروم باشید اما بدون شک، چیزهای بسیاری دارید که می‌توانید با توجه کردن به آن‌ها، لذت ببرید و خوشبختی را احساس کنید. مشکل اینجا است که شما آنچه را دارید نمی‌بینید. یکی از علل چنین حالتی داشتن آرزوهای دور و دراز است که پیش از این درباره آن سخن گفتیم. امام علی (علیه‌السّلام) می‌فرماید: آرزوهای طولانی، نشاط نعمت‌هایی را که دارید از میان می‌برد و آن‌ها را نزد شما کوچک می‌سازد و شما را به کم‌سپاسی وا می‌دارد. [آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم، غررالحکم، ح۴۵۸۵.] قطعا در کنار این موارد و به زبان بهتر با در نظر گرفتن این موارد، هنر تدبیر در زندگی و تلاش برای فراهم کردن امکانات در چارچوب های ذکر شده نیز نقشی مهم را ایفا می کند. یكى از نيازمندى هاى انسان ، «مكان» زندگى است . بشر ، به خانه اى نياز دارد تا در آن آرام گيرد . وقتى از امام كاظم عليه السلام پرسيدند كه: لذّت زندگى دنيا در چيست؟ يكى از امورى را كه در پاسخ مطرح فرمودند ، «خانه وسيع» بود.( الكافى ، ج6 ، ص526 ؛ المحاسن ، ج2 ، ص611 .) و یا اینکه یكى از عوامل راحتى و آسايش زندگى ، برخوردارى از وسيله اى مجهّز و آماده است، امام على عليه السلام مى فرمايد:مركب راهوار ، يكى از دو راحتى است .) غرر الحكم ، ح7554 .) (البته مراد از ذکر این دو مصداق تجمل گرایی و تکاثر نیست)
– بستر لازم براى لذّت بردن از زندگى ، وجود «امنيت» است. امام على عليه السلام رابطه ميان اين دو مفهوم را به خوبى بيان كرده ، فرموده است :هر شادى ، نياز به امنيت دارد (بحار الأنوار، ج78، ص7 )
-سلامت/خواب مناسب و به اندازه/شوخ طبیعی به اندازه/صبر و صبور بودن هم از مواردی است که در احادیث در زمره عوامل موثر در «رضایت از زندگی» آمده.
– بخش بزرگی از آرامش زندگی شما در این است که با خانواده خودتان و دوستانتان و با فامیل خودتان رابطه خوبی داشته باشید. خداوند میان همسران مودت و رحمت قرار داده است. [روم/سوره۳۰، آیه۲۱.] و لذا همسر مایه آرامش است. فرزندان شما گل‌های خوشبویی هستند که می‌توانید از با آنها بودن احساس فرح‌بخشی پیدا کنید. ارتباط با فامیل یا صله رحم نیز نقش مؤثری در بهداشت روانی شما خواهد داشت و به همین جهت مورد تاکید زیاد دین قرار گرفته است.
– یکی دیگر از عوامل موثر بر لذت بردن از زندگی داشتن رضایت شغلی است. با توجه به تحقیقات انجام شده در گذشته ، ارتباط بین رضایت شغلی و کیفیت زندگی ارتباطی مستقیم است. امنیت، نوع کار ، همکار، حقوق، رئیس محل کار و پیشرفت از عواملی هستند که رضایتمندی را بدنبال دارند.زمانیکه شخص امنیت شغلی نداشته باشد دچار استرس و تشویش می‌شود و کیفیت زندگی بخاطر تهدید شدن سلامتی روانی و …پایین می‌آید.
– گذشته از تأثير كار در آتيه سازى ، از جهت روان شناختى نيز تأثيرات مهمّى در بهداشت روان دارد . كار كردن ، يكى از نيازهاى روان شناختى انسان است . شايد تعجّب كنيد و تصوّر نماييد كه كار كردن ، در زمره امور اقتصادى قرار مى گيرد ؛ اما واقعيّت اين است كه كار ، يكى از نيازهاى روحى و روانى انسان نيز هست . اگر كار نباشد ، نشاط و شادابى از ميان خواهد رفت و زندگى ، خسته كننده و ملال آور مى گردد . اگر كار ، يك نياز باشد كه هست ، برآورده نساختن آن ، موجب ناراحتى هاى روحى و روانى خواهد شد . امام صادق عليه السلام مى فرمايد:اگر تمام نيازهاى انسان ، آماده بود ، زندگى برايش گوارا نبود و از آن ، هيچ لذّتى نمى برد .( توحيد المفضّل، ص85 ؛ بحار الأنوار ، ج3 ، ص86 .)
منابع جهت مطالعه : عباس پسنديده – کتاب رضايت از زندگي/ تنها مسیر برای زندگی بهتر – علیرضا پناهیان /تعیین کننده ترین عامل در مقدرات بشر- علیرضا پناهیان

موضوع: « ترس از خدا»
تعریف:
«ترس» حالتى انفعالى و واكنشى روانى است كه انسان در برابر تهديد، خطر يا ضرر از خود بروز مى‌دهد. ترس از آن نظر كه به صورت واكنش طبيعى و غير ارادى در انسان ظاهر مى‌شود، رفتارى غير اختيارى و غير ارادى است و مورد ارزش‌يابى اخلاقى قرار نمى‌گيرد و به خودى خود، به صفت «خوب» يا «بد» متصف نمى‌شود.
با توجه به اين كه ترس براى انسان خوشايند نيست و روان‌شناسان به نكوهش ترس پرداخته‌اند و آن را باعث بر هم خوردن آرامش و آسايش انسان دانسته‌اند، چرا در قرآن و روايات فراوان، از خشيت، خوف و ترس از خدا سخن رفته است؟ آيا اصولا ترسيدن پسنديده است تا ترس از خداوند و عذاب او مطلوب و پسنديده پنداشته شود؟
پاسخ: گفته شد كه ترس، به‌خودى خود و به عنوان حالت طبيعى و انفعالى نفسانى، نه خوب است نه بد و اخلاقاً ارزش‌گذارى نمى‌شود.اما مطلوب و پسنديده بودن مقدمات، زمينه‌هاى اختيارى ترس، تضعيف، تقويت يا تداوم آن، در گرو هدف و نتيجه‌اى است كه بر آن‌ها مترتب مى‌شود و بايد ديد كه متعلق آن ترس چيست. صرف‌نظر از جنبه‌هاى معنوى، گاهى ترسْ مطلوب است و انسان بايد از خطرهايى كه سلامت و زندگى او را تهديد مى‌كند بپرهيزد و در موارد لازم، حزم و احتياط داشته باشد. پس در مواردى كه نتيجه و هدف شايسته‌اى براى ترس وجود دارد، تقويت و ايجادآن مطلوب است و بى‌ترديد ترس از خدا به دليل ثمرات و نتايج فراوان دنيوى و اخروى كه در پى دارد، نه تنها مطلوب، كه لازم و ضرورى است.
ترس ازخدا علتهای مختلفی(به عبارتی معانی مختلفی) دارد:
الف) همان اعمال ناپاك وافكار آلوده سبب ترس می گردد .
ب ) مقربان درگاه خداوند، به خاطر قرب به ذات پاكش كمترين ترك اولی و غفلت مايه وحشت آنها می شود. كسانى كه در زمينه‌هاى معنوى به مدارج عالى معرفت دست يافته‌اند، بزرگ‌ترين و جان‌فزاترين ترس و نگرانى‌شان، ترس از آن است كه توجه و عنايت خدا از آنان گرفته شود و مورد بى‌اعتنايى پروردگار خويش قرارگيرند. بى‌ترديد محروم شدن از عنايت و توجه خداوند، عذاب بزرگى است
ج) گاه مقربان هنگامی كه تصور آن ذات نامحدود و بی پايان را می كنند و در مقابل به قصور ذاتی خود نظر می كنند حالت خوف به آنها دست می دهد. خداوند در اين باره می فرمايد: (الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم؛ آنها كسانی هستند كه وقتی نام خدا برده می شود دلهايشان مملو از خوف پروردگار می گردد) (حج ، آيه 36) .
ایات و روایات :
-«انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم• لهم درجـت عند ربهم ومغفرة ورزق کریم؛ [انفال/سوره۸، آیه۲-3]مؤمنان، تنها کسانی هستند که هر گاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان می‌گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می‌شود، ایمانشان فزونتر می‌گردد و تنها بر پروردگارشان توکل دارند. • لهم درجـت عند ربهم ومغفرة ورزق کریم. (آری،) مؤمنان حقیقی آنها هستند برای آنان درجاتی (مهم) نزد پروردگارشان است و برای آنها، آمرزش و روزی بی نقص و عیب است.»
-ولمن خاف مقام ربه جنتان• متکـین علی فرش بطـائنها من استبرق وجنی الجنتین دان؛ [رحمان/سوره۵۵، آیه۴۶و 54]و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتی است! • این در حالی است که آنها بر فرش‌هایی تکیه کرده‌اند با آسترهایی از دیبا و ابریشم، و میوه‌های رسیده آن دو باغ بهشتی در دسترس است!»
-«. . واعلموا ان الله یعلم ما فی انفسکم فاحذروه….؛ [بقره/ آیه۲۳۵]… و بدانید خداوند آنچه را در دل دارید، می‌داند! از مخالفت او بپرهیزید! و بدانید خداوند، آمرزنده و بردبار است (و در مجازات بندگان، عجله نمی‌کند).»
-«… وادعوه خوفـا وطمعـا ان رحمت الله قریب من المحسنین؛ [اعراف/سوره۷، آیه۵۶] و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید! (بیم از مسئولیتها، و امید به رحمتش. و نیکی کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.»
-از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «مَنْ عَلِمَ اَنَّ اللَّهَ یَرَاهُ، وَ یَسْمَعُ مَا یَقُولُ، وَ یَعْلَمُ مَا یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْر اَوْ شَرّ، فَیَحْجُزُهُ ذَلِکَ عَنِ الْقَبِیحِ مِنَ الاَعْمَالِ، فَذَلِکَ الَّذِی خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ، وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى»؛ (کسى که مى داند خدا او را مى بیند و آنچه مى گوید مى شنود و آنچه را از خیر و شر انجام مى دهد مى داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز مى دارد، این کسى است که از مقام پروردگارش خائف است و خود را از هواى نفس بازداشته). (اصول کافى، جلد 2، صفحه 70؛ نور الثقلین، جلد 5، صفحه 197)
اهمیت و راه های نیل به آن:
توجيه ديگرى كه مى‌توان براى اهميت و ضرورت ترس از خدا ذكر كرد اين است كه اگر انسان احساس كند داراى قدرت و توان مقابله با خطرات و سختى‌ها است، ترس از روبه‌رو شدن با خطر ندارد. از اين نظر در مقايسه با افراد رشيد و بالغ، كودكان بيشتر مى‌ترسند؛ چون آنان ضعيف و ناتوان‌اند و در برابر آزار و تعدى ديگران خود را بسيار آسيب‌پذير مى‌دانند. ترس آنان از آن رو است كه وقتى خطرى متوجه آنان مى‌شود، توان دفع آن را ندارند. اما افراد بالغ و به ويژه كسانى كه در مقايسه با هم‌سالان خود قدرت و توان بيشترى دارند، ترس از روبه‌رو شدن با بسيارى از خطرات را دارند؛ چون خود را برخوردار از توان كافى براى مقابله با خطرات و تعدى ديگران مى‌يابند. پس به هر اندازه در انسان احساس ضعف، ناتوانى و فقر وجود داشته باشد، ترسش نيز بيشتر است و كسى كه ضعيف‌تر باشد، ترسش فزون‌تر مى‌باشد. از سوى ديگر، كمال انسان در آن است كه به بندگى محض خداوند دست يابد و از مظاهر بندگى خدا اين است كه انسان خود را مالك چيزى نداند، بلكه باور داشته باشد كه داراى ضعف، نقص و فقر ذاتى است و سر تا پا نيازمند خداوند قادر متعالى است. به طور طبيعى، كسى كه خود را حقير و ضعيف محض مى‌يابد و هيچ قدرت و توانى در خود نمى‌يابد كه به وسيله آن خطرات را از خود دفع كند، سر تا پاى وجودش را ترس فرا مى‌گيرد و ترسش از خالق و مالك هستى كه داراى قدرت نامحدود و بى‌پايان است، فوق‌العاده خواهد بود.

بنابراين، كسانى كه ايمانشان كامل‌تر است و اعتقاد بيشترى به توحيد دارند، ترسشان از خداوند نيز فزون‌تر است. آنان باور دارند كه از خود چيزى ندارند و هر خطرى آنان را تهديد كند، جز خدا كس ديگرى نمى‌تواند خطرها را از آنان دفع كند. نيز باور دارند كه جز خدا كس ديگرى نمى‌تواند خطرى متوجه آنان سازد:
وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللهُ بِضُرّ فَلا كاشِفَ لَهُ إِلاّ هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْر فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛( يونس (10)، 107) و اگر خدا به تو زيانى برساند، آن را برطرف‌كننده‌اى جز او نيست، و اگر براى تو خيرى بخواهد، بخشش او را ردكننده‌اى نيست. آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد مى‌رساند و او آمرزنده مهربان است.
اگر كسى در برابر قدرت خداوند فروتنى كند و تنها از او بترسد، نه فقط از غير خدا نمى‌ترسد، بلكه خداوند ترس از او را در دل دشمنان مى‌افكند و هيبت و هيمنه او، خواب راحت را از چشمانشان مى‌ربايد. امام صادق(عليه السلام)در اين‌باره فرمودند:وَمَنْ خَافَ اللهَ أَخَافَ اللهُ مِنْهُ كُلَّ شَىْء وَمَنْ لَمْ يَخَفِ اللهَ أَخافَهُ اللهُ مِنْ كُلِّ شَىْء؛( بحارالانوار، ج 69، باب 38، ص 406، ح114) كسى كه از خداوند بترسد، خداوند هركسى و هر چيزى را از او مى‌ترساند و كسى كه از خداوند نترسد، خداوند او را از هركس و هر چيزى مى‌ترساند.

موضوع: « اراده »
تعریف: اراده، مصدر باب افعال، به‌معناى خواستن و به چيزى ميل و رغبت كردن[القاموس‌المحيط، ج‌1، ص‌415 «رود».] و از مادّه «رَوْد» به‌معناى طلب و رفت و آمد در جست وجوى چيزى[المنجد، ص‌286 «راد»] است. اراده در فلسفه و كلام به‌صورت‌هاى گوناگونى تعريف شده است; مانند حالتى كه پس از تصوّر منافع و مصالح، براى فاعل حاصل مى‌شود;[ گوهر مراد، ص‌250] صفتى كه به واسطه آن، از دو طرفِ ممكن، يك طرف همراه با علم و شعور ترجيح داده مى‌شود;[ الميزان، ج‌1، ص‌106] علمى كه سبب صدور فعل مى‌شود بدون آن‌كه اين صدور، از روى كراهت و جبر باشد;[ درة‌التاج، ص‌569.] عزم راسخى كه پس از مقدّمات فعل، يعنى تصوّر و تصديق و ميل و جزم و عزم پديد مى‌آيد.[ شرح المنظومه، ج‌3، ص‌647‌] البته برخى از موارد مذکور تعريف دقيق اراده نيستند; بلكه از لوازم آن شمرده مى‌شوند. در معنايى جامع مى‌توان گفت: اراده، یکی از صفات نفس است که به ایجاد یا ترک فعلی تعلق می‌گیرد و دارای مقدماتی، از جمله مرحله تصور است؛ یعنی انسان ابتدا چیزی را تصور نموده و سپس بررسی می‌کند که آیا فایده و مصلحتی دارد یا نه، بعد از تصدیق فایده آن، به آن تمایل پیدا می‌کند و به دنبال آن، هیجانی در نفس او پیدا شده و در پایان، حالت نفسانیه‌ای به نام « اراده » برای وی پدید می‌آید که از آن به «شوق مؤکد» تعبیر نموده‌اند. [اصطلاحات الاصول، مشکینی، علی، ص۲۸.] آیات و روایات :
-امام علی علیه سلام می فرمایند: کار کنید و آن را به پایانش رسانید و در آن پایداری کنید ؛ آن گاه شکیبایی ورزید و پارسا باشید. (نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 252)
-امام علی علیه السلام :قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ مِنْه :کار (خیر) اندک ، که بر آن مداومت ورزی ، از کار بسیار که از آن خسته شوی ، امیدوار کننده تر است.(نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص 525 ، ح 278)
-امام علی علیه السلام : إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْه: هر گاه از کاری ترسیدی ، خود را به کام آن بینداز ، زیرا ترس شدید از آن کار ، دشوارتر و زیان بار تر از اقدام به آن کار است.(نهج البلاغه (صبحی صالح ) ص 501 ، ح175)
-امام علی علیه السلام :الشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعَالِيَةِ لَا بِالرِّمَمِ الْبَالِيَة: شرافت به همت های بلند است نه به استخوان های پوسیده(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10273)
-امام علی علیه السلام :الْمَرْءُ بِهِمَّتِهِ لَا بِقُنْيَتِه : ارزش انسان به همت اوست ، نه به ثروت او. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 447 ، ح 10264) یا در جایی دیگر می فرمایند : اندازه هر کس به اندازه همت اوست.(نهج البلاغه (صبحی صالح ) ص 477 ، ح 47)
-امام علی علیه السلام :كُنْ بَعِيدَ الْهِمَمِ إِذَا طَلَبْتَ كَرِيمَ الظَّفَرِ إِذَا غَلَبْت : هر گاه در پی چیزی هستی ، بلند همت باش و آن گاه که چیره شدی ، در پیروزی کریم باش. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10276)
-حضرت علی علیه السلام : مَنْ رَقَى دَرَجَاتِ الْهِمَمِ عَظَّمَتْهُ الْأُمَم : هر که بر نردبان همت ها بالا رود ، ملت ها او را بزرگ دارند (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10270)
-قال الصادق عليه السلام :ما ضَعُفَ بَدَنٌ عَمّا قَويَت عَلَيهِ النِّـيَّةُ؛ در کاری كه نيت و اراده آدمى قوى باشد، بدن دچار ضعف و ناتوانى نمى‏ گـردد.. (من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 400، ح 5859)
اهمیت:
اراده در ساختار وجود و شخصیت انسان، جایگاه اساسی و مهمی دارد. انسانیت انسان به آن است که دارای اراده قوی باشد و با این اراده قوی از اسارت‌های بیرونی و درونی مثل شهوات و غرایز آزاد شود و بتواند کاری را که درست تشخیص داد، انجام دهد. اراده ضعیف انسان سبب می‌شود بدون هرگونه تعقل و سنجش، تابع غرایز و امیال و اسیر چنگال جاذبه‌های بیرونی شود.
هر کس به جائی رسیده (چه مقامات معنوی، چه مادی) از شاهراه همّت و اراده قوی رسیده است. دانشمندان، ره آوردهای علمی خود را نتیجه نیروی اراده می‌دانند.
خودسازی و جهاد با نفس که جهاد اکبر معرفی شده است، در پرتو نیروی اراده حاصل می‌گردد. در میدان جهاد و رزم حقیقت، شجاعت همان اراده و همّت پولادین است. با این حال انسان عاقل همّت خود را صرف آخرت می‌کند تا هم در دنیا و هم در آخرت به لذت و کمال مطلوب و پایدار برسد.

راه های تقویت آن/ موانع:
یکی از گام‌های اساسی در داشتن اراده قوی و موقعیت در زندگی این است که انسان در ابتدای هر کار تفکر و تأمل کند، اهداف خویش را معین کند، توانایی‌هایش را با دید واقع بینانه شناسایی نماید و آن گاه بدون تردید و وسواس بیش از حدّ، تصمیم‌گیری کند.
امیر مؤمنان حضرت علی علیه‌السلام با بیانی کوتاه به همین نکته بزرگ چنین اشاره می‌کند: «علی قدر الرأی تکون العزیمة»(غررالحکم، ح 6173)؛ «اراده و عزیمت در کارها، به اندازه شناخت و تفکر افراد است».اگر انسان، خود را به درستی بشناسد و بداند عمری محدود و اهداف بلند و وظایف بسیاری دارد، آن‌گاه برای انجام کارهای لازم، سر از پا نمی‌شناسد و از هر گونه تنبلی، سستی و اتلاف وقت پرهیز می‌کند.
– آگاهی پیش از عمل:یکی از اموری که در تقویت اراده بسیار مؤثر است، کسب آگاهی کامل درباره امری است که می‌خواهیم آن را انجام دهیم یا ترک کنیم. اگر پیش از اراده کردن، به خوبی جوانب کار را بسنجیم و آثار و پیامدهای مثبت آن را به خوبی درک کنیم – چون فطرتاً منفعت طلب هستیم- ناخودآگاه برای کسب آن آثار و پیامدها، اراده انجام آن کار در ما پدید می‌آید.
مولای متقیان حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «در امور تحقیق کن، تا تمام جوانب آن برای تو روشن شود و هنگامی که امر برای تو واضح شد، انجام آن کار را اراده بکن»(بحارالانوار، ج 68، ص 341)
گاهی نیز وقتی با سختی‌های آن رو به رو می‌شویم در انجام آن سستی می‌کنیم. در همین راستا از امیر مؤمنان علی علیه‌السلام حکایت شده است: «من الحزم قوة العزم»(غررالحکم، ص 476)؛ «قوت اراده‌ها از دوراندیشی در کارها نشأت می‌گیرد».
-مثبت اندیشی:یکی از موانع شکل‌گیری اراده‌های بزرگ، روحیه یأس و ناامیدی و توجه بیش از حد به مشکلات و کم‌توجهی به داشته‌ها و توانایی‌ها است، خداوند با قدرت بی‌انتهای خود، فرموده است: «هر کس بر من توکل کند، او را کفایت می‌کنم»(سوره طلاق: 3) و نیز: «ما انسان‌ها را در رسیدن به مقاصد خود یاری می‌کنیم»)سوره اسراء: 20)، همچنین فرموده است: «من نزد گمان بنده مؤمن به خود هستم، اگر او به من خوش گمان باشد که کمکش می‌کنم؛ پس یاری‌اش می‌کنم و اگر او گمانش این باشد که کمکش نمی‌کنم، پس من هم او را رها می‌کنم»(کافی، کلینی، ج 2، ص 72).
-یکی از مراحل اساسی دست‌یابی به اراده قوی، استواری و پایداری در تصمیم است، سعی کنید در هر کاری که تصمیم می‌گیرید پایدار باشید؛ البته این نیاز به تمرین دارد. ابتدا از کارهای کوچک و جزیی شروع نمایید. همان گونه که تمرین باعث رشد و تقویت اندام جسمانی می‌شود. با پرورش روح و تمرین اراده می‌توانیم آن را تقویت نمائیم. [تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مرتضی مطهری، ج۱، ص۳۲۰،] -هدف‌داری و برنامه‌ریزی برای آن:برای تقویت اراده، باید در زندگی خود هدف داشته باشیم و برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کنیم. انسان بدون هدف، دچار هرج و مرج و پوچی می‌شود. هدف، باعث تحریک قوا و تهییج انسان می‌شود و به رفتار شخص، جهت و نیرو می‌دهد، هر چه اهداف بلندتر و متعالی‌تر باشد، در شخصیت انسان، بهتر تأثیر می‌گذارد.هر روز و هر شب حرکت‌های خود را با آن هدف بسنجید و هر روز مقدار راه باقی ‌مانده را بررسی کنید.همچنین برای زندگی خود، اهداف کوتاه‌ مدت، متوسط و بلند مدت تعریف کنید. برای هر سال و هر ماه و هر هفته و هر روز خود هدف داشته باشید و برای رسیدن به آن‌ها برنامه‌ریزی کنید که در تقویت اراده تأثیر بسزایی دارد.
-رعایت نظم و انضباط:نفس آدمی، راحت طلب و قالب گریز و خواهان بی‌قیدی است. هر چه انسان بتواند نفس را در قالب و محدوده‌های معقول مورد تأیید عقل و شرع قرار دهد، کم کم نفس قوت می‌یابد.
-تمرین و تکرار:مسائل روحی نیز مانند قوای بدن، با تکرار و تمرین قوت می‌یابد و با ترک و انجام ندادن‌ها، تنبلی و سستی ایجاد می‌شود.اگر کارهایی را که می‌توانیم و اراده انجام آن را داریم به طور مداوم انجام دهیم، قوت اراده پیدا می‌کنیم و اراده و توان کارهایی که قبلاً نمی‌توانستیم انجام دهیم در ما پدید می‌آید. حضرت امیر علیه‌السلام این نکته اساسی را چنین بیان می‌کند: «من یَعْمَلْ یزدَدْ قوةً»(غررالحکم، ص 152)؛ «هر کس عمل کند، قوت او زیاد می‌شود»، «من یُقَصِّر فی العمل یزدد فرَةً»(غررالحکم، ص 158)، «هر کس در عمل کوتاهی کند، سستی او افزون شود».در برنامه‌ریزی خود، کارهایی را که راحت‌تر است در اولویت قرار دهید. ترجیحاً کارهایی را که زود بازده است انتخاب کنید و هر روز تکرار کنید. بعد از مدتی، کارهای بهتر و بالاتر و بیشتر را هدف گذاری کنید
-مهم ترین راه تقویت و همّت و اراده، عبادات هستند، عباداتی که از طرف خداوند حکیم و بی نیاز برای ما واجب شده است ، هدفی والاتر از تقویت همّت و اراده دارند و انسان با انجام آن به مقام قرب الهی می رسد اما اگر در نماز، روزه و… دقت کنیم لحظه لحظه آن را یک تمرین اراده و همّت می یابیم و این هوس بازها و افراد ضعیف النفس و اراده هستندکه نمی توانند مثلاً روزه بگیرند و بهانه های واهی و مختلف می گیرند. در واقع با تقوا و تزکیه نفس قدرت تسلط بر نفس و مالکیت نفس بالا می رود و این یعنی همان اراده و بر عکس گناهان مثل اسب چموش صاحب خود را به هر طرف می برد. [روانشانسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، جمعی ازنویسندگان، ج۱، ص۲۷۵،] -. اهمیت تغذیه: حذف خوراکی‌های مسموم که باعث کار پر مشقت درونی بدن می‌شوند که مستلزم صرف نیروی عصبی زیادی است. چون اکثر شکست‌های اراده ناشی از کمی تولید نیروی عصبی است.
-اهمیت ورزش: با ارتباطی که روح و جسم با هم دارند و اثراتی که در هم دارند، با تقویت جسم و ورزیدگی آن، روح و روان آدمی نیز تقویت می‌یابد. ورزش باعث پاک‌سازی خون و اکسیژن‌دهی کافی به آن است. برای تقویت اراده ورزش‌هایی که به تمرکز بیش تر نیازمندند سودمندترند.همچنین گفته شد نفس انسان به دنبال راحتی است. هر چیزی که باعث شود انسان مقداری سختی بکشد و نفس را به تحمل وادارد، باعث قوت نفس و اراده می‌شود. از بهترین ورزشهایی که تأثیر بهتری در تقویت اراده دارد، کوهنوردی است که طی آن، در هر قدمی که انسان برمی‌دارد و بالاتر می‌رود، اراده‌اش تقویت می‌شود.
-تنظیم خواب: با خواب مناسب توانائی برای اندیشیدن، احساس و عمل کردن به حداکثر می‌رسد و فقدان برنامه صحیح خواب سبب فرسوده شدن انسان می‌شود. افراط و تفریط در میزان خواب هردو مضر است.
پس باید به این امور نیز توجه داشت چرا که یکی از اموری که اراده انسان را ضعیف کرده و سستی و تنبلی را بر انسان غالب می‌کند، زیاده‌روی در تأمین نیازها است. پرخوابی، پرخوری، زیاده‌روی در شهوات هر چند حلال باشد، نشست و برخاست‌های طولانی و بی‌فایده، استفاده زیاد از رسانه‌ها و … همه این‌ها آدمی را سست و غافل کرده و جدیت را از انسان دور می‌کند؛ لذا با جلوگیری از این امور، موانع موفقیت خود را برطرف کنید.
-حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «لَا تَجْتَمِعُ عَزِیمَةٌ وَ وَلِیمَةٌ مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْیَوْمِ وَ أَمْحَى الظُّلَمَ لِتَذَاکِیرِ الْهِمَمِ»(نهج البلاغه، ص 358، کلام 241)؛ «عزم و تصمیم برای رسیدن به کمالات، با سورچرانی و راحت‌طلبی سازگار نیست، چه بسیار خواب‌هایی که تصمیمات روز را بر هم می‌زند و چه بسیار تاریکی‌هایی که یاد همت‌های بلند را از خاطره‌ها زدوده است».
-رفاقت با انسان‌های با اراده و مصمم:انسان، ناخودآگاه از افرادی که با آن‌ها رفاقت و همنشینی دارد، رنگ می‌پذیرد؛ لذا هر چه دوستان و همنشینان ما افراد با اراده، منظم، معقول، جدی و مصمم باشند، ما هم به همین حالات نزدیک می‌شویم. از طرف دیگر، اگر همنشینان و دوستان ما اهل بطالت و اتلاف وقت، سستی و بی‌برنامگی باشند، ناخودآگاه ما هم به همین خصلت‌ها دچار می‌شویم.
-کارها را نیمه تمام رها نکنید. هرکاری را شروع کردید، سعی کنید با حوصله و دقت به آخر برسانید. تا کارهای قبلی را تمام نکرده‌اید، تا حد امکان، کار جدید را شروع نکنید؛ چرا که خود تمام کردن کارها و چشیدن طعم موفقیت، در تقویت اراده مؤثر است.
-انتظار نداشته باشید همه آنچه را اراده می‌کنید، به دست آورید که این، خلاف سنت عالم است. حضرت علی علیه‌السلام می‌فرماید: «من خدا را به وسیله فسخ اراده‌ها شناختم»(بحارالانوار، ج 3، ‌ص 42).

موضوع: « اعتماد به نفس »
تعریف: اعتماد به نفس، اتکا به نیروها و توانایی‌های خود و بهره‌گیری از این نیروهای خدادادی، در مسیر پر پیچ‌وخم زندگی و مشکلات و سختی‌ها می‌باشد. و اینکه بار خود را خویش به دوش کشیم، نه آن‌که دست نیاز به سوی دیگران بگشاییم و چشم به آن‌ها بدوزیم.
اعتماد به نفس را می توان دو گونه تفسیر کرد:
1) نفس مداری؛ یعنی این که انسان، پیرو گرایش های نفسانی و تمایلات شخصی گردد و خواهش های نفسانی را مدیر زندگی خویش گرداند. بی تردید، این نوع اعتماد به نفس (نفس حیوانی)، زندگی سوز است و در روایت آمده است:
مَنْ وَثَقَ بِنَفْسِهِ خانَتْهُ.[ شرح فارسی غرر الحکم، ج5، ص161.]کسی که به نفس خویش اعتماد کند، نفسش به او خیانت می کند.
2) خودباوری، خودشناسی، احساس عجز و واماندگی نکردن و نادیده نگرفتن استعدادها و..
ایات و روایات :
-«هذا بَیَانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدَیً وَّ مُوِعِظَةً لِلمُتَّقِین، وُ لا تَهِنُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ أنتُم ألأعلُونَ إن کُنتُم مُؤمِنِین؛ این، بیانی است برای عموم مردم؛ و هدایت و اندرزی است برای پرهیزکاران؛ و سست نشوید؛ و غمگین نگردید؛ و شما برترید اگر ایمان داشته باشید.» (آل عمران، 138 و 139)
-امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «دانا کسی است که قدر خود را بشناسد و در نادانی انسان همین بس که ارزش خویش را نداند.» (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۳)
-امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «بزرگ‌ترین نادانی، ناآگاهی انسان از شأن و منزلت خویش است.» (میزان الحکمه، ج 2، ص 874)
-امام علی (علیه السلام) می‌فرمایند: «هر کس خود را بلند نگرداند و به اوج رفعت نرساند، کسی او را بلند نخواهد کرد. (غرر الحکم و درر الکلم، ص 698)»
-مَنْ هانَتْ علیه نَفْسُه فَلا تأمَنْ شَرّه.[ بحار الأنوار، ج79، ص300.]کسی که نفسش بر او خوار شده، از شرّش آسوده مباش.
-پیامبر(صلی الله علیه و اله) می‌فرماید: «همت مردانه مردان، کوه‌ها را از جا می‌کَنَد».[مسند الشهاب، ج 1، ص 378.] -امام صادق علیه سلام:”لا ينبغى للمؤمن ان يذل نفسه. قيل له: و كيف يذل نفسه؟ قال: يتعرض لما لا يطيق”؛سزاوار نيست مؤمن خود را ذليل كند، سؤال شد چگونه خود را ذليل مى‏كند! فرمود: به سراغ كارى مى‏رود كه از او ساخته نيست.(نورالثقلين جلد 5 صفحه 336)

اهمیت:
آيت‌اللّه‌ شهيد مطهرى درباره اعتماد به نفس نظر مساعدترى دارد: «يكى از عناصر حيات در تفكر اسلامى، مسئله عمل است. اسلام كوشش و سعى بليغ دارد كه در تعليمات خود سرنوشت انسان را وابسته به عمل خودش معرفى كند و انسان را متكى به اراده خود تربيت نمايد. اسلام مى‌گويد: اى انسان سعادت و شقاوت تو به عمل تو بستگى دارد: «وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى؛ براى انسان جز آنچه با كوشش و عمل به دست آورد، چيزى نيست». (نجم: 39) اين خود عامل تحرك و بيدارى و بينايى و توانايى است. امروز علماى تعليم و تربيت چقدر كوشش مى‌كنند كه به اصطلاح حس اعتماد به نفس را در انسان بيدار كنند و به‌جا هم هست. اعتماد به نفسى كه اسلام در انسان بيدار مى‌كند، اين است كه اميد انسان را از هر چيز جز عمل خود، از بين مى‌برد. به هرچه انسان بخواهد اميد ببندد، از راه عمل خودش بايد اميد ببندد.( مطهرى، حق و باطل، ص 119 ـ 121)
به باور آيت‌اللّه‌ مكارم(مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 277) «از آنجا كه متوكلان كار خود را به خدا واگذار مى‌كنند، همان خداوندى كه قادر بر همه چيز و آگاه از همه چيز است و حل همه مشكلات براى او سهل و آسان است، نخستين اثر مثبتى كه در آنان به وجود مى‌آيد، مسئله اعتماد به نفس و ايستادگى و مقاومت در برابر مشكلات است. اگر كسى خود را در ميدانى در برابر دشمن تنها ببيند هر قدر نيرومند و قوى باشد، به زودى روحيه و اعتماد به نفس خود را از دست مى‌دهد، ولى اگر احساس كند لشكر نيرومندى پشت سر اوست، احساس توانايى و قدرت مى‌كند، هرچند خودش ضعيف باشد. در احاديث اسلامى نيز به اين معنا اشاره شده است. در حديث حرز مانندى از امير مؤمنان على عليه‌السلاممى‌خوانيم: «چگونه بترسم، در حالى كه تو اميد منى، و چگونه مقهور شوم، در حالى كه تو تكيه‌گاه منى».[«كيف اخاف و انت املى و كيف اضام و انت متكلى».( مجلسى، بحار الانوار، ج 91، ص 229)
در مجموع می توام گفت آراى انديشمندان اسلامى در زمينه رابطه ميان توكل و اعتماد به نفس، متأثر از برداشتى است كه آنان از مفهوم اعتماد به نفس دارند. اگر اعتماد به نفس را مفهومى در عرض توكل و به موازات آن در نظر بگيريم، بى‌گمان قابل پذيرش نخواهد بود و كسانى كه آن را از ديدگاه اسلامى نفى مى‌كنند، به يقين چنين برداشتى از آن دارند. به نظر مى‌رسد اعتماد به نفس، مفهومى هم‌عرض توكل نيست تا بخواهيم در مقام انتخاب، يكى از اين دو را برگزينيم و ديگرى را نفى كنيم. اين دو مفهوم، در طول يكديگرند و بنابراين، اگر سخنى از اعتماد به نفس گفته مى‌شود، در مقابل توكل و اعتماد بر قدرت لايزال الهى نيست، بلكه مقصود آن است كه به جاى اعتماد به ديگران و قبول ذلت در برابر آنان، بايد به نيروهاى خدادادى در وجود خود اتكا كنيم. اعتماد به نيروهايى كه خداوند در نهاد ما نهاده است، بى‌گمان با توكل و اعتماد بر خداوند ناسازگار نيست. به بيان ديگر، اعتماد به نفس مفهومى نسبى است نه مطلق؛ بدين معنا كه در تعارض ميان اعتماد به نفس و اتكا به ديگران، بايد اولى را انتخاب كرد، ولى اين بدان معنا نيست كه فرد داراى اعتماد به نفس، ديگر توكل را كنار گذاشته و تنها به خود متكى است. «اگر توكل را به معناى واقعى آن، يعنى به كارگيرى اسباب طبيعى براى رسيدن به اهداف و در عين حال، واگذارى نتايج و اثربخشى آنها به خواست و مشيت الهى بدانيم، و نيز درباره اعتماد به نفس كه به نيروها و توانايى‌هاى خود اتكا مى‌كنيم، منشأ آنها را خدا بدانيم و معتقد باشيم، هر آنچه داريم از خداست و خدا اين همه امكانات و نيروها را در اختيار ما قرار داده است تا روى پاى خود بايستيم و به ديگران نيازمند نباشيم، در اين صورت، نه‌تنها اعتماد به نفس با توكل به خدا منافات ندارد، بلكه يكى از ابعاد اصلى و مهم آن را تشكيل مى‌دهد». (شجاعى، 1383، ص 50)
بنابراين، اگر در مواردى از اعتماد به خويشتن نفى شده است، مقصود آن نيست كه اين امر از نظر دين به طور كلى محكوم است، بلكه هشدارى است به انسان‌ها كه درباره توانايى‌هاى خود دچار غفلت و غرور نشوند و آنها را مستقل از اراده خداوند نبينند.
چند ویژگی که در اشخاص با اعتماد به نفس دیده می شود عبارتند از : مسئولیت‌پذیرند و از بیکاری نفرت دارند./توجه زیادی به خودشناسی دارند و به سادگی محدودیت‌های خویش را می‌پذیرند./. قدرت رهبری مقتدرانه گروه را دارند ولی ریاست‌طلب نیستند./آن‌قدر برخود تسلط دارند که با توجه به انرژی درونی خود می‌توانند در هر زمان که لازم باشد در مقابل دیگران نه بگویند./. توانایی شکوفایی استعدادهای خود را دارند و می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند.
معنای عمیق دیگری که می توان درباره «اعتماد به نفس » ابراز داشت اینست که: باور داشتن، این‌که من هم بنده‌اى از بندگانِ همان خدایم که این نعمت‌ها را دارد و می‌تواند با بکار گیری این داشته‌ها، پیش برود و گرنه شکر نعمت نکرده‌ام.
راه های نیل به آن/ موانع:
با توجه به آنچه گفته شد می توان گفت توكل، اعتماد به نفس را در انسان تقويت مى‌كند. كسى كه به جاى قدرت محدود خود، به قدرت لايزال خداوندى تكيه كند، قدرت روانى فوق‌العاده‌اى در وى ايجاد مى‌شود و به راحتى مى‌تواند در برابر گرفتارى‌هاى زندگى مقاومت كند و در نتيجه، سطح سلامت روانى خود را بالا ببرد. امام على عليه‌السلام فرمود: «هر كس به خدا توكل كند، دشوارى‌ها براى او آسان مى‌شود و اسباب موفقيت برايش فراهم مى‌گردد».پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نيز فرمود: «هر كس دوست دارد نيرومندترين مردم باشد، بايد به خداوند متعال توكل كند».[ رى‌شهرى، منتخب ميزان الحكمه، بخش 59، ماده توكل] – ارزیابی امکانات و محدودیت‌های خود: تطابق واقع‌بینانه بین توانایی‌ها و محدودیت‌ها. اگر کسی پیش از توانایی خود از خود انتظار داشته باشد او گامی بر خلاف اعتماد به نفس برداشته است.
– کارهای محوّل شده به خود را (کوچک و بزرگ) به خوبی انجام دهید. معمولاً افرادی که کارهای خود را نیمه تمام رها می‌کنند، احساس خوبی در مورد خودشان ندارند. ملاک ارزیابی شخصیت صرفاً در کارهای بزرگ ظاهر نمی‌شود؛ بلکه در چگونگی انجام کار تجلّی می‌یابد.
-مطالعه زندگی‌نامه بزرگان: این کار به شما نیرو می‌دهد که در مقابل سختی‌ها سر فرود نیاورید و توانایی‌های خود را بسیج کنید و به جنگ ضعف‌های خود بروید. این کار باعث می‌شود که شما به جنبه‌های مثبت شخصیت، زندگی و انسان‌ها بیشتر توجه داشته باشید.
– انتقاد‌پذیر باشید. سعی کنید با خوب شنیدن انتقادها زمینه خودشناسی (شناخت ضعف و نکات قوت) را فراهم آورید.
– خود را به قناعت عادت دهید.
– از زیر بار مسؤولیت‌هایی که به شما واگذار می‌شود شانه خالی نکنید.
همچو آیینه مشو محو جمال دگران
از دل و دیده فرو شوى خیالِ‏دگران!
تعداد زیادى که دُچار خلأهاى روانى، و بزهکارى می‌شوند، آنهایی‌اند که خود را خوار می‌پندارند.
اگر در جهان بایدت برترى
مبادا که خود را زبون بشمرى
چو خود خویش را پست بینى و خوار
دگر از کس، امید عزت مدار
بلندى ندید آن که خود، پست شد
کجا نیستى مایه هست شد؟
صبر
معنای «صبر»:
صبر در لغت به حبس، امساک و در محدودیت قرار دادن اطلاق میگردد؛ [راغب اصفهانی، ؛المفردات فی غریب القرآن،چاپ اول، ص۲۷۳] و در اصطلاح علم اخلاق به حفظ نفس از اضطراب، اعتراض و شکایت و همچنین به آرامش و طمأنینه گفته می‌شود. [مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏۶، ص۱۸۲)

آیات و روایات :
خداوند در قرآن کریم در موارد مختلف به شکلهای گوناگون به این موضوع پرداخته و انسانها را با جایگاه و ارزش صبر آشنا ساخته است؛ همچنین به صابرین همراهی و یاری خود را در مراحل سخت زندگی، وعده داده و نعمت‌های ویژه‌ای عنایت کرده است: [مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه، چاپ اول، ج۱، ص۵۳۱-۵۳۰.] «وَ بَشِّرِ الصَّابِرین… أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون‏‏»؛ [بقره/سوره۲، آیه۱۵۵ وآیه۱۵۷.] «بشارت ده به استقامت‏کنندگان!… اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت‏یافتگان!».
واژه ی صبر و مشتقات آن ۱۰۳ بار در قرآن به کار رفته که نشان از اهمیت ویژه این حرکت اخلاقی از دیدگاه دین مبین اسلام و قرآن کریم دارد.
-«إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب‏… وَالَّذینَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ… أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدَّار»؛ [رعد/سوره۱۳، آیه۱۹ و 22] «تنها صاحبان اندیشه متذکر می‏شوند… و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‏کنند و نماز را برپا می‏دارند… پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست‏».
این آیه به صفات اولوالالباب اشاره نموده که یکی از این صفات صبر بر مصائب در راه کسب رضای الهی است. [سبزواری نجفی، محمدبن حبیب الله؛ الجدید فی تفسیر القرآن المجید، چاپ اول، ج‏۴، ص۱۲۴]

-صبر در روابط با دیگران: انسانها در زندگی خود با افکار و عقاید گوناگونی، موافق یا مخالف برخورد میکنند، که به لحاظ اهمیت، انسان را به موضع گیریهای متفاوتی وادار میکند؛ لذا قرآن کریم به مؤمنان سفارش میکند که برای مقابله با عقاید باطل و رفتار خشونت آمیز دشمنان اسلام، صبر پیشه کنند و به بهترین وجه به مقابله با آنها برخیزند: [سبزواری نجفی، محمدبن حبیب‌الله‏؛ ارشاد الاذهان الی تفسیر القرآن، چاپ اول،ج۱، ص۴۸۵] «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ ‏ وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلاَّ ذُو حَظٍّ عَظیمٍ»؛ [فصلت/سوره۴۱، آیه۳۴ و35] «بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است! امّا جز کسانی که دارای صبر و استقامتند، به این مقام نمی‏رسند، و جز کسانی که بهره عظیمی (از ایمان و تقوا) دارند، به آن نایل نمی‏گردند!».

روایات:
-رسول اكرم صلى الله عليه و آله :اَلصَّبرُ ثَلاثَةٌ: صَبرٌ عِندَ المُصيبَةِ، وَ صَبرٌ عَلَى الطّاعَةِ و َصَبرٌ عَنِ المَعصيَةِ؛
صبر سه نوع است: صبر در هنگام مصيبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترك گناه.(كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص91، ح15)
-رسول اكرم صلى الله عليه و آله : عَلَامَةُ الصَّابِرِ فِي ثَلَاثٍ أَوَّلُهَا أَنْ لَا يَكْسَلَ وَ الثَّانِيَةُ أَنْ لَا يَضْجَرَ وَ الثَّالِثَةُ أَنْ لَا يَشْكُوَ مِنْ رَبِّهِ تَعَالَى لِأَنَّهُ إِذَا كَسِلَ فَقَدْ ضَيَّعَ الْحَقَّ وَ إِذَا ضَجِرَ لَمْ يُؤَدِّ الشُّكْرَ وَ إِذَا شَكَا مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَصَاهُ.
صبور سه نشانه دارد : اول آن كه سستى نمى كند ، دوم آن كه افسرده و دلتنگ نمى شود و سوم آن كه از پروردگار خود شِكوه نمى كند ؛ زيرا اگر سستى كند، حق را ضايع كرده، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شكر نمى گذارد و اگر از پروردگارش شكوه كند او را معصيت كرده است .(علل الشرايع، ج2، ص498، ح1)
-امام كاظم عليه السلام :اصْبِرْ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ اصْبِرْ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَإِنَّمَا الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَمَا مَضَى مِنْهَا فَلَيْسَ تَجِدُ لَهُ سُرُوراً وَ لَا حُزْناً وَ مَا لَمْ يَأْتِ مِنْهَا فَلَيْسَ تَعْرِفُهُ فَاصْبِرْ عَلَى تِلْكَ السَّاعَةِ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا فَكَأَنَّكَ قَدِ اغْتَبَطْت‏
بر طاعت خدا صبر كن و در ترك معاصى او شكيبا باش ؛ زيرا دنيا لحظه اى بيش نيست . آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نيامده نيز خبرى ندارى . پس لحظه اى را كه در آن به سر مى برى ، صبور باش چنان كه گويى خوشبخت و خوشحالى .(تحف العقول ص 396 – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج75، ص311، ح1)
-رسول اكرم صلى الله عليه و آله : إِنَّ الْمَعُونَةَ تَنْزِلُ عَلَى قَدْرِ الْمَئُونَةِ وَ إِنَّ الصَّبْرَ يَنْزِلُ عَلَى قَدْرِ شِدَّةِ الْبَلَاءِ. براستى كه كمك از جانب خداوند به اندازه ی هزينه مى رسد و صبر از جانب خداوند به اندازه ی گرفتارى مى آيد.(من لا یحضره الفقیه ج 2، ص 294 ، ح 2498)
-امام على عليه السلام : الصَّبْرُ فِي الْأُمُورِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا فَارَقَ الرَّأْسُ الْجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ إِذَا فَارَقَ الصَّبْرُ الْأُمُورَ فَسَدَتِ الْأُمُورُ.
نقش صبر در كارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان كه اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بين مى رود، صبر نيز هرگاه همراه كارها نباشد، كارها تباه مى گردند.(كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص90، ح9)
-امام على عليه السلام :إِنَّ العَبدَ لَيَحرُمُ نَفسَهُ الرِّزقَ الحَلالَ بِتَركِ الصَّبرِ، و َلا يُزادُ عَلى ما قُدِّرَ لَهُ؛
بنده به سبب بى صبرى، خودش را از روزى حلال محروم مى كند و بيشتر از روزى مقدّر هم نصيبش نمى شود.
(شرح نهج البلاغه(لبن ابی الحدید) ج 3، ص 160)

اهمیت :
در باب ارزش والای صبر همین بس که قرآن در آیات متعددی با عبارت «الله مع الصابرین»، «إنّ الله یحبّ الصابرین» و عبارات دیگر به آنان مژده می‌دهد که خداوند با صابران همراه است و آنان را بسیار دوست دارد. [بقره/سوره۲، آیه۱۵۷-۱۵۵. هود/سوره۱۱، آیه۱۱ . رعد/سوره۱۳، آیه۲۳. رعد/سوره۱۳، آیه۲۴. آل عمران /سوره۳، آیه۱۴۶] صبر ابزار امتحان بندگان خدا است ،انسان و محل زندگی او به نحوی آفریده شده که با آفات، کمبودها، موانع و مصیبتهای فراوانی همراه است و همیشه آفات و مصائبی در اموال، عزیزان، دوستان و… در کمین نعمتهاست که موجب از دست دادن آنها می‌شود؛ از سویی دیگر انسان در معرض حملات شدید تمایلات نفسانی است که همه این موارد ابزار آزمایش انسان توسط خدای متعال به شمار میآیند: [طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن،چاپ سوم، ج‏۷، ص۷۵-۷۴] در این میان تنها کسانی از میان موانع و مشکلات، سلامت به مقصد میرسند که با صبر، به قضای الهی راضی شده و تمایلات نفسانی را حبس نموده، و تسلیم ا مر خداوند گشتند.
مصائب گوناگون آنان را از شکر، اطاعت و عبادت خداوند باز نداشته و با وجود تمام مشکلات، خود را به انجام وظایف الهی وادار سازند. [بلاغی نجفی، محمدجواد؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن ، چاپ اول، ج۱، ص۱۴۱]

اقسام صبر:
صبر در یک تقسیم‌بندی کلی به دو قسم تقسیم می‌شود:
۱. صبر بدنی:
صبر بدنی در مقابل مشقت‌هایی است که بر بدن و جسم انسان وارد می‌شود. این صبر یا با عمل تحقق می‌یابد، مثل قیام به عبادات مشکل، یا با تحمل و استقامت، مثل صبر بر کتک‌های شدید، امراض بزرگ و جراحات هولناک، که قرآن کریم درباره ی صبر ایوب نبی در برابر امراض و مصیبتهایش این‌گونه از او یاد میکند:
«وَاذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادی‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ‏… إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا»؛ [ص/سوره۳۸، آیه۴۱ و 44] «و به خاطر بیاور بنده ما ایّوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است‏… ما ایوب را شکیبا یافتیم.»
حضرت ایوب(ع) یکی از انبیاء بزرگ الهی است که دارای مال و فرزندان فراوان و بسیار اهل بخشش بود. او مورد امتحانهای سخت الهی قرار گرفت؛ اموال او از بین رفت، فرزندان او هلاک شدند، بدن او دچار امراض سخت شد؛ اما او در برابر کوه مصائب و مرضهای شدیدی که بر او وارد شد، صبر نمود و هیچ شکایتی نکرد؛ لذا به عنوان اسوه و الگوی صبر شناخته شد. [ طباطبائی(علامه)، سیّدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیه قم، ۱۴۱۷ق، چاپ پنجم، ج‌۱۷، ص۲۰۹-۲۰۸.] ۲. صبر نفسی:
یکی از اقسام صبر، صبر در مقابل شهوات نفسانی است که قرآن این‌گونه بیان کرده است:
«فَأَمَّا مَنْ طَغی‏ وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا… وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی…‏»؛ [نازعات/سوره۷۹، آیه۳۷.  و 40] «امّا آن کسی که طغیان کرده، و زندگی دنیا را مقدّم داشته‏… و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی باز دارد…».
این آیه به دو گروه از انسانها اشاره دارد که یک گروه از آنها در مقابل هوای نفس خود سر فرود آورده و در مقابل زرق و برق آن، صبر خود را از کف داده؛ اما گروه دیگر به خاطر ترس از مقام پروردگار خویش، نفس خویش را حبس نموده و صبر را پیشه‌ی خود می‌سازد. [تفسیر نمونه، ج‌۲۶، ص۱۰۷]

بنابر روایات نقل شده از پیامبر اکرم(ص)، صبر دارای مراتب سه گانه است: [کلینی، محمد بن یعقوب؛ اصول کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۲، ص۹۱] ← صبر بر مصیبت :
۱. صبر بر مکروهات و مصائب:
شکیبایی انسان در برابر حوادث تلخ و ناگوار مثل خسارات مالی، مرگ عزیزان، بیماری و… از جمله مراتب صبر است که قرآن کریم از آن این‌گونه یاد کرده است:
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین‏ الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون‏»؛ [بقره/سوره۲، آیه۱۵۵] «قطعاً همه‌ی شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مال ها و جان ها و میوه‌ها، آزمایش می‏کنیم و بشارت ده به استقامت‏کنندگان! آنها که هر گاه مصیبتی به ایشان می‏رسد، می‏گویند: ما از آنِ خدائیم و به سوی او بازمی‏گردیم!».
در این آیه خداوند، به کسانی که در برابر مصایب و مکروهات، صبر پیشه کرده اند، بشارت میدهد؛ چراکه آنان مالکیت حقیقی را از آن خدا میدانند و او را صاحب حق هرگونه تصرفات در عالم به حساب میآورند؛ پس به‌طور قطع چنین کسی از وارد شدن مصایب و مشکلات متأثر نمیگردد. [طیب، سید عبدالحسین؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، ج‏۲، ص۲۵۹-۲۶۱]

۲. صبر بر طاعت
تکالیفی که خدای متعال بر عهده‌ی بندگان قرار داده، با دشواری هایی همراه است؛ لذا ممکن است انسان به خاطر دشواری در انجام آن کوتاهی کرده و آن را ترک کند؛ از این رو قرآن کریم انسانها را به صبر بر امتثال وظایف دینی توصیه کرده است: [مدرسی، سید محمدتقی‏؛ من هدی القرآن‏، چاپ اول، ج‏۷، ص۷۷] «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبادَتِه‏»؛ [مریم/سوره۱۹، آیه۶۵] «همان پروردگار آسمانها و زمین، و آنچه میان آن دو قرار دارد! او را پرستش کن و در راه عبادتش شکیبا باش!»

۳. صبر در معصیت:
بالاترین مرحله از صبر، صبر بر معصیت است و آن ایستادگی در برابر شعله‌های سرکش شهوات و هیجان‌های برخاسته از هوی و هوس و یا مقامات دنیوی است؛ چراکه بیشتر انسان‌ها در برابر فقر و گرفتاری طغیان نمی‌کنند؛ ولی وقتی خدا مقام، پول و صحّت بدن بدهد، آن وقت خیلی سخت است که خودش را سالم نگه دارد و صبر پیشه کند و این نعمت موجب غفلت و معصیت او نگردد. از این قسم به صبر بر نعمت نیز تعبیر میکنند. [ تفسیر نمونه، ج‌۹، ص۳۳] قرآن کریم در این باره میفرماید:
«وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ إِلاَّ الَّذینَ صَبَرُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏»؛ [هود/سوره۱۱، آیه۱۰ و11] «و اگر بعد از شدّت و رنجی که به او رسیده، نعمتهایی به او بچشانیم، می‏گوید: مشکلات از من برطرف شد، و دیگر باز نخواهد گشت! و غرق شادی و غفلت و فخر فروشی می‏شود… مگر آنها که (در سایه‌ی ایمان راستین،) صبر و استقامت ورزیدند و کارهای شایسته انجام دادند.»
صبر در برابر معصیتها و هوای نفس آنقدر عظیم است که حتی یوسف نبی(علیه السلام) نیز خود را از شرّ آن ایمن ندانسته و به خدا پناهنده میشود: [ طوسی، محمد بن حسن‌؛ التبیان فی تفسیر القرآن‌، تحقیق احمد قصیر عاملی‌، بیروت‌، دار احیاءالتراث العربی‌، ج‌۶، ص۱۵۵] «وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی‏»؛ [یوسف/سوره۱۲، آیه۵۳] «من هرگز خودم را تبرئه نمی‏کنم، که نفس (سرکش) بسیار به بدی ها امر می‏کند، مگر آنچه را پروردگارم رحم کند!».
یوسف(علیه السلام) فرزند یعقوب نبی(علیه السلام) که در کودکی مورد حسد برادران خود قرار گرفت و با بی رحمی او را در چاه انداختند، سپس به بهایی اندک فروختند؛ و در مصر نیز به دلیل ردّ درخواست نامشروع همسر عزیز مصر و دیگر زنان مصری، سالها به زندان افتاد، اما در برابر همه‌ی این مصائب صبر پیشه کرد و بر خدا توکل نمود. [حسینی همدانی، سیدمحمدحسین‏؛ انوار درخشان‏، تحقیق محمدباقر بهبودی، چاپ اول، ج۹، ص۹] نتایج صبر:

خداوند در موارد مختلف به پاداش صابران پرداخته هست. «وَ جَزاهُمْ بِماصَبَرُوا جَنَّةً وَ حَریراً…»؛ [انسان/سوره۷۶، آیه۱۲. فرقان/سوره۲۵، آیه۷۵. رعد/سوره۱۳، آیه۲۴. بقره/سوره۲، آیه۱۵۷. نحل/سوره۱۶، آیه۹۶. قصص/سوره۲۸، آیه۵۴. زمر/سوره۳۹، آیه۱۰] «و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهای حریر بهشتی را به آنها پاداش می‏دهد!…».
این آیه و آیات بعد که در وصف صبر بر گرسنگی و ایثار طعام امام علی(علیه السلام) و خانواده ایشان نازل شده است، به پاداش آن اشاره نموده و نعمتهای بهشتی را که به خاطر صبر به آن بزرگوارن داده شده، بیان می‌کند، و این خود بیان‌گر نشانهای بر پاداش عظیم و منزلت صابران در درگاه خداوند است. [مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف‏، چاپ اول، ج‏۷، ص۴۸۳] -«بدان كه از براى صبر، نتايج بسيار است كه از جمله آنها ارتياض و تربيت نفس است.اگر انسان مدتى در پيش آمدهاى ناگوار وبليّات روزگار و مشقت عبادات و مناسك و تلخى ترك لذّات نفسانيه به واسطه فرمان حضرت ولى النعم، صبر كند وتحمّل مشاق را اگر چه سخت و ناگوار باشد، بنمايد، كم كم نفس عادت مى‌كند و مرتاض مى‌شود و از چموشى بيرون مى‌آيد و سختى تحمل مشاق بر آن آسان مى‌شود و از براى نفس، ملكه راسخه نوريّه پيدا مى‌شود كه به واسطه آن از مقام صبرترقى مى‌كند و به مقامات عاليه ديگر نائل مى‌شود. بلكه صبر در معاصى، منشا تقواى نفس شود، و صبر در طاعات، منشا انس به حق گردد، و صبر در بليّات منشأ رضا به قضاى الهى شود… صبر كليد ابواب سعادت و سر منشأ نجات از مهالك است. بلكه صبر، بليّات را بر انسان آسان مى‌كند، و مشكلات را سهل مى‌نمايد وعزم واراده را قوّت مى‌دهد و مملكت روح را مستقل مى‌كند و جزع و بى تابى علاوه بر عارى كه خود دارد و كاشف از ضعف نفس است، انسان را بى ثبات واراده را ضعيف و عقل را سست مى‌كند.
علاوه بر آثار فردى، آثار اجتماعى نيز بر صبر و استقامت مترتّب است كه به اختصار به برخى از آنها مى‌پردازيم.
– نزول امدادهاى غيبى‌ – دفع كيد دشمنان‌ – رستگارى و رسيدن به مقام رهبرى. قرآن كريم شرط رسيدن به فلاح و رستگارى و يكى از شرايط نيل به امامت و رهبرى را صبر مى‌داند «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُواللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (آیه 200 سوره آل عمران ) » ( نيروهاى مسلح در وصيتنامه‌امام خمينى(ره) / جمعی از نویسندگان/ ج1 /صفحه : 101 و102)

 

سید عابد حسینی – قرارگاه فرهنگی تربیتی حنفا

پاسخ بدهید

ایمیلتان منتشر نمیشود

instagram takipci kasma instagram takipci kasma